جدیدترین استفتائاتآیا ازدواج موقت (متعه) با زن سنی مذهب جایز است، با علم به اینکه به او اطلاع داده می‌شود که این ازدواج موقت است و نه ازدواج متعه؟ و اگر این زن ۴۵ سال سن دارد و با برادرش زندگی می‌کند در حالی که پدرش در خانه دیگری زندگی می‌کند، و این زن خودش را اداره می‌کند، مسافرت می‌رود و خرید و فروش می‌کند بدون اطلاع پدرش، آیا دخول با او جایز است؟سلام علیکم در جلد ۵۶ بحارالانوار باب خلفا و وزراء المهدی ۴ تا روایت هست که بعد از امام زمان ۱۲ تا مهدی می‌آیند ، نظر آیت الله سند (دام ظله) درباب این روایات چیست؟در مناطقی از لبنان و سوریه و مصر بازی‌ای وجود دارد که اسم آن «تخته‌نرد» است، ولی تاس آن با تاس تخته‌نرد‌های معمولی که در روایات نیز تحریم شده‌است تفاوت دارد. هر‌چند تاس این تخته‌نرد شبیه به تاس تخته‌نرد‌های معمولی است، از تاس تخته‌نرد‌های معمولی خیلی کوچک‌تر است. بیش‌تر مردم برای سرگرمی، نه برای قمار، این بازی را انجام می‌دهند. اینک پرسش این است که آیا این بازی با شرحی که گذشت و برای سرگرمی، نه قمار، جایز است؟به مالی خمس تعلق گرفته‌است و هنوز خمس آن پرداخت نشده‌است. اینک آیا، قبل از این‌که خمس آن پرداخت شود، می‌توان در چهار‌پنجم آن تصرف کرد؟در زیارت جامعۀ کبیره وارد شده‌است: « مؤمن بإيابكم ، مصدق برجعتكم». یعنی به بازگشت شما ایمان دارم و به رجعت شما باور دارم. مقصود از «ایاب» و «رجعت» چیست و چه فرقی با هم دارند؟زنی عمل جراحی کرده‌است و پس از عمل، دائماً [از رحم] خون‌ریزی دارد. حکم او [برای نماز و…] چیست؟ آیا باید تیمم کند؟

ارث

تعداد پرسش‌ها: ۲۳

۱

اعتقادی›عقاید›مقامات اهل بیت (ع)

پرسش: در صحیحۀ زرارة، از حضرت ابی‌جعفر، امام باقر (علیه‌السلام)، روایت شده‌است که حضرت فرموده‌اند: «ورث علي (عليه السلام) علم رسول الله (صلى الله عليه و آله) وورثت فاطمة تركته.» یعنی حضرت علی (عليه‌السلام) علم و دانایی رسول‌الله (صلى‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلم) را به ارث برد و حضرت فاطمۀ زهرا (عليها‌السلام) ما‌تَرَک (مال و دارایی) ایشان را. برخی از بزرگان ذیل این روایت فرموده‌اند این روایت به‌روشنی و وضوح بر این دلالت دارد که حضرت فاطمۀ زهرا (سلام‌الله‌علیها) وارث ما‌ترک رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) است و از مال و دارایی ایشان ارث می‌برد، اما ارث بردن علم ایشان مطلبی دیگر است. ارث بردن علم حضرت مسئله‌ای است که با امامت و ولایت مرتبط است. اینک پرسش این است که آیا برداشت این بزرگ از روایت صحیح است؟ آیا از این روایت این‌طور برداشت می‌شود که حضرت فاطمۀ زهرا (سلام‌الله‌علیها) وارث علم و دانایی پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) نیست؟ اگر روایت چنین دلالتی ندارد، چگونه باید آن را معنا کرد تا این مطلب (وارث علم نبی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) نبودنِ حضرت فاطمۀ زهرا (سلام‌الله‌علیها) از آن فهمیده نشود؟

پاسخ:

. روایتی دیگر در همین مضمون وجود دارد که از حضرت امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده‌است.
2. بنا بر هر تقدیری، این روایت وارثِ علمِ نبی بودن حضرت فاطمۀ زهرا را نفی نمی‌کند و چه‌بسا در‌صدد نفی نظر عامه و اثبات اصل توارث از نبی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) است. عامه معتقدند که پیامبر ارث نمی‌گذارد و کسی از ایشان ارث نمی‌برد. این روایت در‌صدد نفی و رد این نظر است و می‌گوید فاطمۀ زهرا از پیامبر ارث می‌برد. بر‌اساس آن‌چه گذشت، باید گفت این روایت نه ارث بردن علم نبی را در حضرت امیر مؤمنان، علی (علیه‌السلام)، حصر می‌کند و نه ارث حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) را در مال و دارایی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) محصور می‌داند.
3. آن‌چه را گفتیم قضیۀ فدک تأیید می‌کند. فدک به حضرت فاطمۀ زهرا (سلام‌الله‌علیها) رسید در حالی که ارث معمول و معهود نبوده و از ارث ولایت بوده‌است.
4. روایت یاد‌شده ارث نبردن از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) را نفی می‌کند و در‌صدد حصر نیست. چنین بیانی برای این مدعا معمول و معهود است و می‌توان آن را با بیان علمای امامیه مقایسه کرد. علمای امامیه نیز همواره ارث بردن از اموال و دارایی‌های پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) را مطرح و اثبات کرده‌اند در حالی که مقصود آن‌ها حصر ارثیۀ نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) در اموال و دارایی مادی نیست. آنان می‌خواهند اصل ارث بردن از حضرت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) را اثبات و قول مقابل آن را رد کنند و بعد از آن، ارث بردن معنوی را تبیین کنند. آری، همان‌طور که برخی از علمای عامه نیز گفته‌اند، مسئلۀ بزرگ‌تر و مهم‌تر ارث بردن معنوی، یعنی ارث بردن اصطفائیت و برگزیدگی، است.
5. افزون بر آن‌چه گذشت، می‌توان عنوان «ما‌ترک نبی» را در معنایی عام‌تر به کار برد و آن را به «مال و دارایی‌های دولت نبوی» معنا کرد. دولت نبوی از دریای نبوت و نبوت از خوان ولایت است. حضرت امیر مؤمنان، علی (علیه‌السلام)، علم ولایت را از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) به ارث برده‌است و از‌این‌رو ایشان دریای علم و دانایی و معرفت‌اند.

