جدیدترین استفتائاتآیا ازدواج موقت (متعه) با زن سنی مذهب جایز است، با علم به اینکه به او اطلاع داده می‌شود که این ازدواج موقت است و نه ازدواج متعه؟ و اگر این زن ۴۵ سال سن دارد و با برادرش زندگی می‌کند در حالی که پدرش در خانه دیگری زندگی می‌کند، و این زن خودش را اداره می‌کند، مسافرت می‌رود و خرید و فروش می‌کند بدون اطلاع پدرش، آیا دخول با او جایز است؟سلام علیکم در جلد ۵۶ بحارالانوار باب خلفا و وزراء المهدی ۴ تا روایت هست که بعد از امام زمان ۱۲ تا مهدی می‌آیند ، نظر آیت الله سند (دام ظله) درباب این روایات چیست؟در مناطقی از لبنان و سوریه و مصر بازی‌ای وجود دارد که اسم آن «تخته‌نرد» است، ولی تاس آن با تاس تخته‌نرد‌های معمولی که در روایات نیز تحریم شده‌است تفاوت دارد. هر‌چند تاس این تخته‌نرد شبیه به تاس تخته‌نرد‌های معمولی است، از تاس تخته‌نرد‌های معمولی خیلی کوچک‌تر است. بیش‌تر مردم برای سرگرمی، نه برای قمار، این بازی را انجام می‌دهند. اینک پرسش این است که آیا این بازی با شرحی که گذشت و برای سرگرمی، نه قمار، جایز است؟به مالی خمس تعلق گرفته‌است و هنوز خمس آن پرداخت نشده‌است. اینک آیا، قبل از این‌که خمس آن پرداخت شود، می‌توان در چهار‌پنجم آن تصرف کرد؟در زیارت جامعۀ کبیره وارد شده‌است: « مؤمن بإيابكم ، مصدق برجعتكم». یعنی به بازگشت شما ایمان دارم و به رجعت شما باور دارم. مقصود از «ایاب» و «رجعت» چیست و چه فرقی با هم دارند؟زنی عمل جراحی کرده‌است و پس از عمل، دائماً [از رحم] خون‌ریزی دارد. حکم او [برای نماز و…] چیست؟ آیا باید تیمم کند؟

قرآن و حدیث

تعداد پرسش‌ها: ۸۴

۱

قرآن و حدیث›قرآن و حدیث›تفسیر

پرسش: حضرت آیت‌الله، شیخ محمد سند، از درس امروز شما این‌طور فهمیدم که وحی، با همۀ درجاتش، همان وجود مقدس و مبارک حضرت نبی اکرم است و قرآن فعل نبی اکرم و ساخته‌شده به‌وسیلۀ ایشان است. یعنی حضرت حق تعالی این توان و توانایی را در حضرت نبی اکرم قرار داده‌است و ایشان قرآن را پدید آورده‌اند. با این بیان، حضرت نبی اکرم مصدر و مرجع ثقلین است. آیا برداشت من از درس و سخنان شما صحیح است؟

پاسخ:

1. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) مهیمن بر ثقلین است، ولی این سخن به این معنا نیست که قرآن به انشا و ایجاد پیامبر بوده و ساخته‌شده به دست ایشان باشد. قرآن کلامی است که به اسم جلالۀ «الله» اضافه می‌شود (نه به اسم مبارک نبی. یعنی قرآن کلام‌الله است، نه کلام‌النبی).
2. برای روشن شدن مطلب باید گفت که قرآن مهیمن بر همۀ کتب آسمانی گذشته است، همان‌طور که خداوند نیز در سورۀ مبارکۀ مائده فرموده است، ولی مهیمن بودن قرآن بر کتب آسمانی گذشته به این معنا نیست که تورات و انجیل و صحف ابراهیم و سایر کتب آسمانی از الفاظ قرآن یا ساختۀ قرآن باشند.
3. مثال دیگر این است که روح که از عالم امر است بر همۀ ملائک مقرب هیمنه دارد، ولی هیمنۀ روح بر ملائکۀ مقرب به این معنی نیست که وحی نازل‌شده به‌وسیلۀ حضرت جبرئیل ساختۀ روح و انشاوایجادشده به‌وسیلۀ روح باشد.
4. مثال دیگر این است که حضرت نبی اکرم از سایر انبیا برتر و والاتر است و بر همۀ آنان هیمنه و سیطره دارد، ولی برتری و هیمنه و سیطرۀ بر آنان مستلزم این نیست که وحی نازل‌شده بر آنان انشای نبی و ساختۀ نبی باشد.
5. بله، پیامبر بر انبیا و بر وحی نازل‌شدۀ بر آنان هیمنه وسیطره دارد و از وحی نازل‌شده بر آنان آگاه است و اصلاً برای نزول وحی بر انبیا، نور نبی اکرم واسطه و شفیع در نزد خدا بوده‌است، ولی این امور به این معنا نیست که وحی منتسب به نبی اکرم است و به حضرت حق تعالی منتسب نیست.
6. این مسئله قابل‌مقایسه است با مسئلۀ موت. گرفتن جان گاهی به حضرت حق تعالی منتسب می‌شود و گاهی به ملک‌الموت و گاهی به سایر ملائکه که از اعوان و انصار و سپاه ملک‌الموت هستند.
7. انتساب قرآن به نبی قابل‌مقایسه است با انتساب قرآن به حضرت جبرئیل. خداوند در آیات شریفۀ نوزده و بیست سورۀ مبارکۀ تکویر می‌فرماید: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ * ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ». یعنی: که این (قرآن) کلامِ فرستادۀ بزرگواری (حضرت جبرئیل) است. که صاحب قدرت است و نزدِ صاحب عرش (خداوند) مقام والائی دارد.
خداوند در آیات شریفۀ چهل و چهل و یک سورۀ مبارکۀ حاقه می‌فرماید: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ * وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ ۚ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ». یعنی: که این قرآن گفتار رسول بزرگواری (حضرت جبرئیل) است. و گفته شاعری نیست، اما کم‌تر ایمان می‌آورید.
در این آیات، قرآن به حضرت جبرئیل منتسب شده‌است. این انتساب به‌لحاظ واسطۀ تنزل وحی بودن حضرت جبرئیل است.

WhatsAppTelegramایمیل#2761
۲

قرآن و حدیث›قرآن و حدیث›تفسیر

پرسش: چگونه می‌توان گفت که نبی اکرم، حضرت محمد، خاتم‌النبیین است، ولی خاتم‌المرسلین نیست در حالی که در زیارتی، که در کامل‌الزیارات روایت شده، آمده‌است: «اللهم صل على محمد صاحب ميثاقك و خاتم رسلك.» یعنی: بارالها، بر محمد که صاحب عهد و پیمانت و خاتم روسلانت است، درود و صلوات فرست». یا در دعای روز سه‌شنبه وارد شده‌است: «اللهم صل على محمد خاتم النبيين و تمام عدة المرسلين و على آله الطيبين الطاهرين.» یعنی: بارالها، بر محمد که خاتم نبی‌هایت و تمام‌کنندۀ عدد رسولانت است و نیز بر آل پاک و مطهر او درود و صلوات فرست. با توجه به این‌دست از روایات، چگونه می‌توان گفت حضرت محمد خاتم‌المرسلین نیست؟!

پاسخ:

1. در قرآن و بیش‌تر روایات ختم نبوت مطرح شده‌است، نه ختم رسالت، ولی باید دانست که ختم نبوت ملازم با ختم رسالت است و خاتم‌النبیین قطعاً خاتم‌المرسلین نیز هست.
2. براساس وحی الهی، بعثت الهی و فرستادۀ خدا بودن منحصر و مشروط به نبوت نیست. یعنی غیر نبی نیز مبعوث و از طرف خداوند فرستاده می‌شود. مثلاً خداوند در سورۀ بقره آیۀ دویست و چهل و هفت می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا ۚ … إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ». یعنی خداوند طالوت را برای (زمام‌داری) شما مبعوث کرده‌است… خدا او را بر شما برگزیده، و او را در علم و قدرت جسمانی وسعت بخشیده‌است. براساس این طالوت برای زمام‌داری و تدبیر امور حکومت از طرف خدا مبعوث و فرستاده شده بود. امامت نیز بعثت سفارت الهی است.
3. براساس وحی الهی، جبرئیل از فرشتگان مقرب است و نبی نیست و با این همه، رسول و فرستادۀ خدا است. خداوند در سورۀ تکویر آیات نوزده و بیست می‌فرماید: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ * ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ». یعنی همانا قرآن کلام رسول بزرگوار حق (جبرئیل) است. جبرئیل فرشته‌ای با قوت و قدرت است و نزد خدای مقتدر عرش دارای جاه و منزلت است.
4. در روایات بسیاری، اهل‌بیت (علیهم‌السلام) سفرا و فرستادگان الهی معرفی شده‌اند.
5. اطلاق «سفرا» و «فرستاده» خواندن کسی چیز غریبی نیست و ما در مذهب خودمان به نوابِ خاصِ امام‌زمان (عج‌الله‌فرجه) در غیبت صغری «سفرای حضرت» می‌گوییم. البته مراد از سفرا بودن نوابِ خاصِ امام‌زمان (عج‌الله‌فرجه) این است که آنان سفیر بین حضرت (عج‌الله‌فرجه) و مردم بوده‌اند.
6. در قرآن به هر کسی که از طرف خداوند مأموریتی داشته باشد «رسول» و به مأموریت داده‌شده «رسالت» اطلاق شده‌است. مثلاً خداوند از زبان فرشتگانی که برای به هلاکت رساندن قوم لوط مأمور شده بودند می‌فرماید: «قَالُوا يَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ.» یعنی اى لوط، ما رسولان پروردگار تو هستيم. اينان هرگز به تو دست نخواهند يافت (سورۀ مبارکۀ هود، آیۀ شریفۀ 81). خداوند در آیۀ دیگر از زبان فرشتۀ الهی نقل می‌کند: «قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا.» یعنی من فقط فرستاده پروردگار توام تا به تو پسرى پاكيزه ببخشم (سورۀ مبارکۀ مریم، آیۀ شریفۀ 19).
7. از بالاترین درجات رسالت، مأموریت و وظیفۀ شهادت بر عباد است. خداوند دربارۀ این وظیفۀ بزرگ می‌فرماید: «إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا.» یعنی ما تو را فرستاديم تا شاهد و مژده‌دهنده و بيم‌دهنده باشى.
شاهد بودن بر عباد رسالت بزرگ الهی و حاکی از مقامی بالا و والا است. قرآن این مقام والا را مطرح و در حق اهل‌بیت (علیهم‌السلام) اثبات می‌کند. این مقام والا در سورۀ بقره و آخر سورۀ حج و در سایر سوره‌های قرآن برای اهل‌بیت (علیهم‌السلام) اثبات شده‌است.

WhatsAppTelegramایمیل#2762
۳

اعتقادی›عقاید›امامت

پرسش: سلام رساندن پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) به حضرت باقر (علیه‌السلام) و ابعاد آن سوال پیامد ها و حکمت اینکه پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) از جابر انصاری خواستند که سلام ایشان را به امام باقر(علیه‌السلام) برساند و رساندن سلام ایشان به امام سجاد را مطالبه کردند چیست؟ با اینکه پیامبر ولادت امام سجاد را نیز خبر داده بودند.

پاسخ:

1. نزد بزرگان علم حدیث و رجال معروف است اینکه امام باقر جابر انصاری را درک کرده است موجب اتصال روایت امام باقر به پیامبر اکرم از نوع روایت تابعی از طبقه ی اول که از صحابه روایت میکند، می شود.

2. به همین خاطر است که علمای حدیث عامه روایت امام باقر از پیامبر را بدون اینکه اسناد وساطت صحابی را ذکر کنند، قبول میکنند.

3. جمهور علمای عامه نیز روایت امام باقر در مورد جزئیات حج پیامبر را اخذ کرده اند.

4. اما المقدسی در کتاب الکمال فی أسماء الرجال و المزی در کتاب تهذیب الکمال در شرح حال امام باقر و صادق و کاظم مسندی را ذکر کرده اند که علمای حدیث بر این دیدگاه هستند که روایات امامان از اهل بیت از پیامبر از نوع علم لدنّی است نه از باب روایت راویان به وسیله ی شنیدن حسی.

5. و به همین خاطر است که پیامبر اکرم بر حضرت باقر متمرکز شده اند نه حضرت سجاد. چراکه اتصال حضرت سجاد بر حضرت امیرالمومنین و حضرت امام حسین در ذهن مردم شناخته شده بود و ایشان صدر اول را از این طریق درک کرده است.

6. وجه دیگر این است که امام باقر مرحله ی دیگری در تبیین حقائق دینی شروع کرد؛ که مرحله ی حساسی در شروع تکامل دین بود. پس لازم بود که بزرگ شریعت(پیامبر اکرم) نسبت به جایگاه امام باقر در قیام به این نقش و تفاوت نقش ایشان با فقهاء و راویان روشنگری کنند.

