پرسش: شما در کتاب «از حسن (علیهالسلام)» این مطلب را پذیرفتهاید که حضرت امام حسن مجتبی (علیهالسلام) به حضرت اباعبدالله اجازه داد تا با معاویه عهد و پیمان صلح نبندد و با او بیعت نکند و حضرت امام حسین (علیهالسلام) با معاویه بیعت نکرد. اجازه دادن حضرت امام حسن مجتبی (علیهالسلام) و بیعت نکردن حضرت اباعبدالله (علیهالسلام) به این دلیل بود که راه بر حضرت امام حسین (علیهالسلام) بسته نشود و راهی برای قیام و اعتراض باقی باشد و بازدارندگی و ایستادگی [مقابل ظلم و جور دستگاه بنیامیه] بهکلی از بین نرود و توازن و تعادلی داشته باشد. این مطلب مطابق برخی روایات تاریخی است و بهلحاظ روایی مؤید دارد، ولی جناب کشی روایتی نقل کردهاست که با مطلب یادشده همخوان نیست. کشی نقل میکند: «عَنْ فُضَيْلٍ غُلَامِ مُحَمَّدِ بْنِ رَاشِدٍ، قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) يَقُولُ إِنَّ مُعَاوِيَةَ كَتَبَ إِلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا) أَنِ اقْدَمْ أَنْتَ وَ الْحُسَيْنُ وَ أَصْحَابُ عَلِيٍّ! فَخَرَجَ مَعَهُمْ قَيْسُ بْنُ سَعْدِ بْنِ عُبَادَةَ الْأَنْصَارِيُّ وَ قَدِمُوا الشَّامَ، فَأَذِنَ لَهُمْ مُعَاوِيَةُ وَ أَعَدَّ لَهُمُ الْخُطَبَاءَ، فَقَالَ يَا حَسَنُ قُمْ فَبَايِعْ فَقَامَ فَبَايَعَ ثُمَّ قَالَ لِلْحُسَيْنِ (ع) قُمْ فَبَايِعْ فَقَامَ فَبَايَعَ ثُمَّ قَالَ قُمْ يَا قَيْسُ فَبَايِعْ فَالْتَفَتَ إِلَى الْحُسَيْنِ (ع) يَنْظُرُ مَا يَأْمُرُهُ، فَقَالَ يَا قَيْسُ إِنَّهُ إِمَامِي يَعْنِي الْحَسَنَ» (اختيار معرفة الرجال «رجالالکشی»، ص 110). ترجمه: فضیل، غلامِ محمدبن راشد، میگوید از حضرت امام صادق (علیهالسلام) شنیدم که فرمود: معاویه به حضرت امام مجتبی، حسنبن علی (صلواتاللهعلیهما)، نوشت که تو و [حضرت امام] حسین و سایر اصحاب [حضرت] علی برای عهد و پیمان بستن و بیعت کردن به نزدم بیایید. آنهایی که معاویه خواسته بود به شام رفتند و قیسبن سعدبن عبادۀ انصاری نیز با آنها به شام رفت. معاویه به آنها اجازه داد و برای خطبهخوانی خطبایی را حاضر کرد. سپس به حضرت امام حسن مجتبی (علیهالسلام) گفت: ای حسن، برخیز و بیعت کن. حضرت امام حسن (علیهالسلام) نیز برخاست و بیعت کرد. سپس به حضرت امام حسین (علیهالسلام) گفت: ای حسین، برخیز و بیعت کن. امام حسین (علیهالسلام) نیز برخاست و بیعت کرد. سپس معاویه به قیسبن سعد گفت: ای قیس، برخیز و بیعت کن. در این حال، قیس به حضرت امام حسین (علیهالسلام) نگاه کرد تا ببیند که ایشان چه دستوری میدهد، آیا اجازه برای بیعت کردن میدهد یا نه. حضرت اباعبدالله (علیهالسلام) به قیس میفرماید او ــ یعنی حضرت امام حسن مجتبی (علیهالسلام) ــ امام من است. این روایت جناب کشی است که براساس آن حضرت اباعبدالله الحسین (علیهالسلام) با معاویه بیعت کردهاست. البته روایات دیگری نیز وجود دارد که براساس آنها حضرت امام حسین (علیهالسلام) تصریح کردهاست که ایشان با معاویه بیعت کردهاست. اینک این روایات با مطلب موردپذیرش شما چگونه قابلجمع است؟
1. بین سخن ما و روایتی که از کشی نقل شد تنافی و ناسازگاری وجود ندارد، چون ممکن است حضرت امام حسین (علیهالسلام) در ابتدای امر با معاویه بیعت نکرده باشد و بعدها بیعتی را که حضرت امام حسن با معاویه بسته بود پذیرفته و امضا کرده باشد.
2. صدر روایت کشی با ذیل آن و اول روایت با آخر آن ناسازگار و متنافی است. اگر حضرت امام حسین (علیهالسلام) از امام حضرت امام حسن (علیهالسلام) تبعیت و، درنتیجه، با معاویه بیعت کرد، پس چرا قیس درمورد بیعت کردن تردید داشت و با اذن و اجازۀ حضرت امام حسین (علیهالسلام) بیعت کرد؟ تردید قیس و استیذان او از حضرت اباعبدالله بر این نکته دلالت دارد که حضرت حسین (علیهالسلام) داخل در بیعتکنندهها نبودهاست و با معاویه بیعت نکردهاست و ازاینرو حضرت امام حسین (علیهالسلام) به قیس دستور دادهاست که از حضرت امام حسن (علیهالسلام) پیروی و درنتیجه بیعت کند.
3. باید دانست بیعت نکردن حضرت امام حسین (علیهالسلام) به معنای این نیست که سایر شیعیان و پیروان اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) را نیز ترغیب میکرد تا بیعت نکنند. امر و نهی و نشان دادن راه به دست حضرت امام حسن مجتبی (علیهالسلام) بودهاست [و همه، ازجمله حضرت حسین (علیهالسلام)، تابع ایشان بودند]، ولی حضرت حسین (علیهالسلام) [با اجازه و اذن امام حسن مجتبی (علیهالسلام)] با معاویه صلح و سازش نکرد و بیعت نبست تا راهی برای قیام مقابل ظلم و جور او داشته باشد. حضرت اباعبدالله (علیهالسلام) بیعت نبست تا درصورت قیام علیه معاویه متهم به پیمانشکنی نشود و راهی برای اعتراض و قیام علیه او باشد تا توازنی در ردع و دفع مکر و حیله و ظلم و جور اموی برقرار شود. ازاینرو یکی از بندهای صلحنامه این بود که عده و عُدۀ شیعیان و پیروان حضرت امام حسن مجتبی (علیهالسلام) دراختیار آنان خواهند بود، [نه دراختیار معاویه و حکومت].