WhatsAppTelegramایمیل#2810
۲

فقهی›خانواده و بانوان›ارث

پرسش: زنی از دنیا می‌رود در حالی که نه پدر و مادر دارد و نه فرزند و نه برادر و نه خواهر و تنها وارثین او برادر‌زاده‌هایش هستند. برخی از برادر‌زاده‌های او فرزندان برادر تنی او هستند، برادری که با آن زن از یک پدر و مادر هستند. برخی از برادر‌زاده‌ها نیز فرزندان برادر نا‌تنی هستند، برادری که با آن زن از یک پدر هستند (ولی مادر‌شان یکی نیست). اینک آیا همۀ برادر‌زاده‌ها از آن زن ارث می‌برند یا فقط برادر‌زاده‌های تنی ارث می‌برند؟

پاسخ:

1. در یک طبقۀ ارث، خویشاوند نزدیک‌تر مانع ارث بردن خویشاوند دور‌تر می‌شود.
2. از‌این‌رو برادر‌زاده‌های تنی مانع ارث بردن برادر‌زاده‌های نا‌تنی می‌شوند.
3. پس فقط برادر‌زاده‌های تنی ارث می‌برند و برادر‌زاده‌های نا‌تنی ارث نمی‌برند.

WhatsAppTelegramایمیل#2828
۳

فقهی›خانواده و بانوان›ارث

پرسش: زنی قبل از شوهر خود فوت کرده است. در حالی که مادر این زن زنده بوده و همچنین یک برادر و یک خواهر نیز داشته است. و شوهر نیز دو ساعت بعد از زن فوت کرده است. مادر مرد نیز زنده بوده و مرد دو خواهر نیز دارد. حال سوال این است که ارث زن چگونه بین مادر، برادر و خواهر او و از طرف دیگر ورثه ی شوهر که همان مادر شوهر و دو خواهر وهر باشند، تقسیم می شود؟

پاسخ:

در مورد اموال باقی مانده ی زن که از آن به ماترک تعبیر می شود، گفتنی است که ماترک زن در فرض سوال بین مادر و شوهر تقسیم می شود. و با وجود مادر سهمی از ماترک زن به برادر و خواهر او تعلق نمیگیرد. سهم شوهر از ماترک زن در صورتی که زن دارای فرزند نباشد نصف است. و مادر این زن نیز نصف دیگر را سهیم است.(یک سوم از ماترک زن بالفرض به مادر می رسد، یعنی به این سهم در قرآن تصریح شده است و باقی سهم مادر بالرد است یعنی در قرآن به آن تصریح نشده است) اما مجموعه ی ماترک شوهر (یعنی اموال خود او و نیز آن مقداری که از زن به ارث برد که نصف ماترک زن بود) بین بازماندگان تقسیم نمی شود، بلکه تمام ماترک او به مادرش می رسد. چراکه مادر با توجه به مقدم بودن طبقه اش در ارث مانع ارث بردن خواهر ها می شود.

WhatsAppTelegramایمیل#2836
۴

فقهی›خانواده و بانوان›ارث

پرسش: آیا حق اختصاص(حق اختصاص آن حقی است که به‌واسطه آن، انسان برای تصرف در چیزی که در اختیار داشته و مالک آن نیست، نسبت به دیگران اولویت دارد)نیز مشمول احکام ارث بوده و با ارث منتقل می شود؟

پاسخ:

همانطور که اموال به ارث گذاشته می شوند، حقوق مالی نیز مشمول احکام ارث بوده و با ارث منتقل می شوند. مگر آن مواردی که به خاطر دلیل خاص فقهی از این حکم استثناء شده اند.

WhatsAppTelegramایمیل#2942
۵

فقهی›خانواده و بانوان›ارث

پرسش: 1. بعد از فوت فرزند، آیا مادر از ملک زراعی‌ای مال پسر بوده‌است، ارث می‌برد؟ 2. در سند زمینی زراعی آمده‌است که زمین مال وزارت دارایی و متعلق به دولت است و فلان شخص عراقی حق تصرف در درختان (درختان نخل) را دارد. شخصی که در سند ذکر شده‌است از دنیا می‌رود. اینک این زمین به چه صورتی بین وراث تقسیم می‌شود؟ آیا فقط درختان به ورثه می‌رسد و بین وراث تقسیم می‌شود یا هر‌چند زمین متعلق به دولت است، هم درختان و هم خود زمین بین ورثه تقسیم می‌شود؟

پاسخ:

1. مادر از زمین زراعی‌ای که مال پسرش بوده‌است ارث می‌برد.
2. خود زمین زراعی مال دولت است، ولی سر‌قفلی آن (حق اجاره دادن یا حق استفاده کردن از آن) ملک میت بوده‌است و در‌نتیجه مطابق قانون ارث، بین ورثه تقسیم می‌شود. بنا‌بر‌این هم حق سرقفلی و هم درختان کاشته‌شده در آن زمین ارث است و مطابق قانون ارث، بین وراث تقسیم می‌شود.

WhatsAppTelegramایمیل#3101
۶

فقهی›خانواده و بانوان›ارث

پرسش: آیا زوجه از عقار (ملک ثابت و غیر منقول مانند خانه و زمینِ) زوج ارث می‌برد یا از قیمت آن؟ آیا بین ملک تجاری و مسکونی تفاوت وجود دارد؟

پاسخ:

1. از نظر ما، اگر زوجه از زوج دارای فرزند باشد، از جمیع ما‌ترکِ زوج، چه منقول و چه غیر‌منقول، ارث می‌برد، همان‌طوری که دید‌گاه مشهور در میان متقدمین همین بوده‌است.
2. اگر زوجه از زوج دارای فرزند نباشد، از منقولات ارث می‌برد، ولی از زمین هیچ بهره‌ای نمی‌برد، اعم از این‌که زمین تجاری باشد یا مسکونی باشد. اگر زوجه از زوج دارای فرزند نباشد، زوجه نه از خود زمین و نه از قیمت زمین ارث نمی‌برد و فقط از آن‌چه در زمین بنا یا کاشته شده‌است، مانند ساختمان و درخت و ابزار و وسایل در آن، ارث می‌برد و ورثه باید قیمت این موارد را به زوجه بدهند.

WhatsAppTelegramایمیل#3112
۷

فقهی›خانواده و بانوان›ارث

پرسش: چهار برادر زمینی را به ارث می‌برند و آن را به چهار قطعه تقسیم می‌کنند و هر کدام از آن‌ها قطعی را بر‌می‌دارد. یکی از این چهار قطعه در نبشِ [کوچه یا خیابان] قرار دارد و دارای بر است و در‌نتیجه قیمت بیش‌تری نسبت‌به سه قطعۀ دیگر دارد. آن‌ها توافق کردند برادری که قطعۀ در نبش را بر‌داشته‌است، باید هزینه‌هایی مانند هزینۀ تفکیک و مالیات را بپردازد. برادری که قطعۀ در نبش را بر‌داشته بود شرط را قبول کرد و شرط کرد که اگر هزینه‌های یاد‌شده کم‌تر از تفاوت قیمت قطعه‌ها باشد سه برادر دیگر حق اعتراض و بر‌هم زدن معامله را ندارند. سه برادر دیگر نیز به این گمان که هزینه‌های یاد‌شده بسیار زیاد است، پذیرفتند و برادر بزرگ‌تر‌شان نیز ضمانتشان را کرد. بعد از این قرار‌ها، سه برادر فهمید‌ند هزینه‌هایی مانند مالیات و… بسیار کم‌تر از اختلاف قیمت بین قطعۀ در نبش و سه قطعۀ دیگر است و برای همین، از برادر‌شان مبلغی را مطالبه کردند. اینک: 1. آیا چیزی بر ذمۀ صاحبِ قطعۀ در نبش است؟ با توجه به توافق‌ها و قرار‌های گذاشته‌شده، آیا برادری که قطعۀ در نبش را بر‌داشته‌است لزوماً باید سهمش را با سهم یکی از برادر‌ها عوض کند یا در صورت عدم تعویض، باید آن‌ها را راضی کند؟ 2. اگر چیزی بر ذمۀ صاحبِ قطعۀ در نبش باشد و لزوماً باید قطعه‌اش را با برادر‌های دیگر تعویض کند یا مبلغی به آن‌ها بدهد، آیا چیزی متوجه برادر بزرگ‌تر است؟ با توجه به این‌که برادر بزرگ‌تر ضامن شده‌است، آیا می‌توان گفت او باید متحمل تعویض یا پرداخت مبلغ شود؟

پاسخ:

1. قراری که برادر‌ها در میان خود گذاشته‌اند مصالحۀ در تقسیم ارث است.
2. اگر طرف‌هایی که مصالحه کرده‌اند أ. مالیات و… را تخمین زده و ب. به مبلغی حدودی رسیده باشند و ج. بر‌اساسِ رقمِ تخمینی مصالحه کرده باشند در حالی که د. رقم واقعی با رقم تخمینی اختلاف فاحش دارد و بسیار کم‌تر از رقم تخمینی است به‌طوری که ه. اگر طرف مصالحه از رقم واقعی خبر داشت، هیچ‌گاه تن به چنین مصالحه‌ای نمی‌داد، غبن متحقق شده‌است. به سخن دیگر، در فرض سؤال، سه برادر گمان می‌کردند رقمی که برای مالیات و… باید پرداخت شود رقمی هنگفت است و بر‌اساس گمان خود، چنین مصالحه‌ای را انجام داده‌اند در حالی که هزینه‌های مالیاتی و… بسیار کم‌تر از حدس و تخمین مصالحه‌گران بوده‌است و اگر سه برادر از هزینه‌های واقعی مالیات و… آگاه بودند، هرگز تن به چنین مصالحه‌ای نمی‌دادند. در این فرض، غبن در مصالحه اتفاق افتاده‌است.
3. از نظر ما، دید‌گاه صحیح این است که غبن در هر نوع معاوضه و معامله‌ای مطرح است و بنا‌بر‌این در تقسیمِ زمینِ موروثی، «غبن در صلح» صدق می‌کند و در‌نتیجه خیار فسخ ثابت است.
4. اگر صلح را فسخ کنند، [تقسیم ارث باطل می‌شود و] باید دو‌باره آن را تقسیم و بر آن صلح کنند.
5. [گذشت که فسخ صلح در‌صورتی است که طرف‌هایی که مصالحه کرده‌اند أ. مالیات و… را تخمین زده و ب. به مبلغی حدودی رسیده باشند و ج. بر‌اساسِ رقمِ تخمینی مصالحه کرده باشند در حالی که د. رقم واقعی با رقم تخمینی اختلاف فاحش دارد و بسیار کم‌تر از رقم تخمینی است به‌طوری که ه. اگر طرف مصالحه از رقم واقعی خبر داشت، هیچ‌گاه تن به چنین مصالحه‌ای نمی‌داد.] اما اگر حدس و گمان آن‌ها با هزینه‌های واقعی مالیات و… تفاوت فاحش نداشته باشد یا افراد مصالحه‌گر (برادر‌ها) به رقم واقعی توجه داشته و آن را محتمل می‌دانستند، [«غبن» صدق نمی‌کنند] و حق فسخ صلح را ندارند.
6. اگر برادر‌ها بر سر مصالحه با هم اختلاف و نزاع داشته باشند، می‌توانند دو‌باره با هم توافق و مصالحه کنند.

WhatsAppTelegramایمیل#3117
۸

اعتقادی›عقاید›مقامات اهل بیت (ع)

پرسش: در برخی بحث‌هایتان گفته‌اید امیر مؤمنان، حضرت علی (علیه‌السلام)، با حضرت صدیقۀ طاهره، فاطمۀ زهرا (سلام‌الله‌علیها)، با هم از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) ارث معنوی و مصطفوی می‌برند و در این وراثت، آن دو بزرگوار هم‌شأن و هم‌رتبه‌اند. چنین وراثتی غریب نیست و مطابق قوانین عام در بحثِ ارثِ فقه است. با توجه به مکتب اهل‌بیت (علیهم‌السلام) و مباحث و قوانین ارث در فقه شیعی، این سخن چگونه قابل‌تبیین و توضیح است؟ چگونه می‌توان گفت با وجودِ دخترِ بزرگوارِ پیامبر (علیه‌و‌علیها‌السلام)، حضرت علی (علیه‌السلام) از ایشان ارث می‌برد در حالی که دختر در طبقۀ اولِ ارث است و با وجود طبقۀ اول، دیگر طبقه‌های ارث از ارث محروم می‌شود؟ فرمایش شما برای ما مبهم است. لطفاً در این باره توضیح دهید و ما را راهنمایی کنید.

پاسخ:

1. بر‌اساس قوانین عام ارث، حضرت فاطمۀ زهرا (سلام‌الله‌علیها) به‌طور کلی مانع ارث بردن حضرت علی (علیه‌السلام) از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) نمی‌شود، زیرا در اموری که ذکوریت (مرد بودن) شرط است (اموری که به اِعمال ولایت نیاز دارد) حضرت علی (علیه‌السلام) اولین وارث است و مانع افراد دیگر در طبقات دیگر می‌شود. این بحث در باب تجهیز میت و مبحث ولایت در تجهیز آمده‌است و فقها به‌تفصیل به آن پرداخته‌اند.
2. این مورد با «وصیت عهدی»* و «وصیت تملیکی»** قابل‌مقایسه است. وصیت عهدی به سلطنت داشتن میت نسبت‌به شئون خودش بر‌می‌گردد و وصیت تملیکی به سلطنت داشتن میت نسبت‌به اموال و املاکش بر‌می‌گردد.
3. در تجهیز میت، ذکوریت (مرد بودن) شرط است. اگر در طبقۀ متقدم فقط اناث باشد، تجهیز میت را یک مرد، هر‌چند از طبقۀ متأخر، باید بر‌عهده بگیرد.
برای توضیح و تفصیل بیش از این، می‌توان به بحثِ «احکامِ میتِ» عروه رجوع کرد.

[*: «وصیت عهدی» یعنی شخصی یک یا چند نفر را برای انجام کار یا تصرفات دیگری مأمور کند.
**: «وصیت تملیکی» یعنی وصیتی که به موجب آن مالی به دیگری تملیک شود.]

WhatsAppTelegramایمیل#3181
۹

فقهی›خانواده و بانوان›ارث

پرسش: ما در انگلستان زندگی می‌کنیم و قانون کشور انگلستان این است که طرف زنده سهم مشترک با متوفی را به ارث می برد. آیا تقسیم سهم مشترک [و وا‌گذاری آن به شریک متوفا] جایز است، اعم از این‌که تاریخ فوت را معتبر بدانیم یا تاریخ خرید (آخرین ارزش ثبت‌شدۀ رسمی) را؟

پاسخ:

عمل کردن مطابق چنین قانونی جایز نیست و باید بر‌اساسِ قوانینِ شریعتِ مقدسِ اسلام در باب ارث عمل کرد.

WhatsAppTelegramایمیل#3245
۱۰

فقهی›عبادات›خمس

پرسش: دولت به خانواده و ورثۀ کار‌مند فوت‌شده مستمریِ باز‌نشستگی می‌دهد. آیا مستمری باز‌نشستگی ارث محسوب می‌شود و از مستثنیات ارث است؟

پاسخ:

اگر خمس از حقوق و مستمریِ باز‌نشستگیِ میت باشد، به آن خمس تعلق می‌گیرد و خمس بر ذمۀ میت است [و ورثه (گیرند‌گان مستمری باید آن را از طرف میت بپردازند]، ولی اگر به‌عنوان حقوق و مستمریِ باز‌نشستگیِ میت نباشد، هدیه‌ای از طرف دولت محسوب می‌شود و به آن خمس تعلق نمی‌گیرد، مگر این‌که مبلغ اعطایی، با توجه به سطح در‌آمدی شخص، مبلغی قابل‌توجه و تأثیر‌گذار در سطح معیشتی باشد [که در این صورت، به آن خمس تعلق می‌گیرد، هر‌چند به‌عنوان حقوق و مستمریِ باز‌نشستگیِ میت نباشد و هدیه‌ای از طرف دولت محسوب شود.]

WhatsAppTelegramایمیل#3247
۱۱

فقهی›خانواده و بانوان›ارث

پرسش: آیا برادر‌زادۀ تنی (ابوینی) با وجودِ عمویِ نا‌تنی‌اش ارث می‌برَد؟ آیا برادر‌زادۀ تنی (ابوینی) مانعِ ارث بردنِ عموی نا‌تنی‌اش می‌شود؟

پاسخ:

1. اگر میت برادر داشته باشد، اعم از برادر تنی (ابوینی) و نا‌تنی (از طرف مادر یا پدر)، برادر‌زادۀ تنی (ابوینی) ارث نمی‌برد و همۀ میراث به برادر می‌رسد.
2. آری، پسر‌عمویِ تنی (ابوینیِ) میت مانعِ ارث بردنِ عمویِ نا‌تنیِ از طرف پدر است و با وجود پسر‌عمویِ تنی (ابوینیِ) میت، عمویِ نا‌تنیِ از طرف پدر ارث نمی‌برد. عمو یا عمۀ میت بودن در طبقۀ سومِ ارث قرار دارد در حالی که فرض سؤال در‌بارۀ برادر است که در طبقۀ دوم است.

WhatsAppTelegramایمیل#3292
۱۲

فقهی›خانواده و بانوان›ارث

پرسش: مرجع بزرگوار، مسئله‌ای درباره ثلث اموال متوفی برای ما پیش آمده است. این مسئله درباره چگونگی استخراج ثلث از تمام دارایی‌های متوفی شامل اموال نقدی، املاک و اشیای مورد استفاده مانند انگشتر و غیره است. آیا وصی باید وصیت متوفی را براساس فتاوای مرجعی که متوفی از او تقلید می‌کرده است، اجرا کند، یا می‌تواند به فتاوای مرجعی که خود وصی از او تقلید می‌کند، مراجعه کند؟ با سپاس و قدردانی.

پاسخ:

اگر امکان جمع میان فتاوای مرجع متوفی، وصی، و ورثه وجود داشته باشد، این راهکار ارجح است.

در غیر این صورت، باید میان تقلید مرجع متوفی و تقلید مرجع ورثه (در صورت امکان) جمع شود، حتی اگر این امر با رضایت و مصالحه میان طرفین حاصل گردد.

اگر هیچ‌کدام از این دو حالت ممکن نباشد، تقلید مرجع ورثه ملاک قرار می‌گیرد؛ زیرا ورثه، اولیاء ترکه‌ی متوفی و صاحب حق در آن هستند.

WhatsAppTelegramایمیل#3314
۱۳

فقهی›خانواده و بانوان›ارث

پرسش: خانواده‌ای شامل سه پسر، چهار دختر و مادرشان می‌خواهند ارزش خانه‌ای را که از پدرشان به ارث برده‌اند، تقسیم کنند. سوالات: یکی از سه پسر فوت کرده و یک دختر (نوه متوفی) دارد. آیا او سهم پدرش را ارث می‌برد یا فقط سهم یک دختر را دریافت می‌کند؟ آیا مادر (همسر متوفی) یک‌هشتم از ارزش کل خانه را دریافت می‌کند یا فقط از ارزش ساختمان؟

پاسخ:

اگر پسر قبل از پدرش فوت کرده باشد، فرزندان او ارث نمی‌برند، زیرا فرزندان صلبی متوفی (فرزندان زنده) نزدیک‌تر هستند و نوه‌ها را از ارث محروم می‌کنند.

با این حال، مستحب و توصیه‌شده است که از ارث چیزی به نوه‌ها داده شود.

اما اگر پسر بعد از پدرش فوت کرده باشد، دخترش (نوه متوفی) سهم پدرش را به ارث می‌برد.

در مورد مادر (همسر متوفی)، طبق نظر مشهور، او از زمین ارث نمی‌برد و فقط از ارزش ساختمان سهم دارد. اما نظر صحیح‌تر که برخی از قدما نیز با آن موافق‌اند، این است که اگر زن از متوفی فرزند داشته باشد، از املاک و تمام ترکه ارث می‌برد.

WhatsAppTelegramایمیل#3327
۱۴

فقهی›خانواده و بانوان›ارث

پرسش: پسرم در حالی از دنیا رفت که مادری داشت و همسری باردار. پس از مدتی همسرش دختری به دنیا آورد. اکنون این زن ادعای ارث دارد و می‌خواهد آن را میان خود و مادر شوهرش تقسیم کند، و می‌گوید دختر نوزاد حقی ندارد؛ چون هنگام فوت شوهرش هنوز به دنیا نیامده بود. آیا این سخن او از نظر شما درست است، یا اینکه تقسیم به این صورت است: یک هشتم برای زن، یک ششم برای مادر، و بقیه برای جنین پس از تولد؟

پاسخ:

جنین تا زمانی که پیش از فوت صاحب ارث (پدر) به‌صورت جنین شکل گرفته باشد، مستحق ارث خواهد بود.

WhatsAppTelegramایمیل#3422
۱۵

فقهی›خانواده و بانوان›ارث

پرسش: در خصوص ارث مادر از سهام حاجی در شرکت ساختمانی ـ و پس از مکاتبه شرکت ساختمانی با وزارت تجارت و صنایع (زیرا این شرکت تابع وزارت تجارت و صنایع است) ـ پاسخ وزارت چنین بود که در مواردی از این قبیل، تقسیم سهام باید بر اساس سهم‌الارث شرعیِ نقدیِ ورثه انجام گیرد. حال، آیا از دیدگاه شرعی شما این حکم قطعی است؟ زیرا یکی از ورثه ادعا کرده که مادر در این سهام حقی ندارد و گفته که از چهار نفر از علمای دین مشورت شرعی گرفته و آنان نیز چنین توصیه کرده‌اند، با این استدلال که چون شرکت در زمینه املاک فعالیت دارد، بنابراین سهم مادر باید فقط محدود به بهای ساختمان‌ها و کشت و زرع باشد. در حالی‌که شرکت ساختمانی فعالیت‌های متعددی دارد از جمله: فروش ساختمان‌ها، اجاره دادن آن‌ها، و توسعه و عمران ساختمان‌ها، و نیز دارای سهامی با ارزش نقدی ثبت‌شده در وزارت تجارت و صنایع است.

پاسخ:

در مورد فعالیت‌های شرکت که در فرض سؤال مربوط به غیر زمین است، ارث بردن زن از آن، مورد اتفاق علمای امامیه است.
اما در خصوص املاک و زمین‌ها، نظر اقوی نزد ما ـ مطابق با دیدگاه علمای قدیم ـ آن است که زنِ دارای فرزند از شوهر متوفایش از ترکه زمین نیز ارث می‌برد، چه در کنار ارث او از سایر اموال باشد و چه به‌تنهایی.

WhatsAppTelegramایمیل#3503
۱۶

فقهی›خانواده و بانوان›ارث

پرسش: آیا روایات معتبری دربارهٔ لزوم سرعت در تقسیم ارث یا ترکهٔ میّت وجود دارد؟

پاسخ:

۱. اما دربارهٔ تقسیم ترکه میان ورثه: آنان در مال، شریک هستند، و هرگاه برخی یا همهٔ ورثه بخواهند ترکه تقسیم شود، باید به‌صورت عادلانه تقسیم گردد.

۲. اما وصیت میّت یا دیون او ـ چه دیون الهی و چه دیون مردم ـ لازم است که در آن‌ها شتاب و مبادرت شود.

WhatsAppTelegramایمیل#3524
۱۷

فقهی›خانواده و بانوان›طلاق

پرسش: ورثهٔ یک مرحوم دعوایی طرح کرده‌اند تا همسر پدرشان را از ارث بردن خارج کنند، زیرا معتقدند ازدواج باطل بوده است. در مقابل، همسر دعوایی برای اثبات صحت ازدواج با مرحوم اقامه کرده است. ورثه بر بطلان ازدواج استناد می‌کنند؛ چون این ازدواج، ازدواج چهارم پس از سه طلاق بوده و بدون «محلِّل» انجام شده است. در حالی‌ که همسر ادعا می‌کند طلاق اول و دوم صوری بوده است برای رفع مشکلاتی که همسر اولِ شوهر ایجاد کرده بود، اما طلاق سوم صحیح بوده است. و مرحوم با او توافق کرده بود که طلاق اول و دوم صوری باشد، هرچند در اسناد طلاق نوشته شده که طلاق جامعِ شرایط شرعی و ثبت‌شده در محاکم جعفری است. او ادعا می‌کند پس از هشت سال از طلاق سوم، بار دیگر با عقد جدید و رسمی ازدواج کرده‌اند. طبق گفتهٔ زن، هنگام توضیح وضعیت برای مأذون، وی ادعا می‌کند که مأذون گفته طلاق اول و دوم باطل بوده و فقط یک طلاق صحیح میان آنها واقع شده، و بر همین اساس مأذون حاضر شده آن‌ها را در سال ۱۹۹۵ دوباره عقد کند. سند رسمی ازدواج نیز صادر شد، با وجود اینکه پیش از آن سه سند رسمی طلاق وجود داشت. چند سال پیش از مطرح شدن دعوا، مأذون و همچنین شوهر از دنیا رفته‌اند. اکنون در جریان دعوا، زن مدعی فساد دو طلاقی است که در سال ۱۹۸۲ واقع شده، اما ورثه می‌گویند هیچ دلیلی بر بطلان آن دو طلاق وجود ندارد. نظر شما چیست؟ همسر علاوه بر ادعای بطلان طلاق اول و دوم به‌دلیل صوری بودن، همچنین به بطلان طلاق به‌خاطر وقوع جماع پیش از طلاق در همان روز وقوع طلاق نیز استناد می‌کند. و ادعا می‌کند که پس از ازدواج آخر، تا زمان فوت مرحوم با او زندگی کرده و از او مراقبت می‌کرده است. ادعای وقوع جماع پیش از طلاق فقط از طرف اوست. شاهدانی آورده، اما آنان فقط بر زوجیت شهادت دادند و از وقوع طلاق بی‌اطلاع بودند

پاسخ:

۱. اگر شوهرِ متوفی پس از طلاق سوم دوباره با او ازدواج کرده و خود به احکام شرعی آگاه بوده، باید عمل او را حمل بر صحت کرد؛ یعنی یا «محلِّل» وجود داشته، یا طلاق اول و دوم صوری بوده‌اند.
– بنابراین همسر، مستحق ارث است.
– ادعای ورثه مبنی بر بطلان ازدواج نیاز به دلیل دارد.

۲. اصل با زن است؛ و ورثه مدعی بطلان هستند، و ادعای آنان خلاف اصل می‌باشد.

۳. مهم آن است که ازدواج با مرد متوفی بر اساس «اصالة‌الصحة» حمل بر صحت می‌شود، و ورثه ادعای بطلان دارند، اما دلیلی بر بطلان در دست ندارند.

WhatsAppTelegramایمیل#3535
۱۸

فقهی›خانواده و بانوان›ارث

پرسش: مردی با سه زن ازدواج کرده و از هر سه زن فرزندانی دارد. پس از فوت مرد، فرزندان همسر اول دعوایی مطرح کرده‌اند و خواستار اخراج بیوه (همسر دوم) از ملک هستند؛ به این استدلال که او مالک ملک نیست. آیا آنان حق دارند بیوه را از ملک بیرون کنند؟ یا اینکه وی حق سکونت خود را از فرزند (صغیر) خود می‌گیرد؟ با توجه به اینکه هر خانواده، خانه‌ای مستقل برای خود دارد.

پاسخ:

۱- بله، او از دو جهت حق ماندن در خانه را دارد:

۲- از جهت سهم فرزندش در ارث، و از آنجا که مصلحت فرزند در این است که مادرش نزد او باقی بماند.

۳- از جهت دیگر، او از دیوارها و بنای خانه ارث می‌برد، هرچند طبق نظر مشهور از زمین ارث نمی‌برد.

۴- اما بر اساس قول دیگری که گروهی از قدما به آن قائل‌اند و ما نیز آن را پذیرفته‌ایم، اگر همسر از شوهر متوفی فرزند داشته باشد، از زمین نیز ارث می‌برد؛ چنان‌که در فرض سؤال چنین است.

WhatsAppTelegramایمیل#3540
۱۹

فقهی›خانواده و بانوان›ارث

پرسش: و درباره‌ی آیه‌ی شریفه: ﴿وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ﴾ یعنی سلیمان وارث داوود شد؛ مقصود، وراثت در پادشاهی و نبوت است، نه ارثِ مال؛ زیرا اگر مقصود ارث مال بود، اختصاص دادن آن به سلیمان در میان دیگر فرزندان داوود وجهی نداشت، در حالی که داوود فرزندان دیگری نیز داشت و حتی گفته شده که صد همسر داشت. پس مراد، وراثتِ مُلک و نبوت است؛ زیرا پیامبران اموال خود را به ارث نمی‌گذارند، چنان‌که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله خبر داده‌اند: «ما گروه پیامبران ارث نمی‌گذاریم، آنچه از ما باقی می‌ماند صدقه است». پرسش این است: اگر پیامبران اموال را نیز به ارث می‌گذارند، چرا قرآن وراثت داوود را فقط به سلیمان اختصاص داده است، در حالی که داوود فرزندان دیگری غیر از سلیمان داشت؟

پاسخ:

۱. حدیث منقول: «نحن معاشر الأنبياء لا نورث»؛ عبارت «لا نورث» به صیغه‌ی معلوم است، نه مجهول؛ یعنی «ما ارث به‌جا نمی‌گذاریم» به این معنا که ما در پی اندوختن ثروت و به ارث گذاشتن آن برای خویشاوندان خود نیستیم؛ پس طلا و نقره ذخیره نمی‌کنیم تا برای بستگانمان به ارث بگذاریم، بلکه آنچه به ارث می‌گذاریم علم و امور برگزیده و الهامی (لدنّی) است.

۲. اما جمله‌ی «ما تركناه صدقة» جمله‌ای ساختگی و دروغ‌بسته به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله است و با خود ناسازگار است؛ زیرا اگر اموال پیامبران صدقه‌ی جاریه باشد، لازم می‌آید که متولی و ناظر این صدقات، خویشاوندان پیامبران باشند؛ چراکه در وقف، اگر واقف متولی خاصی تعیین نکند، تولیت به خویشاوندان او می‌رسد.

۳. وراثت سلیمان از داوود در پادشاهی و نبوت، یعنی وراثت در حوزه‌ی برگزیدگی الهی. لازمه‌ی این معنا، وراثت حضرت فاطمه‌(س) از فدک است؛ زیرا فدک از «فَیء» بود؛ یعنی مالی که بدون جنگ و بدون به‌کارگیری اسب و شتر به دست آمد و مسلمانان آن را از راه نبرد به غنیمت نگرفتند. فَیء ملکِ ولایت الهی است: از آنِ خدا، رسول و ذوی‌القربى؛ و ذوی‌القربى طبق نص قرآن، حضرت فاطمه‌(س) است.

۴. بنابراین قرآن به‌طور خاص بر ارث‌بری حضرت فاطمه‌(س) از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در مورد فَیء و فدک تصریح دارد.

۵. پس روایت منسوب به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله که می‌گوید: «ما تركناه صدقة»، دروغ و مخالف نصّ صریح قرآن است.

۶. اما اختصاص یافتن سلیمان از میان فرزندان داوود به وراثت، به این دلیل است که سلیمان دو نوع وراثت از داوود داشت:
۱) وراثت عمومی خویشاوندان که شامل اموال و حقوق عادی است؛
۲) وراثت برگزیدگی الهی که موضوع آن وحی نبوی، علوم لدنّی و همه‌ی مقامات برگزیده و حاکم در دین است، به‌جز نبوت در مورد خاتم پیامبران، به دلیل فرمایش پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله: «پس از من پیامبری نیست».

۷. با این توضیح روشن می‌شود که اگر اختصاص وراثت سلیمان از داوود به مُلک الهی ـ یعنی ولایت الهیِ برگزیده ـ باشد، چنان‌که در آیه آمده است:
﴿فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ﴾
پس فدک و فَیء نیز ولایتی برگزیده دارند که قرآن بر آن تصریح کرده و حضرت فاطمه‌(س) آن را از پدرش، سید پیامبران، به ارث می‌برد.

۸. دلایل ارث‌بری حضرت فاطمه‌(س) نسبت به فَیء و فدک، هم از نظر قرآنی فراوان است و هم در روایات نبوی به حد تواتر رسیده است.

۹. از ارث‌بری حضرت فاطمه‌(س) نسبت به فَیء و فدک روشن می‌شود که ایشان ولایت امامت الهی را نیز از پدرشان پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله به ارث می‌برد و در این ولایت با امیرالمؤمنین‌(ع) شریک است، هرچند تقدم با امیرالمؤمنین‌(ع) است.

۱۰. این معنا همچنین از آیه‌ی شریفه‌ی
﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾
نیز استفاده می‌شود؛ زیرا خداوند خلیفه را ولیّ و امام در زمین قرار داده است. «فَیء» از ریشه‌ی «فاءَ یفیء» به معنای بازگشت است؛ هرچه پیش‌تر در دست سلاطین کفر بوده و بازگردد، به ولایت خلیفه‌ی خدا بازمی‌گردد و از آن به «فَیء» تعبیر می‌شود.

WhatsAppTelegramایمیل#3562
۲۰

فقهی›خانواده و بانوان›ارث

پرسش: اگر برای میت وارثی جز همسر وجود نداشته باشد، آیا به نظر شما نیمه دوم ارث نیز به زن می‌رسد یا به مرجع تعلق دارد؟ مشکل در اسناد رسمی انحصار وراثت صادرشده از سوی وزارت دادگستری است؛ چه‌بسا مشکل در سازوکار تعیین شخصی باشد که سهام ارث در گواهی به نام او نوشته می‌شود. آیا می‌توان باقی سهام ارث را به نام همسر ثبت کرد و به اطلاق صحیحه ابی‌بصیر ـ که بر زمان غیبت امام علیه‌السلام حمل شده ـ تمسک نمود؟

پاسخ:

بلکه باقی‌مانده سهم، متعلق به امام علیه‌السلام است.
و احتیاط ترک نشود که در زمان غیبت، در صورتی که زن نیازمند باشد و از مصارف محسوب شود، باقی‌مانده به او داده شود.
بلکه اگر امر دایر باشد میان اینکه باقی‌مانده را همسر مؤمنه بگیرد یا نهادهای رسمی آن را اخذ کنند، در این صورت متعین است که باقی‌مانده به همسر مؤمنه داده شود، هرچند فقیر نباشد.

WhatsAppTelegramایمیل#3630

ارسال استفتاء