جدیدترین استفتائاتآیا ازدواج موقت (متعه) با زن سنی مذهب جایز است، با علم به اینکه به او اطلاع داده می‌شود که این ازدواج موقت است و نه ازدواج متعه؟ و اگر این زن ۴۵ سال سن دارد و با برادرش زندگی می‌کند در حالی که پدرش در خانه دیگری زندگی می‌کند، و این زن خودش را اداره می‌کند، مسافرت می‌رود و خرید و فروش می‌کند بدون اطلاع پدرش، آیا دخول با او جایز است؟سلام علیکم در جلد ۵۶ بحارالانوار باب خلفا و وزراء المهدی ۴ تا روایت هست که بعد از امام زمان ۱۲ تا مهدی می‌آیند ، نظر آیت الله سند (دام ظله) درباب این روایات چیست؟در مناطقی از لبنان و سوریه و مصر بازی‌ای وجود دارد که اسم آن «تخته‌نرد» است، ولی تاس آن با تاس تخته‌نرد‌های معمولی که در روایات نیز تحریم شده‌است تفاوت دارد. هر‌چند تاس این تخته‌نرد شبیه به تاس تخته‌نرد‌های معمولی است، از تاس تخته‌نرد‌های معمولی خیلی کوچک‌تر است. بیش‌تر مردم برای سرگرمی، نه برای قمار، این بازی را انجام می‌دهند. اینک پرسش این است که آیا این بازی با شرحی که گذشت و برای سرگرمی، نه قمار، جایز است؟به مالی خمس تعلق گرفته‌است و هنوز خمس آن پرداخت نشده‌است. اینک آیا، قبل از این‌که خمس آن پرداخت شود، می‌توان در چهار‌پنجم آن تصرف کرد؟در زیارت جامعۀ کبیره وارد شده‌است: « مؤمن بإيابكم ، مصدق برجعتكم». یعنی به بازگشت شما ایمان دارم و به رجعت شما باور دارم. مقصود از «ایاب» و «رجعت» چیست و چه فرقی با هم دارند؟زنی عمل جراحی کرده‌است و پس از عمل، دائماً [از رحم] خون‌ریزی دارد. حکم او [برای نماز و…] چیست؟ آیا باید تیمم کند؟

فقه پزشکی

تعداد پرسش‌ها: ۲۲

۱

فقهی›خانواده و بانوان›نکاح

پرسش: سؤال زن بارداری که فرزندان زیادی دارد و بارداری‌اش هنوز به چهل روز نرسیده‌است، آیا به دلیل مسائل و مشکلات مالی می‌تواند سقط جنین کند؟

پاسخ:

1. سقط جنین به‌خاطر مسائل و مشکلات اقتصادی جایز نیست مگر این‌که شخص ناچار و مضطر شود.
2. سقط جنین به‌طور کلی حرام است، ولی هرقدر مدت بارداری کم‌تر باشد، شدت حرمتش هم کم‌تر است.
3. هرقدر مدت بارداری بیش‌تر باشد، شدت حرمت نیز بیش‌تر است تا این‌که مدت بارداری به چهل روز برسد. در چهل روز، جنینْ انسانی کامل می‌شود و سقط آن برابر‌با قتل یک انسان است.

WhatsAppTelegramایمیل#2760
۲

فقهی›خانواده و بانوان›وصیت

پرسش: حکم اهدای عضو، مانند اهدای کلیه، چیست؟ آیا صحیح است کسی به اهدا کردن اعضایش وصیت کند؟ آیا چنین وصیتی نافذ است؟

پاسخ:

1. اهدای اعضای حیاتی و مهم، مانند کلیه و قلب و…، جایز نیست، هر‌چند مؤمنی دیگر برای ادامۀ زندگی، به این اعضا نیاز داشته باشد.
2. البته اهدایِ عضوِ شخصِ غیر مسلمان برای ادامۀ حیاتِ شخصِ مسلمان جایز و صحیح است.
3. از آن‌چه گذشت روشن می‌شود که وصیت به اهدای عضو از سوی شخص مسلمان پذیرفته و نافذ نیست.

WhatsAppTelegramایمیل#2847
۳

فقهی›معاملات›دیات

پرسش: آیا خطای پزشکی‌ای که باعث فوت بیمار می شود، مرگ آجل و نوشته‌شده محسوب می شود یا قتل عمد است؟ اگر این خطای پزشکی‌ای که باعث فوت بیمار شده‌است اتفاق نمی افتاد، آیا بیمار به زندگی خود ادامه می داد؟

پاسخ:

1. موت آجل که حتمی است و در لوح محفوظ ثبت شده‌است همۀ اقسام مرگ را، اعم از مرگ طبیعی و قتل عمد و قتل خطایی و انتخاری و خودکشی و…، شامل می‌شود.
2. نه قضا و قدر حتمی انسان را بر کاری مجبور می‌کند و نه علم حضرت حق تعالی به امور موجب جبر انسان است. انسان مجبور نیست و مختار است، ولی مختار بودن به معنای تفویض نیست. اختیار با جبر و تفویض متفاوت و امری بین آن دو است.
3. پزشکان و اطبا و دیگر صاحبان حرفه‌ها و مشاغل که خدمتی را عرضه می‌کنند مسئول هستند و تقصیر و کوتاهی کردن آن‌ها در خدمات مورد‌انتظار از آن‌ها موجب غرامت می‌شود.

WhatsAppTelegramایمیل#2862
۴

فقهی›معاملات›دیات

پرسش: پزشکی مرتکب خطای پزشکی ناخواسته و غیر‌عمدی شد و در نتیجۀ خطای او، پای بیمار مشکل پیدا کرد و بیمار لنگ شد. با توجه به این‌که بیمار مرد غیر‌بالغ است و با توجه به این‌که خطای پزشکی یاد‌شده پانزده سال پیش رخ داده‌است و هم‌اینک بیمار در‌دسترس نیست، پزشک چقدر دیه بدهکار است و باید آن را به چه کسی بپردازد؟

پاسخ:

مقدار دیه به‌میزان اختلاف سالم و معیوب از نظر درصد خسارت است. دیۀ هر پا نصف دیۀ کامل است و باید درصدی که یک پا آسیب دیده‌است از دیۀ کامل محاسبه و به‌عنوان دیه پرداخت شود.

WhatsAppTelegramایمیل#2904
۵

فقهی›معاملات›فقه پزشکی

پرسش: در کتابِ فقه‌الطبِ حضرت آیت‌الله سند (دام‌ظله) تحدید نسل و راه‌ها و ابزار‌های تحدید نسل مورد‌مناقشه قرار گرفته‌است. در این کتاب آمده‌است: «و لا بد أولا من الالتفات إلى ما ورد في معارف الشريعة في القرآن و السنة و العقل من أن كل نسمة يبرئها الله عز وجل فرزقها مقدر مكتوب لها في علمه تعالى من دون أن ينافي ذلك لزوم السعي و العمل و الجد؛ ترجمه: ما حتما باید معارفی را که از راه دین به‌دست مارسیده‌است توجه کنیم، معارفی که در کتاب و سنت آمده‌است یا عقل انسان به آن‌ها رسیده‌است. بر‌اساس داده‌های کتاب و سنت و یافته‌های عقلی، رزق و روزی هر آفریده‌ای در علم الهی مقدر و نوشته‌شده است، ولی این سخن منافیِ تلاش و کوشش و جدیت در عمل نیست.» بر‌اساس متن یاد‌شده، با توجه به این‌که رزق و روزی هر شخصی در علم الهی مقدر است، آیا می‌توان فقر و تنگدستیِ فرا‌گیرِ برخی دولِ عربی، مثل عراق، را به خداوند نسبت داد؟ ممکن است گفته شود فقر و تنگدستیِ دولتِ عراق یا برخی دول عربی زاییدۀ مجموعه‌ای از عوامل طبیعی و انسانی است. برای مثال، ظلم و ستم حکومت‌ها و دزدی و اختلاس مسئولین و گرفتار شدن به جنگ‌های مختلف و متعدد منشأ فقر این دولت‌ها و ملت‌ها است. در پاسخ به این سخن باید گفت آیا علل و عوامل یاد‌شده ــ نعوذ‌بالله ــ مقابل خواست و اراده و تقدیر الهی هستند و جلو جریان یافتن مقدرات الهی را می‌گیرند یا همۀ این علل و عوامل جزو مقدرات الهی‌اند و خداوند آن‌ها را مقدر کرده‌است؟ که در این صورت اشکال اول (منتسب بودن فقر برخی دولت‌ها و ملت‌ها به خداوند سبحان) بر‌می‌گردد. پرسش دومی که در رابطه با متنِ یاد‌شده از کتاب فقه‌الطب مطرح می‌شود این است که اگر رزق و روزی هر شخصی در علم الهی نوشته شده و معلوم است، چرا برخی از افراد، خصوصاً کودکان، در آفریقا، در اثر فقر و نداری و از فرط گرسنگی می‌میرند؟ آیا رزق و روزی این افراد در تقذیر الهی بسیار محدود بوده‌است و در‌نتیجه این‌ها پس از تمام شدن روزی خود مُرده‌اند؟

پاسخ:

1. تقدیر الهی و معلوم بودن رزق و روزی هر شخص در علم خداوند سبحان به معنای مجبور بودن مخلوقات (انسان) نیست. آری، همه چیز در علم الهی مقدر است و آن‌چه مقدر شده‌است بی هیچ شکی، عیناً محقق خواهد شد، ولی با حفظ اختیار بندگان.
2. مختار بودن انسان‌ها متعلَّق علم الهی است و محال است انسان مختار نباشد و مجبور باشد. تقدیر الهی به این تعلق گرفته‌است که انسان مختار باشد و کار‌های خود را با اراده و اختیار خود انجام دهد و در‌نتیجه مختار نبودن انسان محال است. اگر انسان در انجام دادن کار‌ها مجبور باشد، معلوم عینی (چیزی که در عالَم محقق می‌شود) با علم الهی و تقدیرات خدای توانا هم‌خوان نخواهد بود و این محال است.
3. بر‌اساس آن‌چه گذشت، باید بین «تقدیر افعال انسان‌ها» و «تسبیب افعال انسان‌ها» تفاوت قائل شد. خداوند تعالی افعال انسان را مقدر و روشن کرده‌است، ولی علت و سبب افعال [به‌طوری که ارادۀ انسان در انجام فعل نقشی نداشته باشد] نشده‌است. پس باید گفت «تقدیر» مقابل «تسبیب» است.
4. آن‌چه گذشت در قرآن مورد‌اشاره قرار گرفته‌است. خداوند می‌فرماید: «أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هَٰذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هَٰذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَمَالِ هَٰؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا؛
ترجمه: هر‌كجا باشيد شما را مرگ درمى‌يابد، هر چند در بُرج‌هاى استوار باشيد. و اگر [پيشامد] خوبى به آنان برسد، مى‌گويند: اين از جانب خدا‌ست و چون صدمه‌اى به ايشان برسد، مى‌گويند: اين از طرف توست! بگو: همه از جانب خداست! [آخر ] اين قوم را چه شده‌است كه نمى‌خواهند سخنى را [درست‌] دريابند؟! (سورۀ مبارکۀ نسا، آیۀ شریفۀ هفتاد و هشت، ترجمۀ فو‌لا‌د‌وند).»
خداوند در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا؛
ترجمه: هر‌چه از خوبی‌ها به تو مى‌رسد از جانب خداست و آن‌چه از بدى به تو مى‌رسد از خود توست. و تو را به پيامبرى، براى مردم فرستاديم، و گواه بودن خدا بس است (سورۀ مبارکۀ نسا، آیۀ شریفۀ هفتاد و نُه، ترجمۀ فولاد‌وند)».
[منافقان هنگامی که برایشان پیشامدی خوب و نیک پیش می‌آمد، می‌گفتند اين پیشامد و رخداد از جانب خدا‌ست و چون صدمه‌اى به ايشان می‌رسید، مى‌گفند اين از طرف پیامبر است.] خداوند این نگرش را رد کرد و فرمود تقدیر هیچ کاری از قدرت و هیمنه و سیطرۀ الهی خارج نیست، تقدیر همۀ امور به دست خدا و بر‌اساس حکم خدا‌ست و [گذشت که] «تقدیر» با «تسبیب» متفاوت و با آن

تغایر است. بر‌اساس این، تحقق خیر‌ها و نیکویی‌ها و حسنات به خدا‌وند سبحان منتسب است و شر‌ها و کاستی‌ها و سیئات به انسان.
5. [همان‌طوری که تقدیر با تسبیب متفاوت و با آن متغایر است]، «تسبیب» با «سلطه» و «سیطره» و «خارج از قدرت و حکم الهی نبودن» نیز متفاوت است. «تسبیب» و «سببیت» به معنای محقق کردن فعل و صادر کردن فعل است در حالی که «سلطه» و «سیطره» و «خارج از قدرت و حکم الهی نبودن» و «تحت قدرت و سلطۀ الهی بودن» به معنای «خارج نبودنِ فعلِ انسان از نظم و قانون عمومی است، نظم و قانونی که در راستای اهداف خداوند است».
6. حضرت زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) نیز در پاسخ به گستاخی و بی‌ادبی یزید، سلطه و هیمنه و احاطۀ الهی را یاد‌آور شد و در پاسخ به این گستاخی که: «خدا‌وند با برادرت چه کرد»، فرمود: «ما رأيت إلا جميلا؛ جز زیبایی چیزی ندیدم.» مراد از «جمال» حُسن و زیبایی‌ای معمولی نیست، بلکه مراد نهایتِ گیرایی و کشش [به سوی حضرت حق] است. آری، آن‌چه یزیدیان در کربلا کردند شر محض بود، [ولی آن‌چه به خدا‌وند منتسب است خیر و زیبایی و جمال است].
7. بر‌اساس آن‌چه گذشت روشن می‌شود که فقر و تنگدستی انسان‌ها و دیگر شرورِ عالَمِ هستی از سیطره و قدرت حضرت حق خارج نیست، ولی خدا‌وند سبب فقر و شرور نیست و در‌نتیجه فقر و دیگر شرور به ساحت مقدس و منزه ایشان منتسب نیست. شرور و سیئات بر‌خاسته از کوتاهی‌های انسان یا جامعه یا دولت یا… است و تا خودشان نخواهند و تا خودشان اراده نکنند، چیزی تغییر نمی‌کند که خدا‌وند فرموده‌است: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ؛
ترجمه: خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آن‌که آنان آن‌چه را در خودشان است تغییر دهند. و هنگامی که خدا ارادۀ سوئی به قومی (به‌خاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت (سورۀ مبارکۀ رعد، آیۀ شریفۀ یازده).»
8. آری، خداوند متعال به سبب رحمت واسعۀ خود، شرور و بدی‌ها و رنج‌ها و بلاها را برای بندگان ضعیف خود به خیر و خوبی و نیکویی و منفعت تبدیل می‌کند.
9. هر آفریده‌ای رزقی دارد و این رزق ابعادی مختلف دارد. گاهی رزق مخلوقی در گرو برخی اسباب و عوامل مادی یا معنوی است، همان‌طوری که رزق و روزی هر شخصی مرهون تلاش و کوششِ خودِ شخص است.
هر شخصی رزقی دارد و باید برای به‌دست آوردن آن تلاش کند، ولی سعی و تلاش شخص سبب و علت به‌دست آمدن رزق نیست، بلکه معدّی است که شخص را شایستۀ افاضۀ خدا‌وند می‌کند. رزق وابستۀ افاضۀ خداوند است. رزق را خدا‌وند افاضه می‌کند و کار و کوشش انسان را شایستۀ افاضه قرار می‌دهد به‌طوری که بدون تلاش و کوشش، شخص شایستگی در‌یافت فیض الهی را نخواهد داشت. و این سخن سخنی دقیق و عمیق و یکی از معانیِ «لا جبر و لا تفویض، بل أمر بین الأمرین» است. «لا جبر و لا تفویض، بل أمر بین الأمرین» به معنای مشارکت خدا و بندۀ خدا در انجام دادن و محقق کردن فعل نیست. خدا‌وند در انجام دادن کار‌ها و محقق کردن مخلوقات به مشارکت و کمک و یاری کسی نیاز ندارد و با کسی مشارکت نمی‌کند. «لا جبر و لا تفویض، بل أمر بین الأمرین» به این معنی است که مخلوق با سعی و تلاش، آمادۀ در‌یافت فیض الهی می‌شود و بر‌‌اساس استعداد و قابلیت خود، خدا‌وند به او افاضه می‌کند.
10. پس در‌یافت فیض الهی، خصوصاً فیوضات دنیوی، در گروِ سعی و تلاش و کوششِ شخص است. هر‌که ــ خصوصاً در دنیا ــ سعی و تلاش کند خدا‌وند فیضش را به او ارزانی خواهد داشت، چه مؤمن باشد و چه کافر: «كُلًّا نُمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ وَمَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا؛ و ما به هر دو فرقه (از دنیا‌طلبان و آخرت‌طلبان) به لطف پروردگارت مدد خواهیم داد، که لطف و عطای پروردگار تو از هیچ‌کس دریغ نخواهد شد (سورۀ مبارکۀ اسرا، آیۀ شریفۀ 20، ترجمۀ الهی قمشه‌ای)».
11. اما در‌مورد مرگ و میر در اثر فقر و نداری و گرسنگی، باید گفت که مرگ کودکان مستضعف و دیگر مستضعفان در اثر گرسنگی، از نظم عمومی خارج نیست، نظم عمومی‌ای که اهداف آفرینش را تأمین می‌کند. نظمِ عمومیِ آفرینش هر آفریده‌ای را به کمالش می‌رساند و این افراد (افراد مستضعفی که در اثر فقر می‌میرند، خصوصاً کودکان) نیز از این قاعده مستثنی نیستند. این افراد یا در همین دنیا به کمال خود می‌رسند و بعد می‌میرند یا به هنگام رجعت، حیاتی دو‌باره خواهند یافت و در دنیایِ مادیِ بعد از رجعت، به کمالشان خواهند رسید.

WhatsAppTelegramایمیل#3006
۶

فقهی›معاملات›فقه پزشکی

پرسش: سوالی از جوانی مؤمن از کانادا که در حوزۀ سلامت فعالیت می‌کند دریافت شد. وظیفۀ نام‌برده زیر‌نظر داشتن و پرستاری از بیماران قلبی کهن‎‌سال است. معمولاً این بیماران در وضعیت سخت و اسفناکی هستند و به همین دلیل، در زمان بستری بودن، وصیت‌نامه‌ای می‌نویسند که در صورت ایست قلبی بیمار، نه پزشک و نه پرستار و نه هیچ‌کس دیگر حق احیای قلب او را با شوک الکتریکی یا با سی‌پی‌آر (شوک غیر‌الکتریکی) ندارد تا بیمار از این بیماری و سختی‌ها و درد و رنج‌های آن راحت شود. از سوی دیگر، قانون نیز چنین وصیتی را نافذ و محترم می‌شمارد و اگر کسی، مثلاً پرستار، مطابق این وصیت عمل نکند و بیمار را احیا کند، از طرف بیمارستان، مورد‌مؤاخذه و باز‌خواست قرار می‌گیرد. از سوی دیگر، روشن است که بر‌اساس تعالیم دین اسلام، نجات انسان از مرگ، در صورت توان، واجب است. اینک با توجه به آن‌چه گذشت، أ. پرستار شرعاً در صور زیر چه تکلیفی دارد؟: 1. اگر مریض کافر باشد؛ 2. اگر مریض مسلمان، ولی غیر‌شیعه باشد؛ 3. اگر مریض مؤمن و شیعه باشد. ب. اگر پرستار با وصیت بیمار مخالفت کند و او را سی‌پی‌آر (احیای بیمار با ضربۀ دست) کند، در بیش‌تر موارد، به علت کهولت سن و پوکی استخوان‌ها، دنده‌های بیمار آسیب می‌بیند و در برخی موارد، دنده‌های بیمار می‌شکند. در این موارد، آیا پرستاری که اقدام به احیا کرده‌است، باید دیه پرداخت کند؟

پاسخ:

1. جان انسان‌ها محترم است، ولی احترام جان آدمی أ. امری ذو‌مراتب است و ب. دارای معانی مختلف و متعدد است.
2. «حرام بودن کشتن» و «واجب بودن نجات از هلاکت» و مرگ» و «واجب بودن جلو‌گیری از ضرر و زیان و آسیب» و «واجب بودن تأمین خورد و خوراک و پوشاک و مسکن» و… از معانی «حفظ جان انسان» است.
3. معنای اول برای همۀ انسان‌ها ثابت است، اعم از مسلمان و غیر‌مسلمانی که با مسلمانان در صلح است و سر جنگ و نزاع ندارد.
4. معنای دوم (نجات دادن جان انسان از مرگ) برای شخص مؤمن (شیعه) و غیر‌مؤمن مستضعف ثابت است و تعمیم آن برای افرادی غیر از دو مورد گفته‌شده محل اشکال است، خصوصاً با توجه به این‌که خود مریض از کمک کردن و احیای قلبی منع کرده‌است و کمک و احیای او برای خود پرستار منع قانونی دارد و موجب ضرر و زیان او می‌شود.
5. در‌نتیجه «وجوب نجات جان آدمی» منحصر در نجات مؤمن و نجات غیر‌مؤمنِ مستضعف است و دیگران را شامل نمی‌شود.
6. آری، نجاتِ جانِ مؤمن و نجاتِ جانِ غیرِ‌مؤمنِ مستضعف واجب است، ولی اگر خود مریض از نجات و احیا منع کرده‌است و از سوی دیگر، اگر نجات و احیای او برای نجات‌دهنده (پرستارِ در فرض سؤال) تبعات قانونی سنگین داشته باشد که برای پرستار زیان‌بار و نا‌عادلانه باشد یا موجب جریمه با مبالغ زیاد و چشم‌گیر شود، در این صورت وجوبِ نجاتِ جان به‌کلی، خصوصاً در غیرِمؤمنِ مستضعف، ساقط می‌شود و لازم نیست پرستار بیمار را را، خصوصاً اگر غیرِ‌مؤمنِ مستضعف باشد، نجات دهد.
7. اگر پرستار به احیای قلبی بپردازد و در اثر احیای قلبی آسیبی به استخوان‌های بیمار وارد شود، دیه و غرامت نخواهد داشت، چرا‌که در این غرض احیا‌گر (پرستار) محسن و نیکو‌کار است و راهی برای مؤاخذه و باز‌خواست نیکوکاران وجود ندارد: «مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ؛ بر نیکوکاران مؤاخذه‌ای نیست (سورۀ مبارکۀ توبه، آیۀ شریفۀ نود و یک)».

WhatsAppTelegramایمیل#3007
۷

فقهی›معاملات›فقه پزشکی

پرسش: سقطِ جنینِ بیست‌روزه چه حکمی دارد، در صورتی که پدر و مادر آن با هم نا‌سازگار و زندگی مشترک آن‌ها متزلزل باشد؟

پاسخ:

1. سقط جنین حرام است، ولی حرمت آن در حدِ حرمتِ سقطِ جنین در چهار ماه ابتدایی نیست.
2. [سقط جنین به‌طور کلی حرام است]، ولی حرمت آن دارای مراتب است به‌طوری که حرمت سقط جنین چهار‌ماهه شدید‌تر از حرمت سقط جنین سه‌ماهه است و حرمت سقط جنین سه‌ماهه شدید‌تر از حرمت سقط جنین دو‌ماهه است و حرمت سقط جنین دو‌ماهه شدید‌ سقط جنین یک‌ماهه است.
3. وقتی چهار ماه جنین تمام و روح در آن دمیده شد، سقط آن مانند قتل یک انسان زنده است و دیۀ کامل دارد.
4. چه‌بسا بقای جنین و تولد آن موجب شود زندگی مشترک بین زوجین نیز مستحکم شود.

WhatsAppTelegramایمیل#3013
۸

فقهی›خانواده و بانوان›احکام بانوان

پرسش: شخص به‌لحاظ بدنی و شکل ظاهری و صوت و صدایش زن است. این شخص حیض می‌بیند و از آلت زنانگی ادرار می‌کند، ولی در عین حال، دارای آلت تناسلی مردانه است که در‌واقع عضوی زائد و زیادی محسوب می‌شود. اینک آیا این شخص زن محسوب می‌شود؟ آیا شرعاً می‌تواند به‌عنوان یک زن با مردی ازدواج کند؟

پاسخ:

1. ادرار کردن با آلت تناسلی زنانگی علامت شرعی و طبی بر زن بودنِ شخص است و لغو و بیهوده و معطل بودنِ آلتِ تناسلی مردانه نشانۀ مرد نبودنِ شخص است. [در‌نتیجه شخص یاد‌شده زن است و مرد نیست.]
2. پس شخص یاد‌شده در همۀ احکام، اعم از ازدواج و…، به‌منزلۀ زن است.

WhatsAppTelegramایمیل#3039
۹

فقهی›معاملات›فقه پزشکی

پرسش: برخی زنان با عمل جراحی رحم زن دیگری را به خود یا رحم خود را به زنی دیگر پیوند می‌دهند. پیوند رحم اغراض مختلفی دارد. برای مثال، ممکن است زنی از بدو تولد فاقد رحم باشد یا ممکن است رحم او از بدو تولد ناقص باشد یا ممکن است رحم او دچار بیماری و عارضه‌ای شده باشد و برای بهبودی او، رحم را از بدنش خارج کرده باشند. اینک با توجه به این مسئله، پرسش‌هایی مطرح می‌شود: 1. آیا پیوند رحم به دلایلی که گذشت، جایز است؟ نا‌گفته نماند که رحم رحمِ زنی فوت‌شده یا رحمِ زنی اهدا‌کننده است. 2. آیا پیوند رحم مادر (اهدا‌کننده) به دخترش جایز است؟ 3. آیا پیوند رحم خواهر (اهدا‌کننده) به خواهرش جایز است؟

پاسخ:

1. حکم پیوند رحم همان حکم پیوند دیگر اعضا‌ست. پیوند اعضا با توجه به ذات و ماهیت عمل، جایز است و اشکالی ندارد.
2. حکم پیوند تخم‌دان‌ها که تابع رحم‌اند، همان حکم پیوند رحم است.
3. لقاح تخمک با منیِ مردی که نسبت‌به صاحبِ قبلیِ تخمک (نسبت‌به فرد اهدا‌کننده) اجنبی است اشکال دارد، بلکه با توجه به این‌که رحمِ صاحبِ قبلیِ تخمک (رحمِ فردِ اهدا‌کننده) برای مرد اجنبی حرام است، تلقیح تخمک او با منی مرد اجنبی نیز قطعاً حرام خواهد بود.
4. با پیوند رحم، رحم از اعضایِ بدنِ زنی است که عمل پیوند را انجام داده‌است.
5. پس فرزند متولد‌شده فرزند زن دوم است، زنی که عمل پیوند را انجام داده‌است، زیرا رحم از اعضایِ بدنِ آن زن است و او صاحب فعلی رحم است.
6. اما تخم‌دان‌ها به صاحب قبلی‌شان (زنی که رحم و تخم‌دان‌ها از او گرفته شده‌است) منتسب است و در‌نتیجه صاحب تخم‌دان‌ها (زنی که رحم و تخم‌دان‌ها از او گرفته شده‌است) مادر نوزاد متولد‌شده خواهد بود.
7. به سخن دیگر، نوزاد متولد‌شده دو مادر خواهد داشت.
8. حکم اخذ رحم از شخصی دیگر، مرده یا زنده، تفصیل و بستگی دارد به مسلمان بودن و مؤمن بودن و غیر‌مسلمان بودن شخصی که رحم از او گرفته می‌شود. اگر فردی که رحم از او گرفته می‌شود مسلمان نباشد و در صورت زنده بودن، به اهدای رحم اقدام کرده باشد، اخذ رحم و پیوند آن جایز است.
9. پیوند رحم مادر به دخترش، اگر همراه با پیوند تخم‌دان‌ها باشد، در این صورت صاحب تخمک‌ها مادر زوجه خواهد بود و در‌نتیجه لقاح آن‌ها با منی زوج به‌لحاظ تکلیفی اشکال خواهد داشت، زیرا مادر‌زن حرث و کشت‌زار شخص نیست.
10. پیوند رحم خواهر به خواهرش فی‌نفسه جایز است، هر‌چند شخصی که رحمش را اهدا می‌کند (خواهرِ شخصِ پیوند‌گیرنده) با از‌‌بین بردن رحم و خارج کردن آن از بدنش مرتکب حرام می‌شود.
11. در همۀ موارد اشکالی مشترک وجود دارد و آن تلقیح منی زوج با تخمک زن اجنبی است. آری، تلقیح منی زوج با تخمک زن اجنبی اشکال دارد، ولی نوزاد متولد‌شده حلال‌زاده و منتسب به صاحب منی (زوج) است و صاحب تخمک و صاحب رحم دو مادر نوزاد محسوب می‌شوند، یعنی نوزاد متولد‌شده دو مادر خواهد داشت، صاحب رحم و صاحب تخمک.
11. البته اگر صاحب تخمک از افرادی باشد که برای زوج حرام‌اند، در حلال‌زادگیِ نوزادِ متولد‌شده اشکال وجود دارد.

WhatsAppTelegramایمیل#3070
۱۰

فقهی›معاملات›فقه پزشکی

پرسش: با توجه به پاسخی که دربارۀ پیوند رحم دادید، پرسش‌هایی پیش می‌آید: 1. شما در پاسخ شمارۀ (1) گفتید پیوند رحم به‌خودی‌خود جایز است و در پاسخ شمارۀ (2)، اهدایِ رحمِ زنِ مسلمان را منع کردید و آن را اجازه ندادید، ولی اهدایِ رحمِ زنِ غیر‌مسلمان را جایز و بی‌اشکال دانستید. آیا این برداشت از پاسخ شما صحیح است؟ 2. در پاسخ شمارۀ (9) گفتید پیوند رحم همراه با پیوند تخم‌دان‌ها، از مادر‌زن جایز نیست، زیرا مادر‌زن کشت‌زار شخص نیست. اینک پرسش این است که با چشم‌پوشی از حرمتِ قلعِ رحم، اگر فقط رحم مادر به دخترش پیوند داده شود و تخم‌دان‌ها پیوند داده نشود، آیا تلقیح تخمک‌های زوجه با منی زوج در رحمِ اهدایی مادرش جایز است؟ 3. در پاسخ شمارۀ (10) گفتید قلع رحم (از زن مسلمان) جایز نیست و در‌نتیجه اخذ رحم از خواهر زوجه جایز نخواهد بود. اینک پرسش این است که با چشم‌پوشی از حرمت قلع رحم، آیا پیوند رحم خواهر‌زن از جهتی دیگر اشکال ندارد؟ تا زمانی که زوج با زوجه در عقد نکاح است، خواهر زوجه بر او حرام است. آیا پیوند رحم خواهر‌زن جمع بین دو خواهر محسوب نمی‌شود و از این جهت نیز حرام نیست؟

پاسخ:

1. آن‌چه در شمارۀ (1) گفته‌اید صحیح است.
2. در فرض سؤال، پیوند رحم جایز است.
3. در‌بارۀ آن‌چه در شمارۀ (3) گفته‌اید باید بگویم که جمع بین دو خواهر در ازدواج جایز نیست، یعنی شخص نمی‌تواند با هر دو خواهر ازدواج کند به‌طوری که دو خواهر هم‌زمان در عقد شخص باشند. این سخن به پیوند رحم ارتباطی ندارد و پیوندِ رحمِ خواهر از این حیث بی‌اشکال است، زیرا بعد از پیوند، رحمْ رحم زوجه محسوب می‌شود، نه رحم خواهرش. هر عضوی بعد از پیوند، از اعضای بدن شخصی محسوب می‌شود که پیوند اعضا را انجام داده‌است، همان‌طوری که این سخن در‌بارۀ قلب و کلیه و دست نیز صادق است، وقتی که این اعضا از شخص کافر گرفته شود و به بدن فرد مسلمان پیوند زده شود.
قلب و کلیه و دستی که از کافر گرفته شده و به فرد مسلمان پیوند داده شده‌است، به فرد مسلمان منتسب است، نه به شخص کافر و از اعضای فرد مسلمان است، نه از اعضای فرد کافر.
اما حکمِ پیوندِ تخم‌دان‌ها حکم پیوند از شخص اجنبی است، زیرا منع از ازدواج با خواهر‌زن منعی ابدی نیست [و فقط تا زمانی که زوجه در عقد نکاح با زوج است، خواهرش بر زوج حرام است].

WhatsAppTelegramایمیل#3071
۱۱

فقهی›عبادات›وضو

پرسش: کسی قصد دارد عمل زیبایی در صورت خود انجام دهد که با این عمل زیبایی، نمی‌تواند وضو را به‌صورت کامل به جا آورد و باید حتماً وضوی جبیره‌ای بگیرد یا تیمم کند. آیا عمل زیبایی یاد‌شده برای شخص جایز است؟

پاسخ:

عمل جراحی یاد‌شده جایز است به شرطی که أ. دارای غرض عقلایی راجح و قابل‌اعتنا باشد و ب. [فقط] مدتی موجب عذر شخص شود و شخص [فقط] تا مدتی معین نتواند وضوی را به‌صورت کامل به جا آورد.

WhatsAppTelegramایمیل#3114
۱۲

فقهی›معاملات›مکاسب

پرسش: من باشگاه بدنسازی دارم و مربی پروش اندام هستم و دارو‌های هرمونی برای بدنسازی می‌فروشم. این دارو‌ها عوارض جانبی دارد و برای سلامتی مضر است، ولی من مقدار تجویز و چگونگی مصرف آن را می‌دانم تا این‌که ضرر و زیان جانبی آن دارو‌ها را از‌بین ببرم یا به حد‌اقل برسانم. اینک آیا فروش این دارو‌ها جایز است یا نه؟

پاسخ:

1. إذا كانت هذه الأشياء مفيدة [حلال] وتسبب ضررًا وخسارة وخسارة من جانبها أو قد تؤدي إلى ضرر وخسارة من جانبها، ففي هذه الحالة، ستتحمل هذه الأضرار المال وشرائها وبيعها نتيجة لهذا الهدف لا شيء.
2. إن شروط هذه جوازات السفر تجعل الحصول على المزيد من المال والمصاريف أكثر ضررًا وخسارة أو ضررًا على جانبها من المنتج أو إلى حد أقل. [بعد ذلك، إذا تم عرض مسار عمل خاص للحصول على جزء من قطع الغيار أو عرضه بشكل سليم، فيتعين عليك توفير المزيد من الإرشادات والمواد وطرحها على الفور.]

WhatsAppTelegramایمیل#3277
۱۳

فقهی›معاملات›فقه پزشکی

پرسش: آیا برای زن باردار جایز است جنین خود را در هفته دوم بارداری، قبل از تبدیل شدن به مضغه و قبل از اتمام 40 روز اول، سقط کند؟

پاسخ:

سقط جنین به صورت ابتدایی جایز نیست، مگر اینکه خطری جدی مانند تهدید به مرگ برای زن وجود داشته باشد.

WhatsAppTelegramایمیل#3304
۱۴

فقهی›خانواده و بانوان›احکام بانوان

پرسش: نظر شما درباره گذاشتن آی‌یو‌دی توسط زن در صورت وجود ضرورت چیست؟

پاسخ:

در اصل جایز است و مقید به ضرورت نیست، و اما کسی که آن را قرار می‌دهد، جایز است مشروط به اینکه پزشک زن باشد.

WhatsAppTelegramایمیل#3382
۱۵

فقهی›خانواده و بانوان›احکام بانوان

پرسش: همسرم به دلیل وجود غده‌ای در ناحیه گردن نیاز به معاینه پزشکی دارد، اما پزشک زن مورد اطمینانی در دسترس نیست. آیا جایز است پزشک مرد او را معاینه و بررسی کند؟

پاسخ:

در صورتی که موضوع از نظر پزشکی دارای احتمال خطر باشد و درمان آن منحصر به پزشک مرد گردد (به‌دلیل نبود پزشک زن در دسترس)،
معاینه جایز است،
به شرط آن‌که:

۱. شوهر یا یکی از محارم زن هنگام معاینه در محل حضور داشته باشد.
۲. قسمت‌های بدن فقط به اندازه ضرورت آشکار شود.
۳. تماس بدنی مستقیم انجام نشود و از دستکش یا وسایل مشابه برای جلوگیری از تماس غیرضروری استفاده گردد.
۴. هرگونه حرام غیرضروری پرهیز شود و فقط در حد ضرورت اقدام صورت گیرد.

WhatsAppTelegramایمیل#3416
۱۶

فقهی›خانواده و بانوان›حضانت

پرسش: آیا مادر حق دارد بدون اطلاع پدر، بر انجام عمل جراحی غیر ضروری برای دختر بچه‌ای امضا کند؟

پاسخ:

۱- خیر، چنین حقی ندارد؛ زیرا ولیّ شرعی پدر است.

۲- بله، اگر وضعیت اضطراری و خطرناکی باشد و امکان ارتباط با پدر وجود نداشته باشد، جایز است.

WhatsAppTelegramایمیل#3423
۱۷

فقهی›معاملات›فقه پزشکی

پرسش: از پاسخ پیشین شما چنین استفاده می‌شود که بین حکم تلقیح تخمک زن بیگانه با نطفهٔ شوهر و کاشت آن در رحم همسر ـ که حرام است ـ و بین حکم کاشت تخمدانِ اهداییِ زن بیگانه در همسر ـ که در این صورت تلقیح با نطفهٔ شوهر جایز است ـ تفاوت نهاده‌اید. تفاوت این دو فرض در چیست؟ در حالی‌که موضوع یکی است و تخمدان و تخمک‌ها متعلق به زن بیگانه‌اند؟ زیرا ژن‌ها و مادهٔ هر دو حالت به زن اهداکننده منسوب است نه به همسرِ کاشت‌شده در او.

پاسخ:

۱- هنگام کاشت و پیوند تخمدان و اتصال آن به بدن و رحم زن، آن عضو جزئی از بدن او می‌شود؛ همان‌گونه که در مورد کلیه، قلب یا اعضای ظاهری همچون دست و چشم اتفاق می‌افتد.

۲- بلی، اتصال و پیوند از طریق جریان خون و رگ‌ها با عضو صورت می‌گیرد و این‌که ژن‌های آن از اهداکننده است مانع از پیوند و اتحاد عضو با بدن گیرنده نمی‌شود؛ همانند سایر اعضای پیوندی.

۳- البته از نظر نسب، احتیاط ترک نشود؛ به این معنا که کودک متولدشده از آن تلقیح، هم به صاحب اصلی تخمدان و تخمک منسوب باشد و هم به همسر (گیرندهٔ پیوند) به‌عنوان مادر، و البته به شوهر به‌عنوان پدر.

۴- بلی، عمل اهدای تخمدان از سوی زن اهداکننده از جهت تکلیفی اشکال دارد؛ زیرا موجب نقص در بدن او می‌شود و چنین کاری برای او جایز نیست.

۵- امّا اگر پیوند صورت گرفت و تخمدان در بدن همسر کاشته و با بدن او یکی شد، آنگاه تلقیح نطفهٔ شوهر با آن تخمک‌ها اشکالی ندارد.

WhatsAppTelegramایمیل#3484
۱۹

فقهی›معاملات›دیات

پرسش: مردی مُحصَن با زنی که شوهر نداشته (مطلّقه) زنا کرده است، و آن زن از او باردار شده و جنین در حدود سه‌ماهگی سقط شده است. میزان دیه سقط جنین چقدر است؟ و در صورتی که دو طرف با توافق یکدیگر و با همکاری پزشک اقدام به سقط کرده باشند، دیه بر عهده چه کسی است و به چه کسی پرداخت می‌شود؟

پاسخ:

۱. دیه سقط جنین حدود ۳۵ مثقال صیرفی طلا است.

۲. بنابر احتیاط، دیه بر عهده هر دو است: هم مباشر (کسی که مستقیماً اقدام به سقط کرده) و هم سبب (کسی که زمینه و دستور آن را فراهم کرده است).

۳. وارث دیه، طبقه دوم از ورثه می‌باشند.

WhatsAppTelegramایمیل#3563
۲۰

فقهی›عبادات›غسل

پرسش: در اثر یک تصادف رانندگی دچار آسیب‌های متعددی شدم که از جمله آن‌ها آسیب به مثانه بود. پس از بهبودی، دچار احتباس ادرار و تنگی مجرای ادرار شدم، به‌گونه‌ای که پزشکان ناچار شدند لوله‌ای (تیوب) را برای خروج ادرار داخل مثانه قرار دهند. لازم به ذکر است که مجرای ادرار حدود ۸۰٪ بسته شده است. در این وضعیت، گاهی اوقات شب‌ها حالت شهوت برایم ایجاد می‌شود، اما نعوظ آلت تناسلی ندارم؛ فقط حالت شهوت است. در برخی مواقع احساس می‌کنم مایع منی خارج می‌شود، ولی از مجرای ادرار خارج نمی‌گردد، بلکه از همان لوله‌ای که متصل است خارج می‌شود. در این حالت، آیا حکم من حکم شخص جنب را دارد یا خیر؟ و اگر احتلام (خوابِ همراه با خروج منی) رخ دهد، نمی‌دانم آیا منی خارج شده است یا نه؛ زیرا به‌سبب وجود همیشگی ادرار، منی در لوله و کیسه به‌طور واضح دیده نمی‌شود.

پاسخ:

۱. در صورت شک در خروج منی، در ظاهر حکم به تحقق جنابت نمی‌شود.

۲. اما در صورت یقین به خروج منی از طریق لوله، به‌ویژه همراه با احتلام یا تحریک جنسی، بنابر احتیاط باید حکم به جنابت شود؛ همان‌گونه که خروج ادرار ناقض طهارت است.

WhatsAppTelegramایمیل#3570

ارسال استفتاء