پرسش: شیخ حر عاملی در کتاب رسالۀ اثنیعشری، صفحۀ بیست و هشت، روایتی را از حضرت امام هادی (علیهالسلام) در مذمت صوفیه نقل کردهاست: «ما رواه مولانا الأجل الأكمل ملا أحمد الأردبيلي قدس الله روحه في كتاب حديقة الشيعة قال : نقل الشيخ المفيد محمد بن محمد بن النعمان رضي الله عنه عن محمد بن الحسين بن أبي الخطاب أنه قال : كنت مع الهادي علي بن محمد عليهما السلام في مسجد النبي صلى الله عليه وآله فأتاه جماعة من أصحابه منهم أبو هاشم الجعفري كان رجلا بليغا وكانت له منزلة عنده عليه السلام ثم دخل المسجد جماعة من الصوفية وجلسوا في ناحية مستديرا وأخذوا بالتهليل فقال عليه السلام لا تلتفتوا إلى هؤلاء الخداعين فإنهم خلفاء الشيطان ومخربوا قواعد الدين يتزهدون لراحة الأجسام ويتهجدون لصيد الأنعام يتجوعون عمرا حتى يديخوا للإيكاف حمرا لا يهللون إلا لغرور الناس ولا يقللون الغذاء إلا لملأ العساس واختلاس قلوب الدفناس، يكلمون الناس بإملائهم في الحب ويطرحون باذليلائهم في الجب أورادهم الرقص والتصدية، وأذكارهم الترنم والتغنية فلا يتبعهم إلا السفهاء ولا يعتقدهم إلا الحمقى (الحمقاء – خ) فمن ذهب إلى زيارة أحدهم حيا وميتا فكأنما ذهب إلى زيارة الشيطان وعبادة الأوثان ومن أعان أحدا منهم فكأنما أعان يزيد ومعاوية وأبا سفيان . فقال له رجل من أصحابه وإن كان معترفا بحقوقكم ؟ قال فنظر إليه شبه المغضب وقال دع ذا عنك من اعترف بحقوقنا لم يذهب في عقوقنا أما تدري أنهم أخس طوائف الصوفية والصوفية كلهم مخالفونا وطريقتهم مغايرة لطريقتنا وإن هم إلا نصارى أو مجوس هذه الأمة أولئك الذين يجهدون في إطفاء نور الله بأفواههم والله متم نوره ولو كره الكافرون؛ عالم بزرگ و بزرگوار، ملا احمد اردبیلی (قدساللهروحه) در کتاب حدیقةالشیعة از شیخ مفید و او از محمدبن حسینبن ابیخطاب نقل کردهاست که: در مسجدالنبی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، با علیبن محمد، حضرت امام هادی (علیهالسلام)، بودم. در این حین، گروهی از اصحاب حضرت نیز به مسجد آمدند که ابوهاشم جعفری نیز در بین آنها بود. ابوهاشم فردی بلیغ بود و منزلت بالایی نزد حضرت امام هادی (علیهالسلام) داشت. سپس گروهی از صوفیها وارد مسجد شدند و دایرهوار نشستند و به لاالهالاالله گفتن مشغول شدند. حضرت امام هادی (علیهالسلام) فرمود به آن افرادِ نیرنگبازِ اهلِ خدعه توجه نکنید! آنها جانشینان شیطان و نابودکنندۀ دین و قوانین دینی هستند! آنها بهخاطرِ راحتیِ بدنهایشان تظاهر به زهد میکنند و بهخاطر بهدست آوردنِ انعامها و هدیهها شبزندهداری میکنند و بهخاطر نوشیدن از جامهای سرخ گرسنگی میکشند. لاالهالاالله گفتن آنها برای فریفتن مردم و کمخوری آنها برای پر کردن دیگهایشان و برای بهدست آوردن دلهای مردم است. با مردم از روی مهر و محبت سخن میگویند و با ضلالت و گمراهیشان، آنها را در چاه میاندازند. وِردشان زبانشان رقصیدن و کف زدن و ذکرشان ترانه و غناست! کسی از آنها تبعیت نمیکند مگر اینکه سفیه باشد و کسی به آنها معتقد نمیشود مگر اینکه احمق باشد! هرکس به زیارت زنده یا مردۀ یکی از آنها برود گویا به زیارت شیطان رفتهاست و بتها را پرستیدهاست! هرکس یکی از آنها را یاری کند گویا یزید و معاویه و ابوسفیان را یاری کردهاست! در این حین، یکی از اصحاب حضرت عرض کرد آن افراد چنین هستند، اگرچه به حقوق شما معترف باشند؟ حضرت با نگاهی غضبآلود نگاه کرد و فرمود: از این سخنان دست بردار و روی گردان! کسی که به حقوق ما اعتراف کند و معتقد باشد از ما نافرمانی نمیکند و سرکش نمیشود. مگر نمیبینی اینها بدترین افراد صوفیه هستند در حالی که همۀ صوفیه با ما مخالفاند و راه و روششان مغایر راه و روش ماست؟! آنها نصارا و مجوس این امت هستند! آنها برای خاموش کردن نور الهی تلاش میکنند در حالی که خداوند نور خود را حفظ و آن را کامل میکند، هرچند کافرین نخواهند (الإثنا عشریة، ص 28 و29)».
1. شکی در آنچه در روایت شریفه گذشت نیست. البته این روایت و اعتقاد به مضمون آن به این معنی نیست که بین صوفیه و امویها و ناصبیها تفاوت و تمایزی نیست.
2. همانطوری که حضرت امیر مؤمنان، علی (علیهالسلام)، بین خوارج و امویها تفاوت قائل بود.
3. برای تشخیص درصد صحیح و سقیم و سالم و فاسد در هریک از طوائف و گروهها، تمایز قائل شدن بین آنها لازم و ضروری است.
4. بدون شک صوفیه بر باطلاند، ولی در عین حال با ناصبیهایی مانند امویها و وهابیها، که دشمنان اهلبیت هستند، مخالفاند و در طول قرون مختلف، چون سدی بلند و قوی مقابل آنها ایستادهاند.
5. افزون بر آنچه گذشت، صوفیه از راه عقل و برهان و قلب و باطن و فطرت، به فضایل اهلبیت (علیهمالسلام) رسیده و فضایل آن ذوات قدسی را پذیرفتهاند.
6. همانطوری که برخی افراد منتسب به مذهب اهلبیت (علیهمالسلام) نیز دراثر انگیزههای مادی و دنیاطلبی، برخی معارف غیبی را انکار میکنند. این افراد نیز اهل حق مطلق نیستند.
7. ملاک و معیار و میزان حق کتابالله و عترت (علیهمالسلام) و بدیهیات عقلی و اولیات فطری است و برای همین، در مذهب حقۀ اثنیعشری، باب اجتهاد و نقد و بررسی مفتوح است.