WhatsAppTelegramایمیل#2767
۴

اعتقادی›عقاید›مقامات اهل بیت (ع)

پرسش: حضرت آیت‌الله، نظر شما دربارۀ حدیث کسا چیست؟ برخی افراد در سند حدیث کسا، در این مورد که حدیث از حضرت فاطمۀ زهرا (سلام‌الله‌علیها) باشد، تشکیک‌ها و شبهه‌هایی مطرح کرده‌اند و این شک و شبهه‌ها به اعتقادات بسیاری از مؤمنان آسیب زده و ضرر رسانده‌است. شیعیان بسیاری، که در شبه قارۀ هند ساکن هستند، ملتزم به قرائت حدیث کسایند و این تشکیکات آنان را نیز به شک و شبهه انداخته‌است. آن‌ها بعد از رو‌به‌رو شدن با این شبهه‌ها، در سند این حدیث شک دارند و می‌گویند این حدیث را کسی غیر از صاحب عوالم، شیخ عبد‌الله بحرانی، و صاحب منتخب، شیخ طریحی، نقل نکرده‌است و این دو متأخر هستند. به بیان دیگر، این حدیث در هیچ‌یک از مصادر قدیمی نقل نشده‌است. پاسخ این تشکیک و شبهه چیست؟

پاسخ:

1. اصل حدیث کسا بین فریقین، شیعه و سنی، تواتر معنوی دارد.
2. حدیث کسا در بین فریقین، شیعه و سنی، با طرق مختلف نقل شده‌است، چون رسول اکرم، حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)، مجلس کسا را در مواقع متعدد و اماکن مختلف انجام داده‌است.
حدیث کسا در بین فریقین، شیعه و سنی، با طرق مختلف نقل شده‌است، چون رسول اکرم، حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)، مجلس کسا را در مواقع متعدد و اماکن مختلف، مثل روز مباهله و هنگام جنگ خیبر و در خانۀ ام‌سلمه و درخانۀ حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) و در جاهای دیگر، انجام داده‌است. حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) این کار را آن‌قدر تکرار کرده‌است که در بین مسلمانان معروف و مشهور شده و عنوان «کسا» در بین آنان از حقایق شرعی شده بود. یعنی رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) این کار را آن‌قدر تکرار کرده بود که مسلمانان از لفظ «کسا» قضیۀ کسا را می‌فهمیدند.
3. مفاد حدیث کسا، با همۀ طرقی که نقل شده‌است، مطابق روایات مستفیض است، روایات مستفیضی که هم‌سو و مطابق با اصول مذهب‌اند و این تطابق و هم‌سویی با روایات مستفیض و اصول مذهب حدیث کسا را تأیید می‌کنند.
چنین تأیید و انجبار و تصحیحی نسبت‌به مضامین روایات و متون احادیث روشی روشن و منهجی مشهور و معروف است. روش رایج و منهج دارج این است که تطابق مضمون روایتی با مضمون روایات صحیح موجب تأیید و انجبار آن روایت می‌شود.
آن‌چه دربارۀ تأیید‌پذیری و انجبار گذشت، بر‌اساس مبنای مشهور و پذیرفته‌شدۀ امروزی است، ولی باید دانست قدما به مبنایی قایل بودند، که می‌توان گفت بین آن‌ها مبنایی معروف و مشهور نیز بوده‌است، و آن مبنا این بود که تطابق روایت با اصول و قواعد قطعی دینی موجب تصحیح و انجبار روایت می‌شود.
4. سید مرتضی (قدس‌سره) در پاسخ به سؤالات ابن‌تبان، در رسالۀ «أجوبة مسائل التبّانیات فی أخبار الاحاد»، که در کتاب رسائل المرتضی چاپ شده‌است، دربارۀ خبر واحد، می‌گوید: «إن أكثر الأخبار المروية في كتبنا معلومة مقطوع على صحتها إما بالتواتر من طريق الإشاعة والإذاعة أو بأمارة وعلامة دلت على صحتها وصدق رواتها ، فهي موجبة للعلم مقتضية للقطع وإن وجدناها مودعة في الكتب بسند مخصوص معين من طريق الآحاد». یعنی صحت بیش‌تر اخبار و احادیث روایت‌شده در کتب روایی شناخته‌شده مقطوع و قطعی است، چون این روایات یا شیوع دارند و از‌این‌رو متواتر هستند یا با اماره و علامت و نشانه‌ای همراه هستند که بر صدق و صحت روایت گواهی می‌دهند. پس این اخبار و روایات، هر‌چند در کتب روایی، سند مخصوص و معین دارند و خبر واحد محسوب می‌شوند، از راه تواتر یا همراهی با قرائن و اماره‌هایی که بر صحت آن گواهی می‌دهند، قطعی و یقینی هستند.
5. راه و روشی که برای تصحیح و انجبار روایات گذشت مورد‌پذیرش بسیاری از بزرگان قرار گرفته‌است. یکی از اَعلام و بزرگانی که این روش را پذیرفته و به کار گرفته‌است آیت‌الله میرزا جواد تبریزی (قدس‌سره) است. ایشان در کتاب صراط النجات و در پاسخ به سؤالی دربارۀ قابل‌اعتماد بودن زیارت جامعه، فرموده‌است:
«بسمه تعالى
زيارة الجامعة زيارة معروفة مشهورة عند الشيعة وكثير من مضامينها وارد في روايات صحيحة فينبغي للمؤمنين المواظبة على قراءتها عند زيارة أحد من المعصومين عليهم السلام ولا يلتفت للتشكيك بها.»
ایشان در این پاسخ می‌فرماید زیارت جامعه در نزد شیعه زیارتی معروف و مشهور است و مضامین وارد‌شده در این زیارت در بسیاری از روایات دیگر که صحیح‌اند وارد شده‌است. پس نباید مؤمنان در صحت این زیارت شک و شبهه داشته باشند و شایسته است که هنگام زیارت هر‌یک از معصومین (علیهم‌السلام) بر قرائت این زیارت مواظبت کنند.
6. چنان‌که گذشت حدیث کسا را بسیاری از روایات صحیح تأیید می‌کند. اینک به برخی از روایات و طرقی که مضمون حدیث کسا را تأیید می‌کنند اشاره می‌کنیم.

7. آیۀ 87 سورۀ بقره آمده‌است: «وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ ۖ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ۗ أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ» یعنی و ما به موسی کتاب تورات عطا کردیم و از پی او پیغمبران فرستادیم و عیسی پسر مریم را به معجزات و ادلۀ روشن، حجتها دادیم و او را به واسطۀ روح‌القدس توانایی بخشیدیم. آیا هر پیغمبری که از جانب خدا اوامری بر خلاف هوای نفس شما آرد گردن‌فرازی و سرپیچی نموده و (از راه حسد) گروهی را تکذیب می‌کنید و جمعی را به قتل می‌رسانید؟
در تفسیر منسوب به حضرت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) در ذیل آیۀ یاد‌شده وارد شده‌است: «و أما تأييد الله عز و جل لعيسى ع بروح القدس، فإن جبرئيل هو الذي لما حضر رسول الله ص و هو قد اشتمل بعباءته القطوانية على نفسه- و على علي و فاطمة و الحسين و الحسن ع و قال: “اللهم هؤلاء أهلي، أنا حرب لمن حاربهم، و سلم لمن سالمهم، محب لمن أحبهم، و مبغض لمن أبغضهم، فكن لمن حاربهم حربا، و لمن سالمهم سلما، و لمن أحبهم محبا، و لمن أبغضهم مبغضا”.
فقال الله عز و جل: “قد أجبتك إلى ذلك يا محمد”.
فرفعت أم سلمة جانب العباءة لتدخل، فجذبه رسول الله ص و قال: لست هناك و إن كنت في خير و إلى خير.
و جاء جبرئيل ع متدبرا و قال: يا رسول الله اجعلني منكم! قال: أنت منا.
قال: أ فأرفع العباءة و أدخل معكم قال بلى. فدخل في العباءة، ثم خرج و صعد إلى السماء إلى الملكوت الأعلى، و قد تضاعف حسنه و بهاؤه.
و قالت الملائكة: قد رجعت بجمال خلاف ما ذهبت به من عندنا! قال: و كيف لا أكون كذلك و قد شرفت- بأن جعلت من آل محمد ص و أهل بيته! قالت الأملاك في ملكوت السماوات- و الحجب و الكرسي و العرش: حق لك هذا الشرف أن تكون كما قلت.
یعنی اما دربارۀ تأیید و تسدید حضرت عیسی (علیه‌السلام) به وسیلۀ روح‌القدس باید گفت که جناب جبرئیل فرشته‌ای است که هنگام واقعۀ کسا نازل شد و اجازه خواست تا از اهل عبا و کسا باشد. رسول اکرم، محمد مصطفی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)، عبای قطوانی‌اش را روی سر خود و روی سر حضرت علی و حضرت فاطمۀ زهرا و حضرت حسن و حضرت حسین (علیهم‌السلام) کشید و به درگاه حضرت حق عرضه داشت که «خداوندا، اینان اهل و خانوادۀ من هستند و من با هر کسی که با آن‌ها در حال صلح و آشتی باشد، در صلح هستم و با هر کسی که با آن‌ها در جنگ و ناسازگاری باشد، در جنگ هستم و هر کسی را که آن‌ها را دوست داشته باشد، دوست دارم و هر کسی را که با آن‌ها دشمنی کند، دشمن خود می‌دانم».
خداوند متعال سخن پیامبر را اجابت کرد و فرمود: ای محمد، آن‌چه را که گفتی اجابت کردم و پذیرفتم.
در این میان ام‌سلمه گوشه‌ای از عبا را بالا آورد تا او نیز داخل شود و در زیر عبا قرار گیرد، ولی رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) عبا را از دست ام‌سلمه کشید و فرمود ای ام‌سلمه، تو در خیر هستی و به خیر هم ره‌سپاری، اما از اهل عبا نیستی.
در این هنگام جناب جبرئیل نازل شد و به رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) عرض کرد ای فرستادۀ خدا، مرا هم از اهل عبا قرار بده و رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمود تو از ما و از اهل عبا هستی. جبرئیل عرض کرد: پس می‌توانم گوشۀ عبا را بالا بیاورم و داخل شوم؟ حضرت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمود بله، چنین کن و جبرئیل چنین کرد و بر آن‌ها داخل و از اهل عبا شد.
سپس جبرئیل از زیر عبا خارج شد و به آسمان، تا ملکوت اعلی، رفت در حالی که جمال و زیبایی و حسن و بهای او افزون شده بود. ملائکه با دیدن حسن و بها و زیبایی افزون‌شدۀ جبرئیل گفتند وقتی از نزد ما به سوی زمین رفتی این‌قدر حسن و بها و زیبایی و درخشندگی نداشتی. اینک برگشته‌ای در حالی که حسن و بهای افزونی داری. جبرئیل سخن ملائکه را تأیید کرد و گفت آری، چگونه چنین نباشد و چگونه حسن و زیبایی‌ام روز‌افزون نباشد در حالی که توانسته‌ام این شرافت را به دست آورم که از اهل‌بیت محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) باشم. آن‌گاه هر چیزی که در ملکوت آسمان‌ها بود، حجاب‌ها و کرسی و عرش، گواهی دادند که آری، کسی که این شرافت را به دست آورده است و از اهل‌بیت محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) شده‌است باید چنین باشد.

8. حضرت حق تعالی به حبیب خود، رسول الهی، فرمود: « لَوْلَاكَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاكَ.» یعنی اگر تو نبودی، افلاک را خلق نمی‌کردم.
در کتاب مناقب آل أبي‌طالب (عليهم‌السلام) لابن شهرآشوب، ج ‏١، ص ٢١٨ آمده‌است: «خلق الجليل العالم لأجل الحبيب». یعنی خداوند جلیل عالَم را به خاطر حبیبش، حضرت محمد مصطفی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)، آفریده‌است.
9. در تفسیر منسوب به حضرت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) ص 458 آمده‌است: «ثم دعا بعلي و فاطمة و الحسن و الحسين ع فغمتهم بعباءته القطوانية. ثم قال: هؤلاء خمسة لا سادس لهم من البشر. ثم قال: أنا حرب لمن حاربهم و سلم لمن سالمهم.
فقالت أم سلمة و رفعت جانب العباء لتدخل، فكفها رسول الله ص و قال:
لست هناك و إن كنت في خير و إلى خير. فانقطع عنها طمع البشر.
و كان جبرئيل معهم، فقال: يا رسول الله و أنا سادسكم فقال رسول الله ص:
نعم أنت سادسنا. فارتقى السماوات، و قد كساه الله من زيادة الأنوار ما كادت الملائكة لا تبينه- حتى قال: بخ بخ من مثلي أنا جبرئيل سادس محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين ع.
و ذلك ما فضل الله به جبرئيل على سائر الملائكة- في الأرضين و السماوات.»
یعنی …سپس پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم‌السلام) را فرا‌خواند و عبا را روی آن‌ها انداخت و آن‌ها را با عبای قطوانی‌اش پوشاند و فرمود اینان که در زیر عبا هستند پنج تن هستند که ششمی از جنس بشر ندارند و من با هر کسی که با اینان سر جنگ و ناسازگاری داشته باشد در جنگ هستم و با هر کسی که با اینان در صلح باشد در صلح هستم.
سپس ام‌سلمه گوشۀ عبا را بالا آورد تا داخل شود و در زیر عبا قرار گیرد، ولی پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) جلو ام‌سلمه را گرفت و فرمود هر‌چند تو در خیر و به سوی خیر ره‌سپار هستی، نباید داخل شوی، تو از اینان نیستی. پیامبر چنین کرد و چنین گفت و طمع هر بشری را نسبت‌به از اهل عبا بودن از بین برد.
در این میان جبرئیل به محضر رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) عرض کرد ای رسول خدا، آیا من ششمین نفر از اهل عبا هستم؟ حضرت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) پاسخ داد آری، تو ششمین نفر ما هستی.
سپس جبرئیل به آسمان‌ها رفت و خدا او را چنان زیبا و نورانی ساخته بود که نزدیک بود ملائکه او را نشناسند تا این‌که خود جبرئیل گفت آری، مثلِ منی آفرین و مرحبا دارد. من جبرئیل و ششمین نفر اهل عبا هستم. محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین پنج تن هستند و من نفر ششم آنان هستم و این فضلی الهی است که نصیب من شده‌است و مرا از سایر ملائکۀ آسمان‌ها و زمین‌ها برتر کرده‌است
10. در صفحۀ 121 تفسیر منسوب به حضرت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) آمده‌است: «و قال فيه: سلمان منا أهل البيت، فقرنه بجبرئيل الذي قال له يوم العباء [لما] قال لرسول الله (ص): و أنا منكم فقال: و أنت منا، حتى ارتقى جبرئيل إلى الملكوت الأعلى يفتخر على أهله [و] يقول: من مثلي بخ بخ، و أنا من أهل بيت محمد (ص)». یعنی رسول اکرم، حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) دربارۀ شأن و عظمت و منزلت جناب سلمان فرموده‌است سلمان از ما، اهل‌بیت، است. یعنی پیامبر سلمان را با جناب جبرئیل قرین کرده‌است، چون در روز عبا، روزی که پنج تن آل عبا (علیهم‌السلام) در زیر عبای رسول اکرم، حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) قرار گرفتند، جبرئیل به محضر حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) عرض کرد: آیا من هم از شما هستم؟ رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمود: آری، تو هم از مایی. با شنیدن این پاسخ از جانب رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)، جبرئیل ملکوت اعلی رفت و در نزد سایر ملائکه مباهات کرد و گفت به امثال من مرحبا و آفرین بادا، چرا‌که من از اهل‌بیت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) هستم.
ظاهر روایت یاد‌شده این است که مفاد و مضمون این روایت در بین اصحاب پیامبر معروف و مشهور بوده‌است، چون این روایت را کسی از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) نقل می‌کند که یکی از بزرگان و یکی از سرشاخه‌های منافقان بوده‌است.

11. مطلب دیگر این است که حدیث کسا فقط در دو منبعی که گذشت، یعنی فقط در کتاب عوالم و کتاب منتخب طریحی، نقل نشده‌است. آقا‌بزرگ تهرانی در کتاب الذریعة، علاوه بر دو منبع یاد‌شده، مصادر دیگری برای حدیث کسا ذکر کرده‌است. می‌توان به الذریعة، ج 15، ص 224 مراجعه کرد [به منبع مذکور مراجعه شد. متن مورد نظر در صفحۀ 222 هست].
در آدرس یاد‌شده آمده‌است: «1456: عجالة الراكب و قناعة الطالب في المناقب فارسي للمولى محمد حسين بن محمد مهدي الكرهرودي السلطان‌آبادي المتوفى بالكاظمية في 1314 كتبه بأمر السيد علي البجستاني و هو معجل عازم على السفر. مرتب على مقدمه في فضل العلم و العلماء و أبواب و فصول في فضائل الأئمة عن كتب العامة و ذكر أحوال بعض الصوفية و علماء العامة و جملة من المواعظ و الأخلاق. موجود بخطه في مكتبة (الطهراني بسامراء) أوله [الحمد لله الذي أفاض علينا الوجود لمعرفته و طاعته …] ذكر فيه أنه رأى حديث الكساء مسندا مع اختلاف في متنه في كتاب غرر الاخبار للديلمي، و ذكرت أسناده في كتابي الفلك المشحون و كتابي الآخر منتهى الوصول إلى علم الأصول». آقا‌بزرگ تهرانی در معرفی کتاب عجالة الراكب و قناعة الطالب في المناقب‌ می‌گوید عجالة الراكب و قناعة الطالب في المناقب‌ کتابی به زبان فارسی است که مولا محمد‌حسین‌بن محمد‌مهدی کرهرودی سلطان‌آبادی آن را، به امر سید علی بجستانی نوشته‌است.
مولا محمد‌حسین‌بن محمد‌مهدی کرهرودی سلطان‌آبادی در کاظمین و در سال 1314 در‌گذشته‌است.
ترتیب کتاب یاد‌شده به این‌گونه است که مقدمه‌ای دارد و مقدمه‌اش دربارۀ فضل علم و علما است و بعد از مقدمه، باب‌ها و فصل‌های مختلفی قرار دارد.
مؤلف در این ابواب و فصول فضایل ائمۀ اطهار (علیهم‌السلام) را از منابع اهل‌سنت گرد‌آوری و ذکر کرده‌است و بعد از ذکر فضایل ائمۀ اطهار (علیهم‌السلام) حالات برخی از بزرگان و علما و صوفی‌های از اهل‌سنت را نقل کرده‌است. این کتاب با خط خود مؤلف در شهر سامرا، در کتاب‌خانۀ تهرانی موجود است.
کتاب یاد‌شده با حمد و سپاس الهی آغاز می‌شود. مؤلف برای حمد و سپاس حضرت حق تعالی می‌گوید حمد و سپاس از آنِ خدایی است که به ما وجود ارزانی کرد تا او را بشناسیم و از او اطاعت کنیم. سپس مؤلف در متن کتاب یاد‌شده می‌گوید: من حدیث کسا را به‌صورت مُسند، با اختلافی کم در متن آن، در کتاب غرر‌الأخبارِ دیلمی دیده‌ام.
و اسناد آن را در دو کتاب خودم، یعنی در کتاب الفلک المشحون و کتاب منتهى الوصول إلى علم الأصول، ذکر کرده‌ام.
آقا‌بزرگ تهرانی در جای دیگری از کتاب ذریعه می‌فرماید:
«غرر الأخبار و درر الآثار في مناقب الأطهار:
للشيخ أبي محمد الحسن بن أبي الحسن محمد الديلمي، من أهل آخر المائة السابعة و بعدها إلى أواسط الثامنة، له الإرشاد و أعلام الدين و قد نقل عن تصانيفه الشيخ أحمد بن فهد الحلي في العدة. و الغرر هذا ينقل عنه المجلسي في أول البحار و أيضا ينقل عن الغرر المولى محمد حسين الكرهرودي المعاصر، المتوفى بالكاظمية في 1314 في تأليفاته كثيرا، منها حديث الكساء بالترتيب الموجود في منتخب الطريحي باختلاف يسير جدا، بأسانيد عديدة.» (الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ج 16، ص 38 [به منبع یاد‌شده مراجعه شد. مطلب در صفحۀ 38 ذکر شده‌است.])
آقا‌بزرگ تهرانی در این متن کتاب غرر الأخبار و درر الآثار في مناقب الأطهار را معرفی می‌کند و می‌گوید کتاب غرر الأخبار و درر الآثار في مناقب الأطهار را شیخ ابی‌محمد حسن‌بن ابی‌حسن محمد دیلمی تألیف کرده‌است. او در اواخر قرن هفتم و تا اواسط قرن هشتم می‌زیسته‌است و علاوه بر کتاب یاد‌شده، کتاب الإرشاد و أعلام‌الدین نیز از او است. برخی از تصانیف و نوشته‌های ایشان را شیخ احمد‌بن فهد حلی در کتاب عده ذکر کرده‌است.
علامه مجلسی و مولی محمد‌حسین کرهرودی از کتاب محل بحث، یعنی غرر الأخبار و درر الآثار في مناقب الأطهار، استفاده کرده و از آن نقل کرده‌اند. علامه مجلسی در اوایل بحار و مولی محمد‌حسین کرهرودی، که معاصر مؤلف غرر‌الأخبار است و در سال 1314، در کاظمین از دنیا رفت، در بیش‌تر آثارش از کتاب غرر‌الأخبار روایت نقل کرده‌اند. یکی از روایاتی که از کتاب یاد‌شده نقل کرده‌اند حدیث کسا است که مطابق با نقل طریحی در کتاب منتخب است و با نقل طریحی اختلاف بسیار کمی دارد. حدیث کسا در این کتاب با سند‌های مختلف و متعدد نقل شده‌است.

آقا‌بزرگ تهرانی در جای دیگری از کتاب الذریعة إلی تصانیف الشیعة می‌گوید: «هذا و قد كتب السيد شهاب الدين المرعشي بقم في تحقيق سند حديث الكساء (ذ 6: 378) و للسيد مرتضى العسكري الساوجي سبط الميرزا محمد الطهراني أيضا مقالا تحقيقيا في المسألة، طبعه في مجلة الفكر الإسلامي الطهرانية العدد 23- 24 لعام 1395- 1975 و مر كشف الغطاء عن حديث الكساء 18: 44 و التحفة الكسائية 3: 463 و المجلد الثاني من درر البحار 8: 119 و لباس التقوى 18: 293. و نحن نذكر هاهنا بعض من نظموا هذا الحديث الذي له شأن عظيم عند الشيعة و يتبركون به و يحفظونه عن ظهر القلب.» (الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ج 24، ص 207 [به منبع یاد‌شده مراجعه شد. مطلب مذکور در صفحۀ 205 از جلد 24 طبع اسماعلیان آمده‌است.])
آقا‌بزرگ تهرانی در این متن می‌گوید سید شهاب‌الدین مرعشی در قم کتابی نوشته‌است و در آن سند حدیث کسا را تحقیق و بررسی کرده‌است. علاوه بر آیت‌الله مرعشی، سید مرتضی عسکری ساوجی، از نوادگان میرزا محمد تهرانی، نیز مقاله‌ای تخصصی و تحقیقی در این موضوع نوشته‌است و آن را در مجلۀ فکر اسلامی در تهران چاپ کرده‌است. مقالۀ مذکور در شماره 23 ــ 24 در سال 1395 هجری (1975 میلادی) چاپ شده‌است. علاوه بر این موارد، کتاب کشف الغطا عن حدیث الکساء و کتاب التحفة الکسائیة هستند که در قبل از این شرح آن دو گذشت.
آقا‌بزرگ تهرانی در جای دیگری از کتاب الذریعة إلی تصانیف الشیعة می‌گوید: «حديث الكساء: مختصر فارسي في بيان سند حديث الكساء المشهور و حديث سلسلة الذهب، ألفه السيد شهاب الدين الحسيني التبريزي المعاصر نزيل قم و قد طبع في 1356.»
آقا‌بزرگ تهرانی در این متن می‌گوید کتابی دیگر دربارۀ حدیث کسا نوشته‌ای با همین نام است، یعنی کتابی با نام «حدیث کسا»، که کتابی مختصر و موجز و به زبان فارسی است. این کتاب را سید شهاب‌الدین حسینی تبریزی که معاصر ما است و در قم زندگی می‌کند نوشته شده‌است. موضوع این کتاب بررسی سند حدیث کسا و حدیث سلسلة‌الذهب است و در سال 1356 چاپ شده‌است.
12. متن حدیث کسا با سند‌هایی دیگر، علاوه بر نقل و علاوه بر سند کتاب عوالم‌العوالم، نقل شده‌است و به‌تازگی یکی از فضلا و محققین نسخ خطی آن را یافته و به‌صورت بر‌خط و آنلاین نشر داده‌است. بر‌اساس نسخ خطی‌ای که فاضل یاد‌شده منتشر کرده‌است، حدیث کسا با متنی نزدیک به متن مشهور آن، در کتب بسیاری از بزرگان غیر شیعه نیز آمده‌است.
13. بر‌اساس اظهار‌نظر‌های تخصصی از سوی کسانی که در شناخت نسخ خطی خبره هستند، یکی از نسخ ارائه‌شده به‌صورت بر‌خط و آنلاین مربوط به قرن نهم یا دهم است و در بلاد یمن نوشته شده‌است.
این نسخۀ خطی در کتاب‌خانۀ برنستون آمریکا نگه‌داری می‌شود.
14. نسخۀ دیگر نسخه‌ای است که در مخزن کتاب‌خانۀ واتیکان نگه‌داری می‌شود و از نوشته‌های اهل‌سنت است. روایت در این نسخه مطابق متن حدیث کسای معروف است. مضمون نقل یاد‌شده با نقل شیعه یکی است و فقط در برخی از الفاظ با هم اختلاف اندکی دارند.
15. نسخۀ سوم در کتاب‌خانۀ احقاف یمن نگه‌داری می‌شود و منتظریم در دسترس ما هم قرار گیرد.

WhatsAppTelegramایمیل#2782
۵

قرآن و حدیث›قرآن و حدیث›تفسیر

پرسش: شما روش تفسیر قرآن به قرآن را قبول ندارید در حالی که در یکی از درس‌هایتان گفته‌اید بعضی از قرآن بعضی از قرآن را تفسیر می‌کند، همان‌طوری که بعضی از احادیث هم بعضی از احادیث را تفسیر می‌کند. تفاوت سخن شما با روش تفسیریِ قرآن به قرآن چیست؟

پاسخ:

1. در قرآن قرائنی وجود دارد که بر‌اساس آن قرائن می‌تواند برخی از آیات را تفسیر کرد و ما این سخن را انکار نمی‌کنیم. می‌توان «تفسیر قرآن به قرآن» را در معنایی عام به‌کار برد و به این تفسیر که بر‌اساس قرائن قرآنی است «تفسیر قرآن به قرآن» اطلاق کرد.
2. پس تفسیر بر‌اساس قرائن قرآنی را ما قبول داریم و آن‌چه مورد‌پذیرش ما نیست اکتفا به قرائن قرآنی و رجوع نکردن به قرائن روایی است. ما باید به قرائنی که در روایات اهل‌بیت (علیهم‌السلام) وارد شده‌است توجه کنیم.
3. باید توجه داشت که در روش تفسیری قرآن به قرآن، خودِ قرآن چیزی را تفسیر نمی‌کند. یعنی تفسیر قرآن به‌صورت حقیقی به قرآن استناد ندارد، بلکه مجتهد و مفسر است که با استناد به قرائن قرآنی و با کمک گرفتن از آن قرآن را تفسیر می‌کند. قرائن قرآنی مورد‌استناد مجتهد و مفسر معمولاً ظنی و گاهی قطعی است.
4. عنوان «تفسیر قرآن به قرآن» موهم این معنا است که تفسیر قرآن به خود قرآن مستند است و خود قرآن واقعاً و حقیقتاً خودش را تفسیر می‌کند و از آن‌چه گذشت صحیح نبودن این معنا روشن شد. تفسیر قرآن به قرآن تفسیری ظنی و معتبر یا تفسیری قطعی و نظری است و در هر دو صورت، تفسیری وحیانی (تفسیر بر‌اساس وحی الهی) نیست.
5. قرآن کتاب وحی است و برای فهمیدن و آموختن آن وجود معلمی وحیانی ضروری است. باید دانست که وجود معلم وحیانی ابتدائاً و استمراراً ضروری است. چنین نیست که فقط در اول کار به معلم وحیانی نیاز باشد، بلکه همواره برای آموختن قرآن باید به معلمی که با وحی الهی مرتبط است رجوع کرد.
6. آن‌چه گذشت (ظنی بودن تفسیر قرآن به قرآن و لزوم مراجعه به معلم وحیانی برای آموختن قرآن) در‌مورد تفسیر ظاهری و مدلول ظاهری آیات قرآنی است، چه برسد به بطون نا‌متناهی قرآن.
7. به‌خاطر همین ضرورت رجوع به معلم ربانی، در آیات مختلف و متعددی معیت و ضرورت معیت ثقلین مطرح شده‌است.
خداوند می‌فرماید: «وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ ۗ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ.» یعنی: تأویل آن را کسی جز خداوند و راسخان در علم و دانش (اهل دانش) نداند (سورۀ مبارکۀ آل‌عمران، آیۀ شریفۀ 7).
خداوند در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ.» یعنی: جز دست پاکان (و فهم خاصّان) بدان نرسد (سورۀ مبارکۀ واقعه، آیۀ شریفۀ 79).
خداوند در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ.» یعنی: بلکه این قرآن آیات روشنی است در سینۀ کسانی که به آنان معرفت و دانش عطا شده‌است (سورۀ مبارکۀ عنکبوت، آیۀ شریفۀ 49).

WhatsAppTelegramایمیل#2798
۶

قرآن و حدیث›قرآن و حدیث›حدیث

پرسش: راست‌گویی با امانت‌داری متفاوت است. حکم راست‌گویی بستگی به شرایط دارد و در شرایط مختلف احکام مختلف می‌پذیرد در حالی که امانت‌داری چنین نیست و با شرایط مختلف، حکمش تغییر نمی‌کند. از سوی دیگر، این دو ویژگی در روایات توأم ذکر شده‌اند به‌طوری که جناب کلینی (قدس‌سره) اسم بابی از ابواب کافی را «باب الصدق و أداء الأمانة» (باب صدق و راست‌گویی و امانت‌داری) گذاشته‌است. بین راست‌گویی و امانت‌دار بودن چه ارتباطی وجود دارد؟

پاسخ:

1. صدق دارای انواعی است و منحصر به صدق زبانی نیست. صدق درمورد اعضایِ مختلفِ انسان و قوایِ مختلفِ انسانی مطرح می‌شود.
2. از‌این‌رو به نهایت تقوا «صدق» اطلاق می‌شود و کسی که به بالا‌ترین و والا‌تر مراتب تقوا نائل شود «صدّیق» نامیده می‌شود.
3. و به همین خاطر، به گویش و سخن نیز نسبت داده می‌شود، مثل «صدق لسان» یا «راست‌گویی».
4. همچنین «صدق» به «وفای به عهد» نیز اطلاق می‌شود، چون عهد و پیمان و التزام لفظی هنگامی معنا‌دار است که با وفای عملی به عهد و پیمان همراه باشد که حضرت حق در این باره می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ» [ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چرا سخنی می‌گویید که خود به آن عمل نمی‌کنید؟! (سورۀ مبارکۀ صف، آیۀ شریفۀ 2)].
5. به تقوای الهی (خدا‌ترسی) نیز «صدق» اطلاق می‌شود، چون تقوای الهی التزامِ قولیِ شخصِ مسلمان را با عمل او تطبیق می‌دهد، التزامِ قولی‌ای که در‌اثر اقرار به شهادت‌های سه‌گانه (شهادت به توحید و یگانگی خداوند، شهادت به رسالت پیامبر اکرم، شهادت به ولایت و جانشینی حضرت امیر مؤمنان، علی) پدید می‌آید. خداوند دربارۀ انسان‌های با‌تقوا و خدا‌ترس می‌فرماید: «وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ» [ترجمه: و پاسداران حدود و مقرّرات خداوند (سورۀ مبارکۀ توبه، آیۀ شریفۀ 112)].
6. از‌این‌رو در روایات وارد شده‌است کسی که لا‌إله‌إلا‌الله بگوید در حالی که خدایش هوا و هوس است و از هوا و هوس پیروی می‌کند، [در آسمان‌ها] دروغ‌گو نامیده می‌شود.
7. «صدق» مقابل کذب و دروغ و مقابل نفاق و دو‌رویی و مقابل خیانت و فریب و مقابل مکر و حیله و مقابل تهمت و مقابل تزویر و مقابل ریا و مقابل باطل و مقابل مفاهیمی از‌این‌دست است و راز مقابلۀ آن با این‌دست از مفاهیم از آن‌چه گذشت روشن می‌شود.

WhatsAppTelegramایمیل#2832
۷

قرآن و حدیث›قرآن و حدیث›تفسیر

پرسش: ترتیب قرآن به‌صورت فعلی امری توقیفی است یا می‌توان آن را بر‌حسب ترتیب نزول، که در روایات تبیین شده‌است، مرتب کرد؟

پاسخ:

1. تغییر دادن نظم و چینش مصحف شریف جایز نیست. ما از تغییر دادن و آشفته کردن قرآن نهی شده‌ایم، زیرا این کار به‌دست دشمنان و منکران دین بهانه می‌دهد و موجب می‌شود به دین طعنه بزنند.
2. البته در تدبیر و تفسیر و استنباط، ترتیب نزول و قرائنی که در روایات مطرح شده‌اند باید مورد‌توجه قرار گیرد و برداشت و تفسیر و استنباط براساس آن‌ها باشد.

WhatsAppTelegramایمیل#2853
۸

قرآن و حدیث›قرآن و حدیث›تفسیر

پرسش: امروزه روشن‌فکران اشکالی را دربارۀ قرآن مطرح می‌کنند که نتیجۀ آن صحیح نبودن تمسک به بسیاری از آیات قرآن است. آن‌ها می‌گویند نسخ تاریخی شامل بسیاری از آیات قرآنی شده‌است و از‌این‌رو نباید دربارۀ آن آیات بحث و به آن‌ها تمسک کنیم. برای مثال، آیاتی دربارۀ ازدواج با کنیز وارد شده‌است در حالی که امروزه کنیزی وجود ندارد و در‌نتیجه آن آیات بدون مصداق‌اند. از‌این‌رو باید گفت امروزه متعه (ازدواج موقت) مصداق ملک یمین (ازدواج با کنیز) است.

پاسخ:

1. روشن است که اگر آیات جری نداشته باشند و بر مصادیق جدید منطبق نشوند، زنده و پویا نخواهند بود، یعنی عدم جری و عدم انطباق بر مصادیق جدید موجب مرگ آیه می‌شود.
2. انطباق بر مصادیق جدید همان چیزی است که در کلام اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، با عنوان «جری آیات»، به آن اشاره شده‌است. در روایات اهل‌بیت (علیهم‌السلام) وارد شده‌است که قرآن و آیات قرآنی جاری هستند مانندِ جریان داشتن ماه و خورشید و نیز در روایات وارد شده‌است که اگر مصداق آیات را به مورد نزول مختص بدانیم، موجب تعطیل شدن و مرگ و عدم پویایی قرآن و آیات قرآنی خواهد شد.
3. آن‌چه گذشت قطعی است و اشکالی در آن نیست، ولی آنچه باید محور گفت‌و‌گو قرار گیرد قوانین و ضوابط جری و منطبق کردن آیات بر مصادیق جدید است. برای جری و تطبیق باید موازین و قوانینی به‌دست آوریم و بر‌اساس آن‌ها جری و تطبیق را انجام دهیم و این کار به تخصص و مهارت فقهی و تفسیری و تسلط بر ادلۀ شرعی و آگاهی از علوم دینی و اطلاع از موضوعات جدید امروزی نیاز دارد.
4. دربارۀ قاعدۀ جری تحلیل‌ها و دیدگاه‌های مختلفی ارائه شده‌است. بیش‌تر اندیشمندان معاصر معتقدند که مفاد قاعدۀ جری تطبیق آیات و روایات بر مصادیق است، ولی از نظر ما، مفاد آن اعم است و جری در معنا و جری در مصداق را شامل می‌شود.

WhatsAppTelegramایمیل#2864
۹

قرآن و حدیث›قرآن و حدیث›حدیث

پرسش: در کتابِ الاختصاصِ شیخ مفید (قدس‌سره)، روایتی دربارۀ سورۀ جمعه نقل شده‌است. نظر شما در‌بارۀ محتوا و سند آن روایت چیست؟

پاسخ:

1. روایت به‌لحاظ سندی مرسل است، ولی برخی از فقرات آن در دسته‌ای دیگر از روایت نیز نقل شده‌است.
2. روایت به‌لحاظ متنی و محتوایی، به اختلاف قرائات اشاره دارد. اختلاف قرائات در سوره‌های قرآنی مورد‌توجه برخی از مفسرین شیعه و سنی نیز قرار گرفته‌است. برای مثال، برخی به جای واژۀ «فَاسْعَوْا» «فامضوا» به‌کار برده‌اند. این مورد و مواردی از این‌دست از باب اختلاف قرائت است، نه از باب تحریف مصطلح که باطل بودن و نا‌درست بودن آن مورد‌اجماع است. آری، اختلاف قرائت قرآنی با تحریف باطل و نا‌درست تفاوتی آشکار و روشن دارد.
3. شیخ طوسی (قدس‌سره) در تفسیر شریف تبیان و شیخ طبرسی (قدس‌سره) در تفسیر شریف مجمع‌البیان، در بیش‌تر آیه‌ها و سوره‌های قرآن، در قبال دیگر قرائات، قرائت اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را نیز ذکر کرده‌اند.
4. مفسرین شیعه و سنی نقل کرده‌اند که هنگامی که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) به ایراد خطبه‌های نماز جمعه مشغول بود، مسلمان و صحابۀ پیامبر او را تنها گذاشتن و محل ایراد خطبه را ترک کردند و به تجارت و داد‌و‌ستد و دیگر امور بیهوده و لهو مشغول شدند و فقط دوازده مرد و یک زن باقی ماندند و فقط آن دوازده مرد و یک زن به سخنان پیامبر گوش دادند به‌طوری که اگر آن‌ها نبودند و به سخنان پیامبر گوش نمی‌دادند، یعنی اگر همه پیامبر را تنها می‌گذاشتند، زمین [مکانی که آن‌ها در آن‌جا بودند] آتش می‌گرفت و کسانی را که پیامبر را ترک کردند و تنها گذاشتند می‌سوازاند. آری، فقط آن دوازده مرد و یک زن باقی ماندند در حالی که آنان از صحابه نبودند!

WhatsAppTelegramایمیل#2874
۱۰

اعتقادی›عقاید›مقامات پیامبر (ص)

پرسش: «وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ» در آیۀ پنجاه و دو سورۀ احزاب: «لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ»، که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) را مخاطب قرار داده‌است، به چه معنا است؟ ظاهرِ بدویِ آیه این است که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) به زن‌ها و زیبایی زن‌ها تمایل دارد.

پاسخ:

شيخ جعفر السند, [12/04/2023 10:46 م]
(پاکی و طهارت و لطیف بودن طبیعت و ذات انسان‌های برگزیده و امامان معصوم)

سؤال
«وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ» در آیۀ پنجاه و دو سورۀ احزاب: «لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ»، که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) را مخاطب قرار داده‌است، به چه معنا است؟ ظاهرِ بدویِ آیه این است که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) به زن‌ها و زیبایی زن‌ها تمایل دارد.

پاسخ
1. در صحیحۀ حفص‌بن بختری از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) چنین نقل شده‌است که «ما أحب من دنياكم إلا النساء والطيب؛ چیزی را از دنیای شما دوست ندارم، مگر زنان و عطر خوش را». در صحیحۀ دیگر از ابن‌عمیر اسحاق از حضرت امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده‌است: «من أخلاق الأنبياء صلى الله عليهم حب النساء؛ دوست داشتن زنان از ویژگی‌ها و خصلت‌های پیامبران است». در روایتی دیگر، محمد‌بن ابی‌عمیر از بکار‌بن کردم و از افرادی دیگر و آن‌ها از حضرت امام صادق (علیه‌السلام) نقل کرده‌است: «قال رسول الله صلى الله عليه وآله : جعل قرة عيني في الصلاة ولذتي في النساء؛ رسول خداوند (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرموده‌است نور چشم من در نماز و لذت من در زنان قرار داده شده‌است.
در روایتی دیگر، وارد شده‌است هر‌قدر ایمان مردافزایش شود، به همان میزان، محبتش به زنان نیز افزایش می‌یابد. این روایت به اغراض حلال و کام‌جویی‌های مشروع اشاره می‌کند که انسان را از لغزیدن و از گرفتار شدن در منجلاب محرمات محافظت می‌کند.
2. در دسته‌ای دیگر از روایات، حب زنان ذم و نکوهش شده‌است که مراد و مقصود از این روایات کام‌جویی‌های نا‌مشروع و گرفتار شدن در شهوات است.
3. خزار قمی که معاصر شیخ صدوق بود، روایتی معتبر را در کفایة‍‌الأثر نقل کرده‌است: «إن أولي الألباب الذين عملوا بالفكرة حتى ورثوا منه حب الله، فإن حب الله إذا ورثه القلب استضاء به وأسرع إليه اللطف، فإذا نزل منزلا صار من أهل الفوائد ، فإذا صار من أهل الفوائد تكلم بالحكمة، فإذا تكلم بالحكمة صار صاحب فطنة ، فإذا نزل منزلة الفطنة عمل في القدرة . فإذا عمل في القدرة عرف الأطباق السبعة ، فإذا بلغ هذه المنزلة جعل شهوته ومحبته في خالقه ، فإذا فعل ذلك نزل المنزلة الكبرى فعاين ربه في قلبه وورث الحكمة بغير ما ورثه الحكماء ورثوا الحكمة بالصمت؛ خردمندان كسانى هستند كه با انديشه كار می‌كنند تا در‌‌اثر آن، محبت خدا را به‌دست آورند، چرا‌که قلب انسان با محبت الهی روشن و نورانی می‌شود و لطف الهی به آن سرازیر می‌شود. چنین انسانی در هر جایی سود می‌برد و سود می‌رساند و در‌نتیجه حکیمانه سخن می‌گوید و در‌اثر سخنان حکیمانه، اهل هوش و خرد می‌شود و در‌اثر هوشیاری و زیرکی، توانا می‌شود و در‌اثر توانایی، به طبقه‌های هفت‌گانه معرفت می‌یابد و چون به اين منزلت برسد، خواهش و محبّت خود را از آنِ آفريدگارش قرار می‌دهد و هر‌گاه چنين كند به بزرگ‌ترين منزلت دست می‌يابد و پروردگارش را در دل خويش می‌ببيند و ميراث‌دار حكمت می‌شود، ولی نه از راهى كه حكما از آن راه به حکت دست یافتند و ميراث‌دار دانش شدند، بلکه حکمت را با سکوت و خاموشی به‌دست می‌آورند».
از این روایت به‌دست می‌آید که شهوت و دیگر غرایز اولیای الهی از ظلمت و تاریکی دور است، ظلمت و تاریکی‌ای که در شهوات و غرایز حیوانی وجود دارد. آری، شهوت و دیگر غرایز این ذوات قدسی، مانند غرایز و شهوت اهل بهشت، نورانی و پاک و طیّب و طاهر است. اهل بهشت نیز با حور‌العین‌های بهشتی نکاح می‌کنند، ولی ذات و طبیعت نکاح آن‌ها با نکاح اهل دنیا متفاوت است.
4. برای روشن شدن سخن، توجه به مثالی راه‌گشا‌ست. خوردن و آشامیدن پرنده‌ها و نکاح آن‌ها بالا‌تر و شفاف‌تر از خوردن و آشامیدن و نکاح چهار‌پایان است و خوردن و آشامیدن و نکاح چهار‌پایان بالا‌تر و شفاف‌تر از خوردن و آشامیدن و نکاح حیوانات وحشی و درنده است. خوردن و آشامیدن و نکاح حیوانات درنده در مرتبۀ سوم قرار دارد، زیرا خوردن و نیز نکاح حیوانات درنده با سبعیت و وحشی‌گری و درنده‌خویی عجین است.
5. [همان‌طوری که خوردن و آشامیدن و نکاح سه دستۀ یاد‌شدۀ حیوانات هم‌رتبه نیستند]، اکل و نکاح انواع مختلف هر‌یک از سه دسته نیز هم‌رتبه نیستند. خوردن و آشامیدن و نکاح پرنده‌های مختلف هم‌رتبه نیستند، همان‌طوری که چهار‌پایان نیز هم‌رتبه نیستند و خوردن و آشامیدن و نکاح آن‌ها نیز مراتب مختلفی دارد. برای مثال، خوردن و آشامیدن و نکاح آهو با خوردن و آشامیدن و نکاح گاو متفاوت است.

6. تو باید در مثالی دیگر تأمل کنی. هر‌یک از اعضای انسان از چیزی متلتذ می‌شود. چشم انسان با نگاه کردن و دیدن مناظر زیبا و دل‌پذیر لذت می‌برد و بینی انسان با بوییدن عطر‌ها و بو‌های خوش لذت می‌برد و دست و صورت انسان با لمس لذت می‌برد. خوردن و آشامیدن و نکاح نیز از اقسام لذت‌ها و شهوت‌ها‌ست، ولی غالباً اعضای تناسلی انسان و نیز دهان و حنجرۀ او در اواخر عمر و در‌اثر بیماری از خوردن و آشامیدن و نکاح لذت نمی‌برند در حالی که دیگر اعضا هنوز هم ملتذ می‌شوند. حاصل آن‌که شهوات در لطافت و غلظت و شفافیت و کدورت، درجات و مراتب مختلفی دارند.
7. در آیات قرآن به این نکته اشاره شده‌است که خداوند بین زوجین مودت و محبت قلبی و زوجین را برای هم مایۀ آرامش قرار داده‌است: «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ؛ و از نشانه‌های او این است که برای شما، همسرانی از جنس خودتان آفرید تا در کنارشان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد. در این عبرت‌ها و نشانه‌هایی است برای کسانی که تفکر می‌کنند. (سورۀ مبارکۀ روم، آیۀ شریفۀ 21).
[بر‌اساس این آیه]، بین زوجین رابطه‌ای لطیف و شفاف و روحانی و معنوی وجود دارد که مرتبه‌ای والا و اهمیتی به‌سزا دارد. این رابطه در‌واقع حقیقتی در روح زوجین است.
8. از آن‌چه گذشت می‌توان فهمید که ممکن است غرایز و شهوات لطیف و نورانی باشند و تا مرتبۀ نورِ شفافِ پاکِ طاهرِ پاکیزه کشیده شوند.
9. با وجود طبقه‌ای برگزیده و والا در میان انسان‌ها، روشن می‌شود که غرایز و شهوات این ذوات قدسی نورانی و لطیف و طیب و طاهر و پاک و پاکیزه است. آری، نکاح حور‌العین در بهشت با نکاح جن در این دنیا متفاوت است، چنان‌که نکاح انسان‌هایی که هبوط کرده‌اند و در حد چهار‌پایان یا درندگان‌اند با نکاح حور‌العین متفاوت است.
10. به سبب مراتب نکاح، در روایات آدابی برای نکاح ذکر شده‌است. رعایت این آداب در نورانی و لطیف و طیب و طاهر بودن رابطۀ بین زوجین و نیز در روح و بدنِ جنینِ متولد‌شده از آن نکاح مؤثر است.
11. [نکاح مراتب فروانی دارد و مرتبۀ اعلای آن نور است و از هر تاریکی و ظلمت مبرا‌ست و] از همین رو بر‌اساس روایات، خداوند پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) را به تزویج حضرت امیر‌المؤمنین با حضرت فاطمه امر کرد و فرمود: «زوّج النور من النور؛ نور را با نور قرین کن.»
12. به همین دلیل، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) چهل روز روزه گرفت و از حضرت خدیجه (سلام‌الله‌علیها) پرهیز کرد و پس‌از آن، با خوردن از میوه‌ای بهشتی، با حضرت خدیجه آمیخت تا حضرت خدیجه به حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) بار‌دار شود.
13. حاصل آن‌که هر‌چند امامان و برگزیدگان حضرت حق انسان‌هایی مانند ما هستند، لازمۀ رتبه و شأن آن‌ها، که شایستگی تلقی وحی را دارند، طهارت و پاکی و درخشندگی ذات و غرایز آن‌ها‌ست.
14. به خاطر همین، حضرت فاطمۀ زهرا (سلام‌الله‌علیها) به «حوریۀ انسانی» توصیف شده‌است. ام‌سلمه به برخی ویژگی‌های حضرت فاطمۀ زهرا (سلام‌الله‌علیها) اشاره کرده و گفته‌است ویژگی‌ها و خصلت‌هایی از فاطمه دیده‌ام که در هیچ شخص دیگری ندیده‌ام. این سخن با روایتی که فریقین، شیعه و سنی، آن را نقل کرده‌اند قابل‌مقایسه است. به نقل شیعه و سنی، پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) پشت سر خود را می‌دید، همان‌طوری که جلو خود را می‌دید. علاوه بر این روایت، روایات دیگری نیز دربارۀ ویژگی‌های جسمی پیامبر و اهل‌بیت (علیهم‌السلام) وارد شده‌است. وقتی جسم مطهر و پاک این ذوات قدسی چنین است، غرایز و قوای روحی آنان به‌طریق اولی ویژگی‌هایی خواهد داشت.

WhatsAppTelegramایمیل#2891
۱۱

اعتقادی›عقاید›مقامات پیامبر (ص)

پرسش: آیه‌ی “و عصی آدم ربه” و اخراج حضرت آدم از بهشت و توبه‌ی حضرت آدم چند سوال پیش‌روی ما قرار می‌دهد: ۱. با توجه به معصوم بودن انبیا (علیهم‌السلام)، آیا حضرت آدم مرتکب گناه و عصیان شده‌است؟ ۲. اگر کار حضرت آدم گناه نبود، آیا ایشان مرتکب مکروه شده‌است؟ آیا ممکن است انبیا که معصوم‌اند کار مکروه انجام دهند؟ ۳. اگر حضرت آدم مرتکب حرام نشده‌است و آن‌چه انجام داده‌است مکروه‌بود، آیا توبه از فعل مکروه لازم و ضروری است؟

پاسخ:

۱. حضرت آدم مرتكب گناه نشد و فقط اولی را ترک کرد. کار حضرت آدم ترک اولی بود، نه بیش از آن.
۲. انبیا و معصومین (علیهم‌السلام) گاهی برای نشان دادنِ حرام نبودن برخی کارهای مکروه، فعل مکروه را انجام می‌دادند.
۳. توبه کردن از آداب بندگی است و نه‌تنها از برخی مکروه‌های مبغوض، بلکه از ترک‌اولی‌ها هم می‌توان توبه کرد.

WhatsAppTelegramایمیل#2899
۱۲

قرآن و حدیث›قرآن و حدیث›تفسیر

پرسش: گفته می‌شود که عنوان «حور‌العین» در قرآن، برای تهییج و تحریک و تشویق مردان است. آیا می‌توان برای زنان نیز حور‌العین قائل شد و گفت این عنوان برای تهییج و تشویق زنان نیز هست؟

پاسخ:

(تشویق‌ها و لذت‌ها برای زنان و مردان بهشتی)

سؤال
گفته می‌شود که عنوان «حور‌العین» در قرآن، برای تهییج و تحریک و تشویق مردان است. آیا می‌توان برای زنان نیز حور‌العین قائل شد و گفت این عنوان برای تهییج و تشویق زنان نیز هست؟

پاسخ
۱. هر‌چند در برخی از آیات قرآن، حور‌العین‌ها زنانی سیاه‌چشم برای مردان بهشتی معرفی شده‌اند، این واژه (حور‌العین) به‌لحاظ لغوی، عام است و زن و مرد را شامل می‌شود. به سخن دیگر، به‌لحاظ لغوی، این واژه اختصاصی به زنان ندارد و مردان را نیز شامل می‌شود (اطلاق «حور‌العین» به مردان نیز صحیح است). پس حور‌العین، هم وصفی برای زنان است و هم وصفی برای مردان و تخصیص آن در برخی از آیات و روایات مانع تعمیم آن نیست، یعنی هر‌چند این واژه و این وصف، در برخی از آیات و روایات، به زنان اختصاص داده شده‌است، ولی چنین اختصاصی مانع تعمیم آن نمی‌شود و ما می‌توانیم آن را تعمیم دهیم و علاوه بر زنان، در مردان نیز مطرح کنیم، خصوصاً که [تذکیر و تأنیت در واژۀ «زوج» یک‌سان است و] واژۀ «زوج» برای زن و مرد به‌کار می‌رود.
۲. همان‌طوری که واژۀ «ولدان» موصوف برای «لؤلؤ» قرار گرفته‌است، واژۀ «حور‌العین» نیز موصوفِ «لؤلؤ» قرار گرفته‌است و ممکن است این کار‌برد برای تعمیم واژۀ حور‌العین باشد.
۳. البته [بین تزویج زنان و مردان بهشتی تفاوتی وجود دارد و آن این است که] بر‌اساس ادله، زنان بهشتی نمی‌توانند هم‌زمان دو همسر یا بیش‌تر داشته باشند، ولی بر‌خلاف زنان، مردان بهشتی می‌توانند هم‌زمان چند همسر داشته باشند.
۴. البته تبدیل همسر در بهشت، هم برای زنان و هم برای مردان، مانعی ندارد و امری ممکن است و ما در ادلۀ دینی، چیزی بر نفی این مسئله پیدا نکرده‌ایم. به سخن دیگر، زنان و مردان بهشتی می‌توانند همسر فعلی خود را رها کنند و همسری دیگر برای خود بر‌گزینند.
۵. پاداش‌ها و تشویق‌های بهشتی برای زنان و مردان بهشتی به لذایذ جنسی و جسمی منحصر نیست، بلکه لذات معنوی‌ای برتر از لذات جنسی برای آن‌ها وجود دارد، لذاتی مانند کمال‌های حقیقی، مثل علم و نور و ایمان و طهارت و قدس و اصطفا و برگزیدگی و قرب الهی و رضوان الهی ــ که برتر از دیگر نعمت‌ها‌ست ــ و جایگاه صدق و راستی در نزد پادشاهِ مقتدرِ راستین. شکی نیست که این‌ها نعمت‌ها و کمال‌ها و لذت‌های حقیقی است که از لذت‌های جنسی و جسمی بسیار برتر‌ند و بین زن و مرد مشترک هستند. هم مردان و هم زنان بهشتی از این نعمت‌ها و لذت‌های برین بهره‌مند‌ند.
۶. برای مثال، در روایات وارد شده‌است که جایگاه حضرت فاطمۀ زهرا (سلام‌الله‌علیها) از جایگاه همۀ مردان بهشتی، به‌جز جایگاه سید‌الانبیا، محمد مصطفی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) و به‌جز جایگاه سید‌الاوصیا، امیر مؤمنان، علی (علیه‌السلام)، برتر است و در‌نتیجه حضرت فاطمۀ زهرا (سلام‌الله‌علیها) سیده و بزرگ و سالار بهشتیان، اعم از زن و مرد، است و در‌نتیجه ایشان سیده و بزرگ امت پدر بزرگوارش، محمد مصطفی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)، است، همان‌طوری که در واقعۀ احتجاج به فدک، ابوبکر این مطلب را [از پیامبر] نقل کرده‌است.
«سؤدد» به معنای ولایت و پادشاهی است. پس «سؤددها؛ (پادشاهی و حکومت حضرت فاطمۀ زهرا» به معنای پادشاهی حضرت فاطمۀ زهرا (سلام‌الله‌علیها) در بهشت، بعد از پادشاهی پیامبر و حضرت علی، است.
۷. پادشاهی و حکومت در بهشت برتر از پادشاهی و حکومت در قیامت است و پادشاهی و حکومت در قیامت برتر از پادشاهی و حکومت در دوران رجعت است و پادشاهی و حکومت در دوران رجعت برتر از پادشاهی و حکومت در دنیا، [در دوران قبل از رجعت، دورانی که ما در آن دوران زندگی می‌کنیم]، است.
۸. و چون آن جایگاه نیکو را مشاهده کنی، عالمی پر نعمت و پادشاهی‌ای بزرگ را خواهی دید (اشاره به آیۀ شریفۀ بیستِ سورۀ مبارکۀ انسان: وَإِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيمًا وَمُلْكًا كَبِيرًا) و ملک و پادشاهی برتر از نعمت است.
۹. همان‌طوری که در روایت وارد شده‌است حضرت امیر مؤمنان، علی (علیه‌السلام)، در بهشت همسری به‌جز حضرت فاطمۀ زهرا (سلام‌الله‌علیها) نخواهد داشت و حضرت فاطمۀ زهرا (سلام‌الله‌علیها) در بهشت همسری به‌جز حضرت امیر مؤمنان، علی (علیه‌السلام)، نخواهد داشت. آری به‌درستی که خداوند دو دریا را در کنار هم قرار داد و آن دو را آمیخت: «مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ (سورۀ مبارکۀ الرحمن، آیۀ شریفۀ ۱۹)» تا از آن دو مروارید و مرجان استخراج کند: «يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ (سورۀ مبارکۀ الرحمن، آیۀ شریفۀ ۲۲)». دو دریایی که خداوند به هم رساند و با هم آمیخت دریای علم و دریای نبوت بود.

WhatsAppTelegramایمیل#2908
۱۳

اعتقادی›عقاید›امامت

پرسش: در کتاب الهدایةالکبری اینگونه خواندم که متوکل عباسی امام را بر شرب خمر اکراه کرد. و امام نیز در اثر اکراه و الزام او آن را نوشید.(البته آن خمر تبدیل به عسل شد). حال سوال این است که آیا می توان اینگونه روایات را اخذ کرده و بر آن تکیه و اعتماد داشت؟

پاسخ:

اخذ و اعتماد به اینگونه روایات جایز نیست. چراکه خداوند متعال به مقتضای آیه ی تطهیر رجس و نجاست و پلیدی را از وجود مبارک ائمه علیهم السلام دور کرده است. همانطور که زلیخا را از حضرت یوسف دور کرد. و اجازه نداد زلیخا به ایشان برسد. پس شراب نیز که از جمله ی پلیدی هاست به وجد مبارک ائمه نمی رسد.

WhatsAppTelegramایمیل#2943
۱۴

قرآن و حدیث›قرآن و حدیث›حدیث

پرسش: شما در کتاب صناعت استنباط گفته‌اید: در این بین، برای استنباط و بر‌داشت از متون دینی، روش و منهجی وجود دارد و آن استدراک و جبران و تصحیح یک روایت به‌وسیلۀ روایتی دیگر است. به سخن دیگر، برخی روایات برخی روایات دیگر را شرح می‌دهند و بیان می‌کنند. برای مثال، اگر در روایتی، جمله‌ای همراه با قرینه‌ای خاص ذکر شود و در روایت دیگری همان جمله، امام بدون آن قرینه، آمده باشد، قرینۀ موجود در روایت اول دال بر این است که روایت دوم نیز مطلق نیست و به آن قید مقید است. به سخن دیگر، وجود قید در روایت اول، مانع انعقاد اطلاق در روایت دوم می‌شود. این در حالی است که اَعلام و بزرگان، به این دلیل که روایت دوم قرینه متصل ندارد، روایت دوم را مطلق می‌دانند و به اطلاق آن اخذ می‌کنند. نوع بر‌داشت بزرگان از روایات باب استصحاب، شاهدی است بر ادعای ما.

پاسخ:

پاسخ
تقاضا داریم رأی و نظر خود را در این باره بفرمایید.

پاسخ
1. توارد فقرات مختلف روایات یا توارد برخی جمله‌ها احتمال صدور آن فقره یا جمله را بالا می‌برد، یعنی اگر فقره یا فقراتی از روایت در روایت یا روایات دیگری نیز آمده باشد، احتمال صدور آن فقره یا فقرات و احتمال صدور آن جمله یا جمله‎‌‌ها بالا می‌رود و ما صدور آن‌ها از معصوم را محتمل‌تر می‌یابیم.
2. اگر روایتی ضعیف باشد و فقره یا جمله‌ای از آن با قرینه‌ای همراه باشد و آن فقره یا جمله در روایت دیگری نیز آمده باشد، آیا قرینۀ موجود در روایت ضعیف، مانع اطلاق روایت دیگر می‌شود؟ در این‌جا ما به تفصیل قائل هستیم.
3. اگر فقره یا جمله مسئله‌ای کلی را بیان کند و قرینۀ موجود در یکی از فقرات یا جملات مصداقی از مصادیق آن کلی را بیان کند، موجبِ تقییدِ اطلاقِ روایت دیگر نمی‌شود، همان‌طوری که اگر مضمونِ قرینۀ موجود در فقرات و جملات یک روایت، جعل تقنینی باشد، نمی‌توان به روایت دیگر تسری داد و چنان تقنینی را در روایت دیگر نیز مطرح کرد. به سخن دیگر، اگر قرینۀ موجود در یک روایت گویای جعل حکم و قانون شرعی باشد، نمی‌توان قرینه را به روایت دیگر تسری داد.
4. آری، اگر مضمونِ قرینۀ موجود در فقرات و جملات یک روایت، جعل تقنینی باشد، نمی‌توان به روایت دیگر تسری داد، ولی اگر قرینه با فقرۀ روایت یا با جله‌ای از جملات روایت بیگانه نباشد و از ذات و صمیم آن به‌دست آید، تقیید روایت دوم صحیح است و این چیزی است که به آن «حکومت تفسیری» گفته می‌شود.

WhatsAppTelegramایمیل#2948
۱۵

قرآن و حدیث›قرآن و حدیث›تفسیر

پرسش: من در دوره‌هایِ آموزشِ قرآنِ کریم شرکت کرده‌ام که قرائت صحیح قرآن و تلفظ و تهجی صحیح حروف و کلمات، همراه با قواعد دستور‌زبان عربی را آموزش می‌دهند و محور آموزش قرآن کریم است. من از این دوره‌ها بسیار استفاده کرده و بسیار حظ برده‌ام، زیرا این دوره‌های آموزشی دوره‌هایی رایگان و مربی‌های آن دوره‌ها مربی‌هایی ماهر و مسلط‌اند. از سوی دیگر، من در هلند و نیز در گروه‌های تلگرامی به کودکان قرآن آموزش می‌دهم و در‌نتیجه به شرکت در این دوره‌ها نیاز مبرم دارم. چنان‌که گذشت، متولیان و مسئولان آموزشگاه از اهل‌سنت هستند، مدیر کل از مصر و مربی‌ها از کشورهای مختلف‌اند. وقتی یکی از خواهران قرآن‌آموز به مناسبت میلاد سید کائنات، حضرت محمد مصطفی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)، و برای جشن میلاد، جزوه‌ای پژوهشی را پخش کرد، برخی مربی‌ها اعتراض کردند و گفتند چنین کاری کاری اشتباه و بدعتی بی‌سابقه است! ما چنین سخنی را چندین بار از مسئولان یا مربیان آموزشگاه شنیده‌ایم. البته باید توجه داشت که آموزشگاه مخصوص آموزش تلاوت و قرائت قرآن است و نشر و پخش جزوه و.. در آن ممنوع است. بعد از پایان دوره و اتمام زمان آموزش، از قرآن‌آموزان امتحانی گرفته می‌شود و کسی که در امتحان موفق می‌شود در همان آموزشگاه و زیر نظر استادان آن، مربی می‌شود و دست‌کم بعد از یک سال، گواهی‌نامۀ مربی‌گری می‌گیرد و بعد از گرفتن گواهی‌نامه، می‌تواند در هر جایی که بخواهد، به اسم آن آموزشگاه، [آموزشگاهی تأسیس کند و] قرآن را تعلیم دهد. اینک پرسش این است که با توجه به این‌که ویدیو‌های آموزشی و دروسی که در اینترنت دنبال می‌کنیم به اهل‌سنت تعلق دارد، آیا شرکت کردن در آن دوره‌ها و آموزش دیدن در آن آموزشگاه‌ها اشکال دارد؟

پاسخ:

1. یاد‌گیری تجوید و علومی مانند آن، که بین فریقین مشترک است، در نزد معلم و آموز‌گار سنی جایز است و اشکالی ندارد، همان‌طوری که یاد دادن این علوم به اهل‌سنت نیز صحیح و جایز است و اشکالی ندارد. و تعلیم و تعلم این علوم و اخذ آن‌ها از مذهب مقابل سیره و سنت فریقین بوده‌است.
2. البته رفت‌و‌آمد کودکان در این محافل موجب تأثیر‌پذیری آن‌ها می‌شود. روشن است که نباید اجازه داد کودکان از اعتقادات این افراد تأثیر بپذیرند.
3. شایسته است خود مؤمنین چنین آموزشگاه‌هایی را، با فضایی ایمانی، تأسیس کنند.
4. هم‌چنین لازم است کودکان به مراکز و حسینیه‌های مؤمنان (شیعیان) بروند تا در فضای مکتب اهل‌بیت (علیهم‌السلام) قرار گیرند و در آن فضا تربیت شوند که فضای تربیتی برای آن‌ها متعادل شود.

WhatsAppTelegramایمیل#2989
۱۶

اعتقادی›عقاید›مقامات اهل بیت (ع)

پرسش: شیخ حر عاملی در کتاب رسالۀ اثنی‌عشری، صفحۀ بیست و هشت، روایتی را از حضرت امام هادی (علیه‌السلام) در مذمت صوفیه نقل کرده‌است: «ما رواه مولانا الأجل الأكمل ملا أحمد الأردبيلي قدس الله روحه في كتاب حديقة الشيعة قال : نقل الشيخ المفيد محمد بن محمد بن النعمان رضي الله عنه عن محمد بن الحسين بن أبي الخطاب أنه قال : كنت مع الهادي علي بن محمد عليهما السلام في مسجد النبي صلى الله عليه وآله فأتاه جماعة من أصحابه منهم أبو هاشم الجعفري كان رجلا بليغا وكانت له منزلة عنده عليه السلام ثم دخل المسجد جماعة من الصوفية وجلسوا في ناحية مستديرا وأخذوا بالتهليل فقال عليه السلام لا تلتفتوا إلى هؤلاء الخداعين فإنهم خلفاء الشيطان ومخربوا قواعد الدين يتزهدون لراحة الأجسام ويتهجدون لصيد الأنعام يتجوعون عمرا حتى يديخوا للإيكاف حمرا لا يهللون إلا لغرور الناس ولا يقللون الغذاء إلا لملأ العساس واختلاس قلوب الدفناس، يكلمون الناس بإملائهم في الحب ويطرحون باذليلائهم في الجب أورادهم الرقص والتصدية، وأذكارهم الترنم والتغنية فلا يتبعهم إلا السفهاء ولا يعتقدهم إلا الحمقى (الحمقاء – خ) فمن ذهب إلى زيارة أحدهم حيا وميتا فكأنما ذهب إلى زيارة الشيطان وعبادة الأوثان ومن أعان أحدا منهم فكأنما أعان يزيد ومعاوية وأبا سفيان . فقال له رجل من أصحابه وإن كان معترفا بحقوقكم ؟ قال فنظر إليه شبه المغضب وقال دع ذا عنك من اعترف بحقوقنا لم يذهب في عقوقنا أما تدري أنهم أخس طوائف الصوفية والصوفية كلهم مخالفونا وطريقتهم مغايرة لطريقتنا وإن هم إلا نصارى أو مجوس هذه الأمة أولئك الذين يجهدون في إطفاء نور الله بأفواههم والله متم نوره ولو كره الكافرون؛ عالم بزرگ و بزرگوار، ملا احمد اردبیلی (قدس‌الله‌روحه) در کتاب حدیقة‌الشیعة از شیخ مفید و او از محمد‌بن حسین‌بن ابی‌خطاب نقل کرده‌است که: در مسجد‌النبی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)، با علی‌بن محمد، حضرت امام هادی (علیه‌السلام)، بودم. در این حین، گروهی از اصحاب حضرت نیز به مسجد آمدند که ابو‌هاشم جعفری نیز در بین آن‌ها بود. ابو‌هاشم فردی بلیغ بود و منزلت بالایی نزد حضرت امام هادی (علیه‌السلام) داشت. سپس گروهی از صوفی‌ها وارد مسجد شدند و دایره‌وار نشستند و به لا‌اله‌الا‌الله گفتن مشغول شدند. حضرت امام هادی (علیه‌السلام) فرمود به آن افرادِ نیرنگ‌بازِ اهلِ خدعه توجه نکنید! آن‌ها جانشینان شیطان و نا‌بود‌کنندۀ دین و قوانین دینی هستند! آن‌ها به‌خاطرِ راحتیِ بدن‌هایشان تظاهر به زهد می‌کنند و به‌خاطر به‌دست آوردنِ انعام‌ها و هدیه‌ها شب‌زنده‌داری می‌کنند و به‌خاطر نوشیدن از جام‌های سرخ گرسنگی می‌کشند. لا‌اله‌الا‌الله گفتن آن‌ها برای فریفتن مردم و کم‌خوری آن‌ها برای پر کردن دیگ‌هایشان و برای به‌دست آوردن دل‌های مردم است. با مردم از روی مهر و محبت سخن می‌گویند و با ضلالت و گمراهی‌شان، آن‌ها را در چاه می‌اندازند. وِردشان زبانشان رقصیدن و کف زدن و ذکرشان ترانه و غنا‌ست! کسی از آن‌ها تبعیت نمی‌کند مگر این‌که سفیه باشد و کسی به آن‌ها معتقد نمی‌شود مگر این‌که احمق باشد! هر‌کس به زیارت زنده یا مردۀ یکی از آن‌ها برود گویا به زیارت شیطان رفته‌است و بت‌ها را پرستیده‌است! هر‌کس یکی از آن‌ها را یاری کند گویا یزید و معاویه و ابو‌سفیان را یاری کرده‌است! در این حین، یکی از اصحاب حضرت عرض کرد آن افراد چنین هستند، اگر‌چه به حقوق شما معترف باشند؟ حضرت با نگاهی غضب‌آلود نگاه کرد و فرمود: از این سخنان دست بردار و روی گردان! کسی که به حقوق ما اعتراف کند و معتقد باشد از ما نا‌فرمانی نمی‌کند و سر‌کش نمی‌شود. مگر نمی‌بینی این‌ها بد‌ترین افراد صوفیه هستند در حالی که همۀ صوفیه با ما مخالف‌اند و راه و روششان مغایر راه و روش ما‌‌ست؟! آن‌ها نصارا و مجوس این امت هستند! آن‌ها برای خاموش کردن نور الهی تلاش می‌کنند در حالی که خداوند نور خود را حفظ و آن را کامل می‌کند، هر‌چند کافرین نخواهند (الإثنا عشریة، ص 28 و29)».

پاسخ:

1. شکی در آن‌چه در روایت شریفه گذشت نیست. البته این روایت و اعتقاد به مضمون آن به این معنی نیست که بین صوفیه و اموی‌ها و ناصبی‌ها تفاوت و تمایزی نیست.
2. همان‌طوری که حضرت امیر مؤمنان، علی (علیه‌السلام)، بین خوارج و اموی‌ها تفاوت قائل بود.
3. برای تشخیص درصد صحیح و سقیم و سالم و فاسد در هر‌یک از طوائف و گروه‌ها، تمایز قائل شدن بین آن‌ها لازم و ضروری است.
4. بدون شک صوفیه بر باطل‌اند، ولی در عین حال با ناصبی‌هایی مانند اموی‌ها و وهابی‌ها، که دشمنان اهل‌بیت هستند، مخالف‌اند و در طول قرون مختلف، چون سدی بلند و قوی مقابل آن‌ها ایستاده‌اند.

5. افزون بر آن‌چه گذشت، صوفیه از راه عقل و برهان و قلب و باطن و فطرت، به فضایل اهل‌بیت (علیهم‌السلام) رسیده و فضایل آن ذوات قدسی را پذیرفته‌اند.
6. همان‌طوری که برخی افراد منتسب به مذهب اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نیز در‌اثر انگیزه‌های مادی و دنیا‌طلبی، برخی معارف غیبی را انکار می‌کنند. این افراد نیز اهل حق مطلق نیستند.
7. ملاک و معیار و میزان حق کتاب‌الله و عترت (علیهم‌السلام) و بدیهیات عقلی و اولیات فطری است و برای همین، در مذهب حقۀ اثنی‌عشری، باب اجتهاد و نقد و بررسی مفتوح است.

WhatsAppTelegramایمیل#2996
۱۷

قرآن و حدیث›قرآن و حدیث›حدیث

پرسش: (علم رجال ضرورتی برای مراجعه به تراث روایی یا تهدیدی ویران‌گر؟!) (دستاورد‌های علم رجال و علم اصول) سؤال برخی معتقد‌ند علم رجال برای ثراث روایی تهدیدی ویران‌گر و فاجعه‌ای مرگ‌بار است، چرا‌که بر‌اساس داده‌های علم رجال جز تعداد کمی از روایات، روایاتی صحیح نخواهند بود. آیا چنین اعتقاد و نگرشی صحیح است؟

پاسخ:

1. اشکال یاد‌شده به‌خاطر کاستی یا نا‌راستی علم رجال نیست، بلکه بر‌خاسته از نا‌آگاهی اشکال‌کننده از علم رجال و مکاتیب مختلف رجالی است.
2. مشکل این است که چنین مستشکلینی از مبنای مشهور در علم رجال نا‌آگاه است در حالی که زعیم بزرگ، حضرت آیت‌الله خوئی (قدس‌سره)، در مقدمۀ کتاب «معجم الرجال» خاطر‌نشان کرده‌است که در بیش‌تر مسائل رجالی با مشهور هم‌سو نیست و بیش‌تر مبانی مشهور را قبول ندارد.
3. اگر ما از مسلک مشهور چشم پوشیم و فقط به مسلک رجالی محقق خوئی (قدس‌سره) چشم دوزیم، باید گفت بر‌اساس مسلک ایشان نیز تبیین‌ها و تقریر‌های مختلف و متعددی وجود دارد که حجیت همۀ تراث را حفظ می‌کند و هیچ بخشی از تراث از دست نمی‌رود. البته رسیدن به چنین نتیجه‌ای بر تضلع در علم اصول و مهارت و دقت در علم رجال بستگی دارد.
4. اعتبارِ اجمالیِ تراثِ روایی امری قطعی است و کسی در آن شک و تردید ندارد. به سخن دیگر، اعتبارِ اجمالیِ تراثِ روایی به علم رجال و قوانین رجالی وا‌بسته نیست، همان‌طوری که اصولیین در ابتدای باب انسداد این مسئله مطرح کرده و پذیرفته‌اند. ما چه انسداد را بپذیریم و چه انسداد را نپذیریم، تراث روایی اجمالاً حجیت دارند. آری، علمی اجمالی بر حجیت تراث وجود دارد که ما را به عمل کردن به تراث روایی ملزم می‌کند.
5. علمی اجمالی بر حجیت تراث وجود دارد که ما را به عمل کردن به تراث روایی ملزم می‌کند و نه‌تنها این علم اجمالی بر‌آمده از ادلۀ حجیت خبر واحد و بر‌آمده از حجیت ظنِ بر‌خاسته از خبر واحد نیست، بلکه بر‌عکس، ادلۀ حجیت خبر واحد از این علم اجمالی (علمِ اجمالی به معتبر بودن و حجت بودن تراث روایی) به وجود آمده‌اند. [به سخن دیگر، ما علمی اجمالی داریم که رها و آزاد نیستیم و در شریعت به احکامی مکلف شده‌ایم و این احکام و تکالیف شرعی در روایات معصومین باز‌‌گو شده‌اند و برای همین نمی‌توان از همۀ تراث و از همۀ روایات چشم پوشید و به آن‌ها عمل نکرد.] این علم اجمالی بر‌خاسته از ادلۀ حجیتِ خبر واحد نیست، بلکه چون چنین علمی اجمالی وجود دارد، ما به عمل کردن بر‌اساس روایات ملزم می‌شویم. پس این علم اجمالی بر دلیل یا دلایل ظنی مقدم است، زیرا هم قطعی و یقینی است [و قطع و یقین بالا‌تر و والا‌تر از ظن است] و هم پایۀ حجیت ظن و دلایل ظنی است و بر آن‌ها سیطره و هیمنه دارد.
6. افزون بر آن‎چه گذشت، باید گفت علمِ اجمالیِ یاد‌شده پایۀ علم رجال نیز هست. علم رجال نیز بر‌خاسته از همان علمِ اجمالیِ یاد‌شده است. علمای رجالی می‌کوشند تا بر‌اساس قواعد و قرائنی و بر‌اساس خود روایات، احوال روات و محدثین در طبقه‌های مختلف را بررسی کنند تا از احوال و صفات و مذهب آن‌ها مطلع شوند. به سخن دیگر، علمِ اجمالیِ یاد‌شده رجالی‌ها را ملزم به کاوش‌های رجالی می‌کند، نه بر‌عکس. چنین نیست که رجالی‌ها به‌خاطر مذهب حقۀ راوی و صداقت او به وجود تکلیف برسند، بلکه علمِ اجمالیِ به وجودِ تکلیف آن‌ها را ملزم به کاوش‌های رجالی می‌کند.
7. ادلۀ حجیتِ خبرِ واحد برای اعتبار تفصیلی، و در عین حال ظنیِ، اخبار و روایات است. ما علم اجمالی به وجود تکلیف داریم و این علم اجمالی تکالیف را اجمالاً منجز می‌کند و بر‌اساس ادلۀ حجیتِ خبرِ واحد، خبر واحد حجت است و مکلف باید مطابق ظن بر‌آمده از خبر واحد عمل کند تا با عمل به آن، در مقابل تنجزِ علمِ اجمالیِ یاد‌شده معذور باشیم. به سخن دیگر، علمِ اجمالیِ یاد‌شده تکالیف را فی‌الجمله منجز می‌کند و ما برای معذوریت، به دنبال خبر واحد می‌رویم تا با عمل به آن، واقعِ منجز‌شده را از دست ندهیم، نه این‌که ابتدا حجیتِ خبرِ واحد را اثبات کنیم و سپس علم به وجود تکلیف داشته باشیم. این نکته‌ای مهم است که بسیاری از علمای اصول، در ابتدای بحث انسداد، آن را متذکر شده‌اند و با این همه، مورد‌غفلت بسیاری از افراد قرار می‌گیرد.
حاصل آن‌که أ. علم اجمالی به حجیت تراث روایی منجز است. این علم اجمالی وابستۀ ادلۀ ظنی نیست و ب. خبر واحد و دلایل ظنی در رتبۀ پایین‌تر از علمِ اجمالیِ یاد‌شده و معذر هستند.
8. بسیاری از متقدمین مانند شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ صدوق و شیخ کلینی و جناب نجاشی و جناب ابن‌غضائریِ پدر و پسر و نیز شیخ طوسی «صحت» را وصف طریق نمی‌دانستند، بلکه وصف محتوا و مضمون می‌دانستند. این بزرگان «صحیح بودن حدیث» را وصف سند حدیث نمی‌دانستند، بلکه مقصودشان از «صحت حدیث» این بود که حدیث به‌لحاظ متن و محتوا صحیح است.
آری، باید در‌مورد «صحت حدیث» در زبان این بزرگان تحقیق و تفحص شود. وقتی در رجال نجاشی یا

طوسی یا غضائری یا حتی در کتب حدیثی، خصوصاً در کتب اربعه، روایتی «صحیح» خوانده می‌شود، باید در آن تعبیر دقت و مقصود فهمیده شود.
بزرگان یاد‌شده «صحت حدیث» را در معنای گفته‌شده به‌کار می‌بردند و «صحت» را وصف متن می‌دانستند، نه وصف طریق و علاوه بر آن بزرگان، کسانی مانندابن‌براج و ابن‌حمزه و ابن‌زهره و ابن‌ادریس و حلبیون نیز چنین نگرشی داشتند و «صحت» را وصف متن می‌دانستند، نه وصف طریق، بلکه چنینی نگرشی مبنای ابن‌قبۀ معروف نیز بود.
9. پس از نظر متقدمین، مبنای صحت و اعتبار حدیث وثاقت راویان حدیث نیست، بلکه مبنا صحت متن و محتوای حدیث است. از نظر آن‌ها چنین نیست که «روایت صحیح است، چون راویان آن ثقه هستند»، بلکه باید گفت «روایت صحیح است، چون متن و محتوای آن صحیح و پذیرفتنی است».
البته طریق حدیث از نظر متقدمین منحصر به سند حدیث نبود، بلکه از نظر آن‌ها، طریق حدیث مجموعه‌ای از قرائن و شواهد بود که با ضمیمۀ به هم، روایت را قابل‌استناد می‌کرد.
10. آن‌چه از نظر این بزرگان مهم بود، مطابقت و هم‌خوانی متن روایت با شبکۀ رواییِ آن باب بود. از نظر آن‌ها، مهم این بود که خبری در باب خاص با دیگر اخبار باب هم‌خوان و هم‌راستا باشد و خبری شاذ و مخالف دیگر اخبار تلقی نشود. پس از نظر آن‌ها، قانونی پیشینی، [مثلاً از راه سند روایت]، برای صحیح یا ضعیف خواندن روایات وجود ندارد، بلکه مهم این است که متن روایت در راستای مضمون دیگر روایات باشد. مهم این است که متن روایت با قوانین و قواعدی که از مجموعِ روایاتِ باب به‌دست آمده‌است، هم‌خوان و مطابق باشد. به سخن روشن‌تر، شرطِ پذیرفتنِ روایت، موافقت مضمون آن با محکمات کتاب و سنت است. اگر روایتی با محکمات کتاب و سنت مخالف نباشد، بلکه هم‌خوان باشد، حجت است و باید به آن عمل شود چنین حجیتی که بر‌آمده از هم‌خوانیِ روایت با محکمات کتاب و سنت است، بالا‌تر و والا‌تر از حجیت بر‌آمده از وثاقت راوی است.
11. مسلک متقدمین که شرح آن گذشت، با سیرۀ عقلا نیز مطابقت دارد. سیرۀ عقلا در‌بارۀ قوانین این است که قوانین تفصیلی و دستور‌های جزئی نباید مخالف با اسناد و قوانین بالا‌دستی (قوانین مادر مانند قانون اساسی) باشد. نه‌تنها از نظر عقلا، قوانین تفصیلی و دستور‌های جزئی نباید مخالف با اسناد و قوانین بالا‌دستی باشد، بلکه نباید با قوانین بالا‌تر از خود (و پایین‌تر از قوانین بالا‌دستی) نیز مخالف و نا‌هماهنگ باشد. برای مثال، قوانین وزارتی باید با قوانین مجلس هم‌راستا و هم‌خوان باشد یا برای مثال، قوانین شهرداری با قوانین وزارتی یا قوانین مجلس با قوانین اساسی که بالا‌تر از آن‌ها‌ست، باید هم‌خوان باشد یا قوانین اساسی با مقدمۀ قانون اساسی که بالا‌تر از آن‌ها‌ست، باید هم‌راستا باشد. یعنی هر طبقه از قوانین باید با طبقۀ بالا‌تر از خود هم‌خوانی داشته باشد و این همان صحتِ متن (مبنای متقدمین در صحت روایت) و ملاک بودن مضمون است.
12. وحید بهبهانی و طبقه‌های مختلف شاگردان ایشان (که انسدادی بودند و مبنای انسداد را بنا نهادند) همین مسلک را پذیرفته بودند. این بزرگان نیز «حجیت» را وصف متن حدیث می‌دانستند و معتقد بودند ملاک صحت روایت متن آن است، نه سند و احوال روات آن.
13. اما در‌مورد ضرورت و فایدۀ علم رجال باید گفت که علم رجال مانند علم تاریخ است. علم رجال شامل دلایل و شواهد و قرائن و داستان‌های مختلف از زندگی افراد و احوال دوره‌های مختلف است که با توجه کردن به آن‌ها، ما از کتب و تراث روایی اطالاعات مختلف و بسیار مفید به‌دست می‌آوریم. با علم رجال، ما از کتب روایی و سال تألیف و چگونگی تألیف و میزان اعتبار و نسخ مختلف آن‌ها مطلع می‌شویم و با روات و طبقات مختلف روات آشنا می‌شویم. دانستن این موارد موجب می‌شود دور‌نمایی روشن و واضح از روایات و کتب روایی داشته باشیم.

WhatsAppTelegramایمیل#3008
۱۸

قرآن و حدیث›قرآن و حدیث›تفسیر

پرسش: ضرت خضر کودکی بی‌گناه را کُشت در حالی که جناب مسلم‌بن عقیل از کشتن ابن‌زیاد چشم پوشید، ابن‌زیادی که طاغی و جانی و مجرم بود. فلسفه و حکمت کار حضرت خضر چه بوده‌است و این ماجرا به چه هدفی در قرآن آمده‌است؟

پاسخ:

1. علمای امامیه و غیر‌امامیه فتوا داده‌اند که اگر کفار تترس* کردند، یعنی از برخی افراد، مانند کودکان یا زنان یا…، به‌عنوان سپر انسانی استفاده کردند، کشتن آن‌ها، به‌خاطر شکست دادن لشکر کفر و دست‌یابی به پیروزی، جایز است.
2. البته هم تترس کردن و هم کشتن افرادی که تترس شده‌اند، به‌لحاظ دینی، جایز نیست و مسلمانان از این کار‌ها برئ هستند، ولی وقتی هدف بزرگ‌تر و مهم‌تری بر این امر مترتب باشد و آن امر مهم‌تر از راهی دیگر قابل‌دست‌یابی نباشد، در این صورت کشتن افرادی که سپر انسانی قرار گرفته‌اند جایز است. این مورد با اقدامِ مجاهدینِ در راه خدا قابل‌مقایسه است، مجاهدینی که جان خود را در این راه فدا می‌کنند.
3. همان‌طوری که در کشور‌های مختلف، مانور‌هایِ مختلف و متعددِ نظامی، با سلاح‌های واقعی، انجام می‌شود و معمولاً در چنین مانور‌هایی، افرادی کشته می‌شوند، ولی کشته شدن چند نفر در هر مانور در مقایسه با هدفی که به‌خاطر آن هدف مانور انجام می‌شود، چیز بزرگی نیست و برای همین، کشته شدن افراد در مانور‌های نظامی موجب نمی‌شود کشور‌ها دست از انجام دادن آن بکشند و مانور‌های نظامی را تعطیل کنند. این مانور‌ها برای آموزش و آماده‌سازی ارتش برای دفاع از کشور و مردمان کشور انجام می‌شود و این هدف هدفی بزرگ است و کشته شدن چند نفر در مقایسۀ به آن چیز زیادی نیست.
4. انسان امروزی [سقط جنین را امری عادی می‌داند و] حتی جنینی را که روح در آن دمیده شده‌است، سقط می‌کند در حالی که چنین کاری تهدیدی جدی برای مادر است و ممکن است به زندگی مادر پایان دهد.
5. در روایات وارد شده‌است زنده ماندن آن کودک بشریت را از نعمتِ وجودیِ هفتاد پیامبر محروم می‌کرد.
6. اما در مورد این سخن که جناب مسلم‌بن عقیل ابن‌زیاد را نکشت، باید گفت این کار مبتنی بر اندیشه‌ای دیگر است، اندیشه‌ای که از امیر مؤمنان، حضرت علی، و از حضرت امام حسن و از حضرت امام حسین (علیهم‌السلام)، شروع شد و دیگر ائمه (علیهم‌السلام) نیز پروردۀ همین مکتب و آیین و منش بودند. در این نگاه و اندیشه، تحکیم و تثبیت اصول از پیروزی موقت بالا‌تر و مهم‌تر است، خصوصاً از پیروزیِ موقتی که بر مردمان غافل آن دوره تأثیر چندانی نمی‌گذاشت و مردم در به‌دست آوردنِ آن نقشی نداشتند.
7. باید توجه داشت که توازن میان اهداف و اغراض و، به اصطلاح، مقایسۀ مصالح و مفاسد و احراز آن‌ها و احرازِ درجاتِ آن‌ها نباید بر‌اساس حدس و گمان انجام شود. به سخن دیگر، با حدس و گمان و معیار‌های ظنی و غیر‌یقینی، نباید وجود مصلحت یا مفسده را احراز کنیم یا یکی از آن‌ها را بر دیگری ترجیح دهیم. تشخیص مصالح و مفاسد و ترجیح آن‌ها باید از روی علم و یقینی عقلانی یا وحیانی باشد.
8. اما نقل این ماجرا در قرآن کریم برای بیان مطابقت تشریع و تکوین است. قرآن کریم با بیان این ماجرا می‌گوید تشریع الهی مطابق تکوین او و تکوین او مطابق تشریع او است. به سخن دیگر، برنامه‌های حکومتِ مخفیِ الهی در این عالم که به دست مردانی آسمانی و خدایی انجام می‌شود، با قضا‌و‌قدر تکوینی هماهنگ و مطابق است.

[*: «تترس» در لغت به معنی پنهان شدن در زیر زره است و در اصطلاح فقهی هنگامی به‌کار می‌رود که کافران افرادی را که کشتن آن‌ها جایز نیست، سپر خود قرار دهند، افرادی مانند زنان، کودکان، اشخاص مسلمان و… .]

WhatsAppTelegramایمیل#3018
۱۹

قرآن و حدیث›قرآن و حدیث›حدیث

پرسش: نظر شما دربارۀ روایتِ «ادخرت شفاعتي لأهل الكبائر من أمتي؛ من شفاعتم را برای افرادی که مرتکب گناهان کبیره شده‌اند، نگه داشته‌ام» چیست؟

پاسخ:

1. اصل شفاعت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‎‌سلم) امری قطعی و مسلم و به‌لحاظ نقلی (آیات و روایات)، متواتر است.
2. شفاعت گاهی به فرد گناه‌کار تعلق می‌گیرد و گاهی برای افزون کردن اجر و پاداش و بالا بردن مقام و منزلت شخص است.
3. در روایات وارد شده‌است که حتی ائمۀ اطهار (علیهم‌السلام) نیز برای این‌که به مقام والای حضرت رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‎‌سلم) برسند، به شفاعت ایشان نیاز دارند و وقتی ائمه (علیهم‌السلام) چنین‌اند، دیگر انبیای الهی (علیهم‌السلام) به‌طریق اولی نیازمند شفاعت پیامبر خواهند بود تا با شفاعت ایشان، به مقامات والا‌تری برسند.
4. همان‌طوری که در روایات وارد شده‌است اهوال قیامت (ترس و وحشت‌های در قیامت) به‌طوری سهمگین‌اند که هیچ نبی‌ای از آن نجات نمی‌یابد مگر با شفاعت سید‌الانبیا، حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‎‌سلم).
5. بلکه در روایات تفسیری وارد شده‌است که ایمان و عمل هیچ پیامبری پذیرفته نمی‌شود مگر با شفاعت سید‌الانبیا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‎‌سلم). شیخ صدوق (رحمه‌الله) روایت کرده‌است: «لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ رَجُلٌ إِلَّا بِرَحْمَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛
ترجمه: هیچ‌کسی به بهشت نمی‌رود مگر در سایۀ لطف و رحمت خداوند عز‌و‌جل» (در برخی نسخ «بعمله» نیز آمده‌است و روایت چنین است: «لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ رَجُلٌ إِلَّا بِرَحْمَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛
هیچ‌کسی به‌خاطر عملش به بهشت نمی‌رود مگر در سایۀ لطف و رحمت خداوند عز‌و‌جل»).
و «رحمت خداوند» سید‌الانبیا، محمدِ مصطفی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‎‌سلم)، است.
6. البته در‌بارۀ خود این روایت باید گفت که مرسل است، ولی همان‌طوری که علامه مجلسی (رحمه‌الله) گفته‌است، مسلمانان این روایت را تلقی به قبول کرده‌اند. البته روایتی مشابه این روایت در مجمع‌البیان، از طریحی، نقل شده‌است.

WhatsAppTelegramایمیل#3020
۲۰

قرآن و حدیث›قرآن و حدیث›حدیث

پرسش: علامه مجلسی (رحمه‌الله) می‌گوید: «و«الكذب» الإخبار عن الشيء بخلاف ما هو عليه، سواء طابق الاعتقاد أم لا، على المشهور، وقيل: «الصدق» مطابقة الاعتقاد و«الكذب» خلافه وقيل: «الصدق» مطابقة الواقع والاعتقاد معا و«الكذب» خلافه، والكلام فيه يطول، ولا ريب في أن الكذب من أعظم المعاصي، وأعظم أفراده وأشنعها الكذب على الله وعلى رسوله وعلى الأئمة عليهم السلام؛ ترجمه: «کذب» بنا‌بر دید‌گاه مشهور، خبر دادن از چیزی است که واقعیت ندارد، اعم از این‌که گوینده به سخن خود معتقد باشد یا نباشد. برخی گفته‌اند «صدق» گفتارِ مطابق با اعتقاد گوینده است و «کذب» گفتارِ مخالفِ اعتقاد گوینده است. سخن در تبیین چیستی و ماهیت «صدق» و «کذب» نیازمند بحثی مفصل و طولانی است و چیزی که واضح و قطعی است این است که کذب و دروغ از بزرگ‌ترین معاصی است و بد‌ترین نوع کذب و دروغ، کذب بستن بر خداوند تبارک و تعالی و پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) و امامان معصوم (علیهم‌السلام) است.» تعریف «کذب» از دید‌گاه حضرت آیت‌الله سند (دام‌ظله) چیست؟ آیا کسی که سخنی کذب و دروغ را از شخصی نقل می‌کند، کاذب و دروغ‌گو محسوب می‌شود یا نسبت‌به چنین ناقلی، باید حسن‌ظن داشته باشیم و بگوییم واقع بر او مشتبه شده و اشتباه کرده یا به جهل مرکب گرفتار شده‌است؟ اگر چنین شخصی کاذب باشد، برای دانستن این نکته که از روی علم و آگاهی دروغ می‌گوید یا نه، آیا باید تحقیق و تفحص کنیم؟ آیا در کاذب و دروغ‌گو دانستن چنین شخصی بین علمای اعلام اختلافی وجود دارد، هر‌چند این اختلاف بر‌خاسته از تعریف «کذب» در نزد آن بزرگان باشد؟

پاسخ:

1. مطابقت خبر با واقع صدق خبری است و مخالفت آن با واقع کذب خبری، یعنی در این اصطلاح، «صدق» و «کذب» وصف خود خبر است [و خبر صادق یا کاذب است].
2. صدق و کذب خبری ارتباطی به اعتقاد گوینده ندارد. اگر خبر مطابق با واقع باشد، صدق خبری دارد، اعم از این‌که مطابق اعتقاد گوینده باشد یا مطابق اعتقاد گوینده نباشد. اگر خبر مطابق با واقع نباشد، کذب خبری دارد، اعم از این‌که مطابق اعتقاد گوینده باشد یا مطابق اعتقاد گوینده نباشد.
3. صدق و کذب یاد‌شده صدق و کذب خبر بر حسب عقل نظری است.
4. مطابق بودن خبر با اعتقاد گوینده «صدق مخبری» و مطابق نبودن خبر با اعتقاد گوینده «کذب مخبری» است، یعنی اگر خبر با اعتقاد گوینده مطابق باشد، گوینده صادق است و اگر خبر با اعتقاد گوینده مطابق نباشد، گوینده کاذب است.
5. صدق و کذب یاد‌شده صدق و کذب فاعلی و مخبری بر حسب عقلی عملی است.
6. پس با دو نوع صدق و کذبِ خبری و مخبری رو‌به‌روییم و ظاهراً تأیید و تصدیق قرآن نسبت‌به کتب آسمانی قبلی یا تأیید کتب آسمانی نسبت‌به هم‌دیگر از نوع اول، یعنی از نوع صدق و کذب خبری بر حسب عقلی نظری، است. تصدیق قرآن نسبت‌به کتب آسمانی قبلی یا تأیید کتب آسمانی نسبت‌به هم‌دیگر به این معنی است که سخنان آن‌ها حق و مطابق با واقع است.
7. اما مراد از تصدیق و تأیید انبیا (علیهم‌السلام) نسبت‌به هم‌دیگر و نیز مراد از عصمت انبیا و اوصیا (علیهم‌السلام) مجموع دو معنای صدق است. [تأیید و تصدیق انبیا نسبت‌به هم به این معنی است که هم سخن انبیا حق و مطابق با واقع و حقیقت است و هم انبیا به گفته‌هایشان باور داشتند.]
روشن است که این معنا از صدق (مجموع دو معنا) اصطلاحی دیگر در مقابل دو اصطلاح یاد‌شده است.
8. ما در کتاب الرجال، ج 3، معانی دیگری را برای صدق و کذب بیان کرده‌ایم که آن معانی در آیات و روایات به‌کار رفته‌اند.
9. چنان‌چه گذشت، «صدق» و «کذب» معانی مختلف و متعدد دارد و معنای این دو واژه منحصر در دو معنای یاد‌شده نیست و برای همین، هنگام استعمال این دو در آیات و روایات، باید دقت کرد و هشیار بود تا معنای مورد‌نظرِ در آیه یا روایت را به نیکی در‌یافت.
10. «حجیت روایت» گاهی به معنای اول، یعنی مطابقتِ متنِ حدیث و روایت با واقع، است. در این معنا، حجیتِ روایت به‌لحاظ متن و محتوای روایت است و ارتباطی با راوی و وثاقت راوی ندارد.
علمایِ متقدمِ شیعه ــ بلکه علمایِ متقدمِ شیعه و سنی ــ و برخی بزرگان از متأخرین «حجیت» را در همین معنا (مطابقتِ متنِ حدیث و روایت با واقع) به‌کار برده‌اند.
11. «حجیت روایت» گاهی در معنای دوم، یعنی مطابق بودن متن خبر با اعتقاد متکلم، به‌کار می‌رود. در این معنا، حجیت روایت با توجه به حال روای و وثاقت او است، یعنی بر‌اساس این معنا، روایتی حجت است که راوی آن ثقه باشد. این معنا از «حجیت» مورد‌توجه متأخرین قرار گرفته‌است و آن‌ها «حجیت» را در این معنا به‌کار برده‌اند.

WhatsAppTelegramایمیل#3024

ارسال استفتاء